داستانهای ناب/بخش شانزدهم


- 1,376 بازدید

سلام دوستان عزیز.
با اینکه دیر شده ولی منم فرا رسیدن ماه ربیع الاول رو به همه ی مسلمانان تبریک میگم.
بالاخره بعد از مدتها داستانهای ناب بخش شانزدهم رو واستون آوردم.
امید است که مورد پسند قرار بگیره.
*
*
*.
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    15 پاسخ به داستانهای ناب/بخش شانزدهم

    1. شهاب می‌گوید:

      سلام به ابوالفضل جان
      مرسی مثل همیشه عالی بود ممنون

    2. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      سلام عزیزم
      ممنون
      واقعا خوندنی بود
      مرسی

      • سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا،اااااااااااااااااااا،اااااااااااااااااااا،اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممم بهناااااااااااااام!
        مرچیچیچیچیچیچیچیچیچیچیچیییییییییییییییی از تو که کامنت دادی.
        آموزنده هم بود.
        موفق باشی.
        بازم مرچی.

    3. عطا می‌گوید:

      درود بر دوست خودمان آقا ابوالفضل.
      حد اقل دو نتیجه میتوان از این داستان گرفت.
      ۱٫ امید بله امید معجزه میکند.
      ۲ تلاش, که از آثار امید هست.
      پس عزیزان نابینا امید و تلاش یادتان نرود.
      تشکر عزیزم.
      راستی ی سری به اسکایپت بزن.
      موفق باشید.

    4. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام.
      نظر عتا را میلاااااااایکم شدید.

    5. مهدیه می‌گوید:

      سلام باز هم مثل همیشه جالب و آموزنده بود ممنون

    6. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      من یه نتیجه بهتر گرفتم:
      اونم اینه که اگه میخوای یه کاری بکنی, و مسممی, به هیش کس گوش نده و انجامش بده

    7. سلام ابوالفضل جان مرسی واقعا آموزنده بود و لااااایک

    8. علیرضا نصرتی می‌گوید:

      سلام خیلی آلی بود
      ولی ی نتیجه ی اخلاقی بهتر
      یعنی اینکه ما باید قورباغه باشیم و ناشنوا باشیم و بی تفاوت باشیم
      هاهاهاها
      خخ خخ خخ خخخخ خخخخ خخ خخ خخ خخخخ

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green