اون دسته گلم من به آب دادم!


- 907 بازدید

با سلام و درود بیپایان خدمت شما بزرگواران سایت خوب و وزین
شب روشن دریچه ای به سوی نابینایان

حتماً این ضربالمثل رو زیاد شنیدید یا این جمله رو از اطرافیان تون زیاد شنیدید که فردی میگه
« اون دسته گلم من به آب دادم »
اصطلاح دسته گل به آب دادن معمولاً در مورد افرادی به کار میره که همیشه نماد سوتی دادن یا خراب کردن کاری هستند و هرجا میرن یا هر حرفی میزنن خلاصه یه جایی رو خراب میکنند.
خیلی دلم میخواست بدونم این جمله ریشه در کجا داره؟
اما چند وقت پیش یکی از دوستانم برایم این حکایت رو تعریف کرد البته شاید حکایتها در موردش زیاد باشه اما من فکر میکنم همین حکایتی باشه که من شنیدم.
و اما حکایت

میگن در زمانهای قدیم یه شخصی در یک محله ای بود که این شخص خیلی بد قدم بود. هرجا میرفت مجلس خراب میشد اگر به عروسی ای میرفت آن عروسی تبدیل به عزا میشد یا اگه به خانه هرکسی میرفت مرگ و میر یا حوادثی بد گریبان گیر اهالی آن خانه میشد.

روزی از روزها عروسی یکی از بزرگان محل قرار بود به زودی برپا بشه.
مردم محل خدا خدا میکردند که وجود این شخص عروسی رو به عزا مبدل نکنه.

خلاصه شبی که فردایش عروسی بود صاحب مجلس عروسی به خانه این شخص آمد و بهش گفت: من ازت میخوام فردا از صبح تا غروب از محل بیرون بری و تا غروب و بلکه تا پس فردا هم که شده به این محل برنگردی چون آخه فردا عروسی داریم نمیخوام مجلسم خراب بشه.

این شخص با ناراحتی پذیرفت همون شب بارش رو برداشت و از محل خارج شد و شب جایی اتراق کرد و فردا صبحش کنار چشمه ای نشست و مشغول فکر کردن شد. فکرش این بود و غصه میخورد که آخر چرا من باید اینقدر بدشانس باشم؟ چرا بخت من اینقدر خراب است؟ شانس ندارم و خیلی افکاری از این دست.

ضمناً او همینطور که غرق در افکارش بود آرام آرام با گلهای کنار چشمه بازی میکرد آنها را میکند و به داخل چشمه میانداخت.
آنقدر نشست و نشست و غصه خورد تا اینکه شب شد.
این بنده خدا با خودش گفت:

خوب حالا که شب شده یقیناً عروسی هم به خوبی و خوشی تمام شده و من حالا دیگه میتونم برم به منزل.

با این فکر با دلی شاد که خدا رو شکر که عروسیشان با خوبی و خوشی تمام شد به طرف محله راه افتاد.
اما
.
.
همین که به محل رسید در کمال تعجب دیده که مردم دارند در عزای کسی گریه میکنند و بر سرشان میزنند.
.
.
با خود گفت: ای خدا، یعنی چی شده؟ من که نبودم!
.
.
موضوع رو از کسی پرسید که چه اتفاقی افتاده؟
اون شخص گفت:
.
.
هیچی بابا پسر کدخدا امروز ظهر در حالی که داشتیم عروسی رو برگزار میکردیم تو رودخونه غرق شد و مرد.
.
.
این بنده خدا گفت آخه چرا؟ چی شد که غرق شد؟
اون شخص گفت: هیچی بابا داشت به رود خونه نگاه میکرد یه دسته گل قشنگ دید تو آب رود خونه هست رفت تا اون دسته گل قشنگ رو برداره که این اتفاق واسش افتاد.
.
.
.
این بنده خدا آهی کشید و گفت: ای خدااااااااا چقدر من بد شاااااااانسم! بهش گفتند: مگه چی شده؟ گفت: آخه آخه اون دسته گلم من به آب دادم! دسته گلی کندم انداختم تو آب!
خخخخخ
خخخخخ
خخخخخ
خخ
خ
خلاصه بنظر من و خیلی از کسانی که مانند من فکر میکنند این مثل « اون دسته گلم من به آب دادم » از این داستان ریشه گرفته.

