عطا اهل روستای آریا آباد


- 2,650 بازدید

درود ای عزیزان شب روشنی
وقت خوش ایام به کام و البته این روز عزیز و ولادت اشرف مخلوقات محمد امین علیه السلام را به تک تک شما تبریک گفته و از خدای مهربان تقاضا میکنم هیچ وقت خنده از لبان زیبایتان و برق شادی و خوشنودی از نگاه پر مهرتان جدایی نجوید.
ان شا الله

از زمانی که با دوستان شب روشنی آشنا شدیم یکی از سوالاتی که همواره از ما پرسیده میشد این بود که عطا اهل کجاست اکنون آمده ام تا بگویم اهل کجا هستم و مشکلاتم چیست.

واقع مطلب آن است که ما اهل روستایی به نام آریا آباد از توابع دهستان گیتی میباشیم این روستا دارای قدمتی بس قابل توجه مردمانی به غایت استقلال خواه بیگانه ستیز اهل صلح و سازش متدین آزادی خواه و دارای تاریخ و فرهنگی غنی و با اصالت میباشیم.
این روستا در تول تاریخ اصالت فرهنگ و عرف و عادت خود حفظ کرده و کمتر به زیر بار زور رفته و زورمندان را تمکین نه کرده
آریا آباد به دلیل اختصاصات ویژه و بعضا منحصر به فردش برای استثمار مطلوب بوده همیشه مورد توجه دیگر روستاها قرار داشته و بارها چه به سیاست و چه به زور زورمندان مورد سو استفاده و استثمار قرار گرفته است.
در زمان حاضر نیز به دلیل تلاش در جهت استقلال و آزادی بیشتر و همچنین دست آوردهایی در این خصوص از سوی آبادیهای همجوار و غیر همجوار تحت فشار قرار گرفته که این فشارها تا کنون باعث شکست و تسلیمش نگردیده.
ولی به دلیل روحیه صلح طلبی که در نهاد اهل آبادیه من وجود دارد اراده کردند تا با اهالیه دهکده و خصوصا کدخدا که یک فرد مستبد و زورگویی هست به مصالحه رسند.
به همین لحاظ مدتیست اما اهل آبادی با یکدیگر در مورد تلاش در جهت رفع انواع فشار ناروا از خود و همچنین پیشنهاد مذاکره با دیگر روستاها از سوی ایشان اقدام به نشستهایی میکنند و این نشستها هم با روستاهای بیگانه و هم با مردمان خود بوده.
ما نیز در آخرین نشستشان حاضر بودیم که متوجه مشکلات و موانع در مورد رفع فشارهای ایجادی شدیم.
ما با حضور در این نشستها و با توجه به اطلاعاتی که از زبان هم ولایتیهایمان به دست آوردیم دریافتیم که بزرگان روستا دیری نیست که به یک فرمول جهت تولید نوعی باروت قوی دست یافته اند که همین موضوع درشتی کدخدا را برانگیخته است, و ایشان دیگر روستاهای دهکده را برآشفته تا این فرمول یا اصولا از بین رود یا بسیار محدود شده که از کارایی بیافتد.
این چیزیست که دقیقا ما اهالی آریا آباد آن را برنمیتابیم و از نظر ما ظلم است که رغیب ما از نوع پیشرفته ای از این نوع باروت بهره مند باشد ولی ما از حد اغلش نیز محروم باشیم که کدخدا خدای ناکرده در نگرانی بسر نبرد.

جالب اینجاست کدخدا نماینده ای ارسال کرده و به عنوان پیشکش مقداری اشرفی و ظرف ماست خونگی نیز به او جهت دلجویی و فریب ما و به همراه تقاضای دستکشی از دستآورده مهم فرمول باروت به خیال خود خواسته تا بعضی از ما را تطمیع کرده تا با تفرقه بر ما چیره شود.
درست است خیلی از ما از این فشارها در رنجیم ولی به هیچ عنوان دست از آزادی استقلال و علمی که به دست آورده ایم بر نخواهیم داشت.
از این گذشته کدخدا حد اغل بیش از شصت سالیست که دست از سر آریا آباد بر نمیدارد و در طی این چندین سال به انحاء مختلف از پیشرفت ما ممانعت کرده و هیچ وقت استقلال ما را به رسمیت نشناخته, چه جوانانی که از ما به خاک و خون نکشید و چه سرمایه ها از ما پایمال نکرد.

