حضور خیام و بابا طاهر به دعوت عطا, در شب روشن.


- 1,094 بازدید

درود

امروز به خدمت دو استاد و شاعر گران قدر رفته و از ایشان درخواست کردیم تا در شب روشن آمده و با اشعار خود, ما و شما را مستفیض نمایند.
شاید که هم تذکاری باشد و هم تراوت بر انگیز گردد.
.
.
.
بابا طاهر
دلم میل گل باغ ته دیره
درون سینه ام داغ ته دیره
بشم آلاله زاران لاله چینم
وینم آلاله هم داغ ته دیره
.
.
.
خیام
برخیز و بیا بُتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
.
.
.
بابا طاهر
غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم هم صحبت و همراز و همدم
غمت مهله که مو تنها نشینم
مریزا بارک الله مرحبا غم
.
.
.
خیام
ای دل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بِزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
.
.
.
بابا طاهر
دلت ای سنگدل بر ما نسوجه
عجب نبود اگر خارا نسوجه
بسوجم تا بسوجانم دلت را
در