داستانهای ناب/بخش سیزدهم


- 595 بازدید

سلام عزیزان. امیدوارم خوب باشید و داستانها مورد پسندتون قرار بگیره.
با داستانهای ناب بخش سیزدهم در خدمت شما هستم.
*
*
*.
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: “تمام سعی ام را می کنم…!”
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد …
*
*.
چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست …

۵ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    6 پاسخ به داستانهای ناب/بخش سیزدهم

    1. سلام ابوالفضل جان داستان جالبی بود خوش به حال مورچه باز هم مرسی

    2. ثنا می‌گوید:

      آخی پیام برا عجب نعمت عزیزیند
      وقتی حضرت سلیمان کوهی رو جا به جا میکنه پیامبر رحمت و امامی که مقامش از همه بالاتره چی کار میکنه
      اگه همیشه تو اوج سختی خودمونو بسپاریم بهشونو ازشون کمک بخوایم میبینیم که چه شود
      فقط همیشه باهاشون رو راست باشیم همه چی حله حتی وقتی همه بگن این نیست اونا با ما میگن هست
      فقط کاش مثل منی خدمت گزارشون باشه نه ازشون توقع خدمت گزاری داشته باشه

    3. مهدیه می‌گوید:

      سلام آقای سعیدیفر داستان جالبی بود من که همیشه داستانهایی رو که میذارید میخونم و لذت میبرم موفق باشید.

    4. سلام ممنون از همه بابت کامنت.
      شرمنده جواب دیر شد.
      شرمنده تایتل کامل نیست.
      درستش میکنم.
      اسمش مورچه و سلیمان هست.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green