بگذریم.

اکنون کار به جایی کشیده شده که اهالیه آریا آباد من, با قصد حفظ تمام حقوق خود در پی ایجاد صلح و سازش و همکاری با دهکده و کدخدا و ایادی ایشان طی نشستهایی صداقت و نیت خود را در جهت پیشرفت و نه قصد سلطه و استیلا اعلام و اثبات کرده ولی این کدخدا و بعضی از روستاهای جعلی قدرتمند حاضر به دیدن واقعیتها نیستند و به قصد از بین بردنه پیشرفت و استعداد موجود جوانان و نهایت نابودی آریا آباد من یا حد اغل محدود کردن این همه توانایی هستند.
اجازه دهید تا با گزارش جلسه اخیر هم موضوع را به عرض شما برسانیم و هم برای یافتن راه حل از نظر مشورتی عزیزان مطلع گردیم.

راستش را بخواهید تا کنون این دو طرف بسیار در آشکار و حتی نهان به گفت و گو پرداختند که نتایجی نیز به همراه داشته.
ولی باور بفرمایید قضیه بسیار پیچیده و لاینحل و مباحث مطروحه گسترده تر از آن است که حتی تصورش را به توان کرد.

نشسته اهالی آریا آباد با حضور ریش سفیدان و جوانان تشکیل شد و ابتدا بزرگ ریش سفید جناب کبلایی حسَن از بیگ پیلورخان
که کلیه داد و ستد روستا در همه جوانب تحت نظر و مدیریت ایشان میباشد گزارشی مبنی بر اعلام وضعیت حوزه خود تقاضا کرد.

گزارش بیگ پیلورخان
ببینید حضرات از زمانی که ما تحت فشار روستاهای دیگر قرار گرفته ایم سعی کردیم تا منابع راه بردی خود از جمله نقدینگی, طلای موجود, غلات و حبوبات تعلیف چهارپایان, خوراک روزانه اهالی را با هر مشقتی که بود تهیه و تامین کردیم اما مشکلاتی که قبلا وجود نداشت اکنون گریبانمان را گرفته است که به ذکر آنها میپردازیم.
آب شرب و کشاورزی آریا آباد همان طور که میدانید از بالا دست که روستایی ذینفوذ کدخدا است تا کنون تامین میشد که در حال حاضر با تحریک کدخدا این تامین یا صورت نمیگیرد یا با هزینه بسیار بیشتری از راهای دور زدن فشارها انجام میگیرد و همین جا من اشاره کنم که این طریق نمیتواند تا مدت زیادی ادامه داشته باشد.
پس بنا بر این تولید اقلام مورد نیاز به خصوص مواد خوراکی در میان مدت با روشهای معمول امکان نخواهد داشت.
میماند روشهای غیر معمول که اگر بیش از این ادامه دار شود به تعداد بیمارانی که به سبب مصرف این مواد به وبا دچار شدند افزوده خواهد شد که با توجه به عدم توانایی تولید دارو وبا در داخل و وابستگی روستا به ایادی کدخدا در تامین این نیاز, خود ملاحظه میکنید حتی کدخدا این داروها را نیز از ما محروم کرده پس باز باید در بازار سیاه به تهیه به پردازیم که با توجه به عدم نقدینگی لازم کاری غیر ممکن خواهد بود.

کبلایی حسَن از پیلورخان میپرسد آیا نمیتوان از روستاهایی که هم اکنون با آنها ارتباط داریم تهیه شود.

