شب یلدا


- 755 بازدید

سلام دوستان یک متنی نوشتم که فکر کردم که به درد شما بخورد
پیر زن به مغازه میوه فروشی نگاه میکرد مردم مشغول خرید میوه بودند
سردش بود ناگهان نگاهش به میوه های خراب دم مغازه افتاد برق امید در چشمش موج زد با خود گفت این میوه ها را میبرم خانه آن قسمت های خرابش را جدا میکنم و قسمت های سالم را به فرزندانم میدهم جلو رفت و به نزدیک میوه ها رسید خم شد و خواست تا میوه ها را جدا کند شاگرد مغازه گفت ننه این ها مال کسی است برو پی زندگیت
پیرزن جلوی مشتری ها خجالت کشید و بلند شد و به سوی خانه حرکت کرد

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    5 پاسخ به شب یلدا

    1. سلام صادق واقعا جالب بود پیرزن بیچاره به میوه خرابه هم قانع بود اما گیرش نیومد

    2. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      خوب واقعا همینه دنیای امروزی!
      آدم به چیزی که قانعه نمیرسه!

    3. ثنا می‌گوید:

      آدم دلش میگیره
      با آقای رمضانی موافقم
      ممنون
      دیگه نمیشه دعا کرد مثلن فلان آدمایی که فقیرند اوضاع شون خوب بشه یا فقط دستی رو گرفت
      باید برای جهانی دعا کرد و کاری انجام داد

    4. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      صادق عزیز: سلام.
      برای این زن کلی ناراهت شدم.
      واقعا که چرا ما انسانها اینگونه هستیم؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green