سیندرلا


- 1,416 بازدید

آسمونی : یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود.
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ۲ تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب

آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟

سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که ۲ متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . . القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه.

رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم .

مامانش : بعله پسر دلبندم .

شاهزاده : من زن می خوام مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم …..مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم

مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم.

خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند.

زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل ۲ تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا” ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم …( مگه من فضولم ، اصلا” به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با ۲ تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد سیندرلا گفت : سلام فرشته : گیریم علیک.
حالا آبغوره می گیری واسه من ؟.سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم

فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن …… سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم …… فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه.

سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ

فرشته : خداحافظ

سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت.
زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود.
زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم.

سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت :خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ . فرشته : بعله می خوره .سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا.

بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟

سیندرلا : نه ندارم. فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟.سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم..

فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد.

سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم…..فرشته : چرا نمیری؟. سیندرلا : آبروم می ره

فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم . سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگی شاهزاده چشمش به سیندرلا
افتاد.
بعدشم دیگه طبق معمول,
دلیلیلیلی لیلیلی.
تموم شد دیگه.
فکر کردین آخرش چی میخواست بشه؟

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • سعید پناهی

    درباره سعید پناهی

    با سلام. بنده سعید پناهی هستم. متولد 9 اسفند سال 1375. از علایقم میتونم بگم به اینترنت, مبایل, موزیک, بازیهای نابینایی,گوش کردن به رادیو و نمایش رادیویی و و و خعععععیلی چیزهای دیگه اشاره کنم. کلا با همه چی حال میکنم. رفیق بازم, و رفیقهای ثمیمی را بیشتر از داداشهای نداشتم, دوست دارم. زاده ی استان زنجانم و از 1 سالگی در کرج یا همون استان البرز زندگی میکنم. در حال تحصیل در مقتع کارشناسی علوم تربیتی هستم. عاشق مطالعه صفحات اینترنتی هستم. پیگیر اخبار علم و فناوری هستم. به علاوه که در اسکایپ هستم, تو واتساپ و تلگرام و اینستا هم هستم. خخخ. کلا مسنجر بازم. فکر کنم هدفم کلا از اندروید خریدن همین بوده. اردیبهشت 92 با ی n73 وارد دنیای نت شدم. و اون وقتها 3g و این حرفا نبود با gprs آهنگ دانلود میکردم. بعد توسط معرفی یکی از دوستانم با سایتهای نابینایی آشنا شدم. بعد مهر ماه بود که دیگه ماهور خریدم, باورتون نمیشه من تا مهر 92 هنوز صفحهخان فارسی نداشتم. با این که از سال 83 پای کامپیوتر بودم. میدونین چرا؟ چون اون وقتها نت نمیرفتم. بعد از مهر ماهم اسکایپ نصب کردم و کم کم همه را add کردم و با همه آشنا شدم. عاشق گفت و گو تو اسکایپ بصورت صوتی هستم. کمو بیش چت هم دوست دارم. بعد اوایل آذر ماه بود که تصمیم گرفتم ی سایت بزنم, اول چنتا بلاگ تست کردم, خوشم نیومد. بعد کم کم بسرم زد, برم رو وردپرس. بعد به کمک آقای سعید درفشیان اینجارو بنا کردیم. روز 17 آذر 1392 بود که اینجارو بنا کردیم. اون وقتها زیاد اینجا کسی نمیومد. بعد دوستان کم کم با اینجا آشنا شدن. و الان هم که دیگه ی خانواده ی بزرگ شدیم به نام, شب روشن. اینجا ی سریها بهم مدیر ارشد هم میگن. اما خودم قبول ندارم. ی نو گرداننده میشه اسممو گذاشت. بیخودی هندونه تو پاچمون میکنن ههه. من تقریبن 10 درصد بینایی دارم. و از خط بریل استفاده میکنم. فقط 5 سال ابتدایی را در مدرسه ی پویا مخصوص نابیناها و کم بیناها درس خوندم. بعدش دیگه بصورت تلفیقی در مدرسه ی عادی مشغول به تحصیل شدم. راستی یادم داشت میرفت, جهت تماس با من میتونین از راه های زیر استفاده کنین. ایمیل: saeedpanahi2200@gmail.com اسکایپ: saeed-panahi تلگرام: https://telegram.me/sp1000 اینستاگرام: https://www.instagram.com/saeed10055/ خوشباشید.
    این نوشته در داستان, طنز ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    23 پاسخ به سیندرلا

    1. سلام داش سعید کبابی!
      خیلی جالب بود.
      دمت مثل جوجه کباب.
      خیلی گلی.

    2. شهاب می‌گوید:

      سلام سعید جان خیلی زیبا بود این کلمه های عامیانش محشر بودن و حسابی خندیدم

    3. زهرا دلیر می‌گوید:

      درود
      باهال بود مررسیی.

    4. مهدی می‌گوید:

      خوب بود ولی منبعش رو هم مینوشتی عالی میشد داداش. مرسی از سایتتون.

    5. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      منو بگو تو آخه چرا تا آخر میخونی
      میکشمت
      واستا تو اسکایپ ببینمت

    6. عطا می‌گوید:

      درود آقا سعید عزیز و دوست داشتنی خودمان.
      بابا امشب گل کاشتی داداش, چه پست جالب و متفاوتی.
      کلی خندیدیم و کیف کردیم آقا جان.
      انگار بوی جوجه کباب به مشام ابوالفضل جان نیز رسیده.
      خخخ.
      ولی ما که نتونستیم در پست شما مدالی کسب کنیم اما شما در ساعت یازده مدال اخلاق و جوان مردی را از عطا دریافت کردی که خیلی هم شایان توجه بود.
      چه قدر هم بهت میاد داداشی جون.
      به هر حال از پست ممنون خیلی حال کردیم.
      موفق باشید.

    7. gentleman می‌گوید:

      درود خخخ سر قصه بیچاره چی آوردی اما جدا از شوخی کاش زندگی همیشه اینقد آسون و راحت بود گاهی از زور مشکلات آدم میخواد داد بزنه و بگه آیی زندگی نگهدار میخوام پیاده بشم

    8. سلام سعید مگه نبینمت ساعت ۲ و نیم بیخواب شدم اما نفهمیدم چه شد
      فکر کنم بسکه درس خوندی مخت کباب شده بوش به دماغ ابوالفضل خورده
      پست جالبی بود کلی خندیدم
      ولی باید به باباجونت بگم برات فکر زن باشه

    9. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      خوب بود, کلمه هاش خوشگل بودن, وگرنه همون داستانی بود که ۵ ۶ ساله بودیم برامون میخوندنش

    10. عطا می‌گوید:

      سلام آقا سعید دوست داشتنی خودمان.
      لطفا با سبک ابرام کوره خوانده شود.
      خخخ
      یارم با من قهر کرده.
      روشو اون ور کرده.
      دست منو رد کرده.
      دل منو خون کرده.
      تو اسکایپ ریمووش کردم ولی اون منو بلاک کرده.
      آره با من لج کرده.
      در کل به من شک کرده.
      میدونه دوسش دارم, همین کارو بد کرده.
      راشو از من کج کرده.
      اون به من مظنون و این حال منو بد کرده.
      شما بگید بد کرده یا خوب کرده.
      آره بگید بد کرده یا خوب کرده.
      بد کرده, بد کرده.

      ما کافریمو اما او اسلام کرده.
      قهر در اسلام منفور و او فکرشو نکرده.
      پس چرا قهر کرده آره پس چرا قهر کرده.
      هنوز blocked هستیمو اون unblock this person نکرده.
      شما بگید بد کرده یا خوب کرده.
      آره بگید بد کرده یا خوب کرده.
      بد کرده, بد کرده.
      آخه میپرسید چرا این عطا ریموو کرده.
      بدونید یارش به او شک کرده, بدجور هم شک کرده.
      عطا اعتراض کرده.
      بخدا اون اهل قهر نیستو قهر نکرده.
      فقط اعتراض کرده آره فقط اعتراض کرده.
      دست دوستی داده و به عهدش وفا کرده.
      شما بگید بد کرده یا خوب کرده.
      آره بگید بد کرده یا خوب کرده.
      خوب کرده, خوب کرده.
      خخخ
      بیایید با هم بخندیم تا دنیا به ما بخندد.
      ههااههاااااخخاهااا

    11. عطا می‌گوید:

      بازم به سبک ابرام غزل خون یا همون ابرام کوره تهرانیها خوانده شود.
      خخخ
      دو تا چشم سیاه داری.
      دو تا موی رها داری.
      تو اون چشات چیا داری.
      بلا داری بلا داری.
      توی سینت صفا داری.
      توی قلبت وفا داری.
      صَفِ عشاق بد بختو
      از اینجا تا کجا داری.
      به یک دم میکشی ما را
      به یک دم زنده میسازی.
      رقابت با خدا داری
      آره رقابت با خدا داری.
      نظر داری نظر داری.
      نظر بر پوستین پوش حقیری مثل ما داری.
      نگاه کن با همه رندی.
      رفاقت با کیا داری.
      خبر داری که این دنیا همش رنجِ
      همش خونه همش جنگِ
      نمیدونی نمیدونی.
      نمیدونی که گاهی زندگی ننگِ
      نمیبینی نمیبینی.
      نمیبینی که دست افشانو پایکوبان خورسندم.
      نمیبینی که میخندم.
      نمیبینی دلم تنگِ
      تو این دریای چشمونه سیاهو پس چرا داری.
      آره پس چرا داری هان.
      خخخ

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green