بیگ پیلورخان تصریح میکند که تولید این روستاها بسیار نا مطمئن و غیر استندارد است که نهایتا نتیجه بهتر از آنچه که خدمتتان معروض شد نخواهد شد.

کبلایی حسَن از آجودان دهقان میخواهد در خصوص وضعیت تفنگ داران توضیحات لازم داده و اگر کدخدا نیت کند به آریا آباد لشکر کشی کند آیا میتوان مقابله کرد.

آجودان دهقان با سلابتی مثال زدنی که ناشی از دلاوری جوانان آریا آباد من میباشد اشاره کرد که ما از نظر تجهیزات و دور پرتابهایی که در اختیار داریم و همچنین با وجود تسلیحات روز به دست آمده از تلاش و کوشش این جوانان فکر نمیکنم کدخدا با همه استکباری که در رفتارش مشاهده میشود جرات کند تا از زور استفاده نماید
ولی با این همه از واقعیات نیز نمیتوان غافل بود زیرا الآن در حال حاضر ما با یک روستای دور افتاده به لحاظ مکانی رو به رو نیستیم چون تفنگ چیان کدخدا دقیقا آریا آباد را به محاصره خود درآوردند و هم در آبهای پیرامون ما و هم در مرزهای روستاهای همجوار آریا آباد مشغول احداث سنگران متعدد میباشند از این گذشته ما نمیتوان و نباید به دیگر روستاهایی که به ظاهر با کدخدا همکاری نمیکنند اعتماد کنیم زیرا نهایتا مطمئنم با فشار کدخدا حاضرند با او در جهت از بین بردن ما وارد جنگ شوند کما اینکه الآن نیز در خفا تحرکاتی از ایشان دیده شده است.
پس توجه کنید اولا تعداد ایشان از ما بسیار زیادتر است در ثانی خطر این هم وجود دارد که کدخدا در نهایت اراده کند تا از باروت پیشرفته خود نیز استفاده نماید. و نکته آخر به نظر من کدخدا به هیچ وجه از راه زمین به ما حمله نمیکند بلکه با استفاده از دور پرتابها تلاش میکند تا ما را زمین گیر نماید, که در این مورد باید به عرض بِرسانم برای دفع گرچه ما توانمندیم ولی با مشکلات عدیده برای دفع نهایی مواجه خواهیم شد.
نظر نهای من این است که تا جایی که ممکن است باید از مواجه مسلحانه خودداری شود البته طرف ما نیز از این امر به دلیل توانمندی و وضعیت خاص جغرافیایی و آینده نا معلوم جنگ استقبال نخواهد کرد.

کبلایی حسَن بعد از اینکه توضیحات آجودان را شنید از مشهدی جواد که نماینده نشست صلح آریا آباد میباشد خواست تا او نیز گزارشش را ارائه کند.

مشهدی جواد که از مردان کاردان زمان خود میباشد و بسیار در تجزیه و تحلیل مسائل ظریفانه نظر میدهد اشاره کرد که الآن بعضی از روستاها که در ابتدا با کدخدا بودند و از او پشتیبانی میکردند با تلاشهای ما و رخدادهای اخیر دچار تزلزل در موضع شده و با استدلالهای حقوقی ما و با ارائه اطلاعاتی در خصوص اثبات نیت آریا آباد کم کم پی به حسن رفتار و نیت ما برده به کدخدا مشکوک شدند. اما این فقط از نظر حقوقی و تئوری کارساز میباشد ولی در عمل چون کدخدا از قدرت زیادی بهره میبرد ما شاید نتوانیم به موفقیت مد نظر خود برسیم. به نظر من باید با امتیاز دادن و البته امتیاز گرفتن یعنی بازی برد برد مسئله را از این وضعیت خارج کنیم اونها هم متمایل به نتیجه برد برد هستند ولی اون روستای جعلی به دلیل نفوذ خود در کدخدا و دشمنی مبنایی که با ما دارد نمیخواهد بگذارد آریا آباد این مرحله مهم و پیچ تاریخی سرنوشت ساز را به سلامت سپری کند.