راستی دوستان
از شما هم میخوام گاهاً اگه از این دست مطالب جالب میدونید برامون بفرستید تا با شنیدنشون لذت ببریم.

تا بعد.

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • مهدی عزیززاده

    درباره مهدی عزیززاده

    بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. شاد باشید و سرفراز. راههای ارتباط با من: ایمیل m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583
    این نوشته در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, سرگرمی, طنز ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    18 پاسخ به اون دسته گلم من به آب دادم!

    1. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

      سلام.
      میخام ببینم اول شدن اونم تو پستت چه مزه ای داره؟
      خخخخ
      بهنام:
      آی بهنام
      کجایی؟
      میگم این آموزشی که گذاشتی همین امروز صبح هرکار کردم نشد چرا؟
      باز مجبور شدم محتویات ورد رو تو وردپرس پیست کنم.
      دکمه unlable1 رو میزدم اصلاً واسم کادر باز نمیکرد.
      اشکال از کجاست.

    2. وحید خورشیدی می‌گوید:

      سلام آقا مهدی ممنون داستان جذاب و جالبی بود و در نهایت غمگین

    3. ثنا می‌گوید:

      سلام خیلی مظلومانه بود دوست دارم بدونم ریشه هم چین چیزایی هم وجود داره یا نه اینا از عدالت به دوره اون که گناهی نداره که همه باهاش مشکل داشته باشن از یکی شنیدم کسی که بیش از سه نفر منطقی باهاش مشکل دارن عیبی داره که باید رفع کنه اما این قضیش چه جوری بوده سواله

    4. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      جالب بود!, عجب طرف بد شانس بوده!, باید خودشو پرت میکرد تو رودخونه

    5. عطا می‌گوید:

      درود بر داداش و عزیز خودمان.
      استفاده کردیم لطفا ادامه دهید.
      تشکر

    6. شهاب می‌گوید:

      سلام جناب عزیز زاده مرسی عالی بود

    7. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلاام.
      وای وای وای.
      چه بد بخت بوده این شخص.
      خخهخخخهخخخ.
      مرسی.

    8. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

      یکی این بهنام خطر رو پیداش کنه تابیاد جواب سوالم رو بده.

    9. محمدعلی می‌گوید:

      سلام جالب بود!
      البته همیشه هم نمیگن “این دست گل رو هم من به آب دادم”
      بعضی وقتا هم میگن:”باز چه دسته گلی به آب دادی؟” به زبان سادهتر: (باز چه گندی زدی)!
      یا دسته گل به آب ندیا!” معادلش میشه: (گند نزنیا)!

    10. آرزو می‌گوید:

      سلام آقا مهدی ممنون
      میخواستم بگم اون آثاری که از مرحوم مرتضی احمدی زحمت کشیدید اینجا گذاشتید مشکل داره اگر میشه برا مون درستش کنید پیروز باشید

    11. امیر مهدی می‌گوید:

      هههههههههههه ههههه هههههه هههه هههه. واقعً جالب بود آقا مهدی. ببخشید من یه سوال در مورد یکی از بازیهاتون به نام battel zoon داشتم میشه راهنمایی بکنید؟ من وقتی روی لینک دانلود اینتر میزنم با خطای eset رو به رو میشم چجوری میتونم اون بازی رو بدون اون خطا بگیرم؟ ممنونم از پست های خوبتون.

    12. امیر مهدی می‌گوید:

      واییی باز از این پست رد میشدم. دلم نیومد نظر ندم. واییییییی یییییی یییییی ییییی یییی ییی یییی خیلی باحال بود. امیدوارم هیچ کدوم از ما از این دسته گلها به آب ندیم.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green