در این هنگام کبلایی حسَن به نشست پایان داد و به نزد پیشنماز آریا آباد رفت و از ایشان راه نمایی خواست
پیش نماز که به پاکی و عدالت شهره بود در مجموع بازیه برد برد را تعید کرد ولی اشاره کرد که نباید و نباید به کدخدا اعتماد کنید این کدخدایی که من میشناسم امروز باروتی که خود تهیه کردید را مطالبه میکند و فردا آب نوشیدنی شما را و پسفردا جانتان را.
من به این نشستها و مباحثی که در آنها طرح میشود و به کدخدا و نتیجه به هیچ وجه خوش بین نیستم شما هم آگاه باشید تا فریب ایشان نخورید و از حق این مردم کوتاه نیایید.

اکنون که متوجه شدید من اهل کجا هستم و مشکلاتم چیست رفاقت را تمام کنید و در کامنتها برای حل این معضل به مشاوره و ارائه طریق پردازید تا بدانم تا چه حد رفاقتمان ریشه دارد

موفق باشید.

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره عطا

    عطا هستم و دیگر هیچ.
    این نوشته در حرفای خودمونی, درد دل ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    46 پاسخ به عطا اهل روستای آریا آباد

    1. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      چی بگم!, خوب به هیچ وجه به زور گوش ندید, حتی شده تهدید به حمله کنید, البته باید یه جوری هالشو جا بیارید

      • عطا می‌گوید:

        درود مجدد بر امیر خودم.
        ببین به من حمله شد نظری که برای شما گذاشته بودم رفت اون آخرا منم برای جبرانش دوباره کپیش کردم سر جاش پس بهت زده نشی.
        خخخ
        درود امیر جان
        میدونی مشکل کجاست آره ما نمیخواهیم به عنوان جنگ طلب در دهکده مشهور شویم. البته کدخدا بدون اینکه ما تحریکش کنیم ما را به حمله نظامی هشدار داده و ما ی تدابیری در خصوص خنثی کردن حمله احتمالی کدخدا اندیشیدیم که تا کنون جواب داده.
        سپاس

    2. شهاب می‌گوید:

      سلام عطای استقلالی خیلی خوش حالم که تا حدی شناختمت البته شخصیتت رو که از قبل بهم ثابت شده بود و بسیار قابل احترامی واسم
      من خوش حالتر میشم اگه بیشتر بتونم باهات آشنا بشم
      اگه اسکایپ داری میتونی i d منو از بچه ها بهنام , امیر , سعید بگیری باعث افتخاره منه که تو رو داشته باشم

    3. عطا می‌گوید:

      درود امیر جان
      میدونی مشکل کجاست آره ما نمیخواهیم به عنوان جنگ طلب در دهکده مشهور شویم. البته کدخدا بدون اینکه ما تحریکش کنیم ما را به حمله نظامی هشدار داده و ما ی تدابیری در خصوص خنثی کردن حمله احتمالی کدخدا اندیشیدیم که تا کنون جواب داده.
      سپاس.

    4. سلام عطا جان مرسی والا من نظرم اینه با منطق باهاشون صحبت کنید اگه نشد زیر بار حرف زور نرید

    5. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام عطا خان.
      بنظر من کنار بیایید و صلح کنین.
      چون جنگ کنین وضعیت بدتر میشه.

    6. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      ممل:
      خخخ.
      نفت؟
      دمت گرم بابا:
      دم کدوم تیربرق؟

    7. مهدی ترخانه می‌گوید:

      سلام عطا جان
      داداش هر جا باشی پایتم.
      منم نظرم با کجایی بودن ,همون نظر ممل هستش.
      ولی حکایت خیلی جالب شد. یعنی الان تو این دوره زمانه مخصوصا که بخاطر دائشی ها ,اماده باش عمومیه.میتونند اینقدر راحت سنگر بندی هم بکنند؟
      ولی باید لابد ,پشتشون خیلی گرم باشه که اینقدر خونسردند.ولی بنظرم انسان یک بار بدنیا میاد,و فقط یک بار میمیره. اگه شما سر تسلیم پایین بیارید مثل اینکه هر روز باید دور از جونت,
      ,باید اینجوری بگم که تا آخر عمر هر روزچند بار, باید بمیری.داداش مثال زیبایی هست که من اینجوری نوشتم,شرمنده.
      بقول شاعر یک بار بمیر ,این چه بیچارگی است.
      .مطمئن باش برای طمع انسان و بطور کل آدمیزاد,هیچ حد و مرزی وجود نداره .
      و این آخرین خواسته کدخدا نیست و نخواهد بود.
      برای یک بار هم شده,تکلیف تونو با کدخدا ,و کدخدا های آینده روشن کنید.همیشه به پسرم میگم ,هیچ وقت دعوا نکن ولی اگه کسی بهت زور گفت زیر بار نرو و اگه حتی با احتمال ضعیف بودنت ,نسبت به اون اگه سرتو بندازی پایین و تمکین کنی ,
      باید منتظر تنبیه من هم ,باشی.خوشحال شدم دیدمت و میبینمت.

      • عطا می‌گوید:

        درود بر آقا مهدی عزیز.
        افتخار دادی که ما رو داداش خودت دونستی.
        آره عزیزم میمیریم و تن به خفت نخواهیم داد که از اهل آریا آباد سر بلند به دور است که به زندگی خفت بار به جای مرگ با افتخار دل خوش کند.
        جانم فدای آریا آباد.
        سپاس.

    8. عطا می‌گوید:

      سلام بر تو ای ممل عزیز.
      داداش فدایی داری اینو بدون.
      ولی ی چیزی تو حرفات نفهمیدم میدونی مگر میشه آدم برای کار زشتش دلیل منطقی داشته باشه مگر منطق اصولا کار زشت رو تعید میکنه ولی همون طوری که گفتی تو اسکایپ عصری یا هر وقت که وقت شد پای همون تیر برق همدیگرو میبینیم.
      جانم فدای آریا آباد.
      سپاس.

    9. neggin می‌گوید:

      سلام آقا عطا .اول باید بگم که پستتون خیلی زیبا بود,من که خیلی خوشم اومد .بعد هم میگم که به اهالی روستا بگین ,که مسائل و مشکلات بعد از اون همه مشاجره,مذاکره ,و جلسات سخت و طاقت فرسا .به یاری خداوند متعال و توانایی,درایت,هوشمندی ,و صد البته با حمایت و تشویق های بزرگان ,ئ اهالی روستا رو به حل شدنه .و تا جایی که اخبار مذاکرات منتشر شده .هر دو طرف تمایل دارن که هر چه زود تر به یک توافق نهایی برسند .که در ان مصالح طرفین اتخاذ بشه .و مطمئنباشید , که کبلایی وجواد خان توافق نامه ای را امضا میکنند ,که برد برد باشد .ببخشید وقتتون را گرفتم .بازم تشکر و سپاس از پست زیباتون. موفق باشید

    10. عباس کاظمی می‌گوید:

      سلام به اتای گل
      من از آشنایی باهات خیلیخیلی خوش حال شدم
      در مورد پستتم باید بگم که واقعا سخته که این بالاها رو به سرتون آووردن
      آخه من نمیدونم هدف این آدما از کارا چیه،اونا به چه قیمتی این کارا رو میکنند
      به نظرم حرفایی که میزنن رو قبول نکنید،چون که خدای نکرده ضرر میکنین
      من فقط میتونم دعا کنم که این مشکلات هرچی زودتر حل بشه و خبرشو اینجا بزاری
      در ضمن اگه دوست داشتی میتونی توی اسکایپ منو اد کنی
      اگه دوست داشتی و مایل بودی توی کامنتت بهم بگو تا آیدی اسکایپمو بهت بدم

      • عطا می‌گوید:

        سلام عباس جان تو چه قدر مهربونی ببین تو عباس ممل کلاس نی هستی یا نه البته همون که تو محله هم میادش.
        در خصوص اسکایپ بهت بگم که نمیتونم اینجا بزارمش یا از خودتو بزار یا از منو بچهها دارند مثل امیر بگیر اد کن.
        تشکر.

    11. عباس کاظمی می‌گوید:

      سلام اتا جان
      نظر لطفته داداش،آره من همون عباس هستم که توی کلاس داش منلم،باشه اگه تونستم اینجا میزارمش ،اگرم نشد حتما از امیر میگیرم
      بازم دمت گرم

    12. عباس کاظمی می‌گوید:

      سلام اتا
      اینم اسکایپ من
      abbas.kazemi1375 ,,,منتظر درخاستت هستم

    13. سلام آقا عطا.
      سعی کنید باهاشون کنار بیایید. والا نمیدونم چی بگم.

    14. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلامی مجدد
      آقا یه راه توپ رسید به کله ی مبارک
      یه جوری جاسوس بزارید و کدخدا رو به درک واسلش کنید
      نظر چیه؟

    15. Miss Roohi می‌گوید:

      درود
      خیلی جالب بود!
      آشنا به نظر می رسید هااا!!!!
      شگفتا!!!

      به تاریخ رجوع کنید فکر کنم بشه یه کارایی کرد!
      تاکتیک های شطرنجی هم احتمال زیاد جواب بده!

      امضا دزیره
      لبخند

      • عطا می‌گوید:

        سلام لطف کنید واضح انتقاد کنید زیرا دوست دارم دیگر عزیزانی که این کامنت شما را میخوانند نیز به طور شفاف از مباحث مطلع گردند ولی شما به شکل عجیبی در اشتباهید.
        این طور که شما تصور دارید هم نیست.
        تشکر از حضور و نظرتان.

      • عطا می‌گوید:

        درود بر شما بانو محترم
        لطف فرمایید برای ادعای خود دلیلی ارائه نمایید تا بهتر در جریان واقعه قرار گیریم بدیهیست در صورتی که شما از ارائه دلیل خودداری نمایید همگی به نیت شما شک خواهیم کرد پس با تاکید بر ارائه دلیل از سوی سرکار منتظر کامنت شما خواهیم بود تا حقیقت معلوم گردد.
        تشکر.

    16. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      بابا این کتخدا با این تفاسیر نمیخواد بزاره هیچ روستاییی یه نفس بکشه, باید با دور انداز بزنیم با خاک سنگراشو یکی کنیم

      • عطا می‌گوید:

        سلام دوباره بر امیر عزیز دقیقا این کدخدا رو باید سر جایش نشاند البته دور اندازها به وقتش به کار خواهند افتاد ولی من که آرزو نمیکنم آن روز را ببینم زیرا از جنگ بیزارم ولی اگر مجبور شویم به قطع با دیگر جوانان آریا آباد تا آخرش می ایستیم.
        تشکر از شما عزیز.

    17. Miss Roohi می‌گوید:

      درود دوباره
      روشن و بی ابهام!
      در سواحل ناکجا آباد هم اینگونه نشانه ها دیده می شود
      هستند مثل شما
      انگار
      بار حرف زور زیاده
      ضمن اینکه طالب صلح هم هست

      در عرصه گیتی هم قبل تر ها بوده اند بلاشک
      تاکتیک های شطرنجی هم مانند حمله حاکم فرانسه
      یا هدیه یونانی

      دزیره هم که فعلً نمینویسم
      ولی میرسه به برداشتن تاج از سر حاکم فرانسه و تسلیم کردنش
      چه قدر نوشتم

      • عطا می‌گوید:

        درود بر بانو محترم البته چندین باره.
        ببینید من با کلیت کامنت شما مشکل ندارم فقط نسبت به این کلمات که الآن برایتان کپی خواهد شد مشکل دارم.

        خیلی جالب بود!
        آشنا به نظر می رسید هااا!!!!
        شگفتا!!!

        به چه دلیل برای شما آشنا به نظر میرسید.
        امید واریم که بد متوجه شده باشیم.
        سپاس.

    18. Miss Roohi می‌گوید:

      جالب بود به خاطر شباهت
      شگفتا واژه ای که به هنگام دیدن عجیبی ادا می کنیم
      و اینجا به خاطر شباهت نگارش یافت
      شباهت:
      در سواحل ناکجا آباد هم اینگونه نشانه ها دیده می شود
      هستند مثل شما
      انگار
      بار حرف زور زیاده
      ضمن اینکه طالب صلح هم هست

      • عطا می‌گوید:

        به قول یکی از سیاست مداران آریا آباد, در حقیقت کلمات زندان احساساتند.
        و کلمات زندان احساساتند.
        هم شور اینجا که شعور هم موج میزند از نگاه, پس شور و شعور در هم اندازیم و اندیشهها را رها کنیم که اندیشیدن بیشتر به کار آید.
        طوفانی که طوفان نیست زیرا سنگ ظلمت از جا بکند و راه را باز کند و این همه لطف به چه کار آید وقتی که من سنگ سانم و سنگ سانم.
        او میگفت, من فکر میکنم پس هستم.
        ولی من میگویم.
        میخندم پس هستم.
        میخندم پس هستم.

    19. Miss Roohi می‌گوید:

      oh my god
      به گمانم شما تصور کردید منظورم از شباهت
      متن باشد!!!!
      آشنا به نظر می رسید
      اینگونه معنی می شود
      به جهت شباهتی که در دیدگاه قبلی نگارش یافت با لحاظ صفاتی که برای خود نوشته بودید
      به نظر ما آشنا می رسید.
      خدایا
      گره از زبانم بگشا

      • عطا می‌گوید:

        درود مجدد بر شما.
        تصدیق فرمایید که نحوه نگارش به خودی خود با ابهامی که در چاشنی داشت و هیچ کلمه به عنوان تمییز استعمال نگردیده بود هر خواننده ای را مظنون به نویسنده پست میساخت و درخواست ارائه توضیح در جهت رفع ظن دیگر مراجعین بود, که از بیان سرکار در خصوص موضوع کمال تشکر را داریم.
        اما.
        سبک نگارش حضرت عالی رسا در ابراز معنای منظور نیست زیرا قراین ممیزه فقط در ذهن شما وجود دارد و پی به نیت شما کار عالمان به غیب میباشد, پس اگر هم تمایل به ابراز نظر در لفافه دارید حد اقل در موارد شک یعنی مواضع به اصطلاح پنجاه پنجاه, برای رفع سوء تفاهم از مایز تا حدی که کلام را از لفافه خارج نکند نیز استفاده نمایید.
        متشکر از توضیح و موفق باشید.
        سپاس.

    20. امیر مهدی می‌گوید:

      سلام عطا چطوری؟ میگم به نضر من اول سازش بکنید. اگه باز اونا تمایل برا جنگیدن داشتن. شما هم چند تفنگ و چند قلدر بفرستید. و روستاشونو نابود بکنید.

      • عطا می‌گوید:

        سلام امیر مهدی جان.
        صلح عیبی ندارد ما نیز در پی آن هستیم البته نه به هر قیمتی در خصوص جنگ نیز ما هرگز شروع کننده نخواهیم بود ولی اگر کدخدا یا آن روستای مجعول اقدامی در خصوص جنگ صورت دهند بدیهیست که جوانان رشید آریا آباد من با دلاوری که در آنها صراغ دارم جوابی متناسب و در خور خواهند داد تا پشیمانی برای متجاوز تنها نتیجه عمل ایشان باشد.
        تشکر از شما و موفق باشید.

    21. امیر مهدی می‌گوید:

      باز سلام آقا عطا. ببخشید روستای شما توی کدوم استان هست؟

    22. امیر مهدی می‌گوید:

      سلام آقا عطا چطوری؟ میبینم توی این پست دورت خلوت شده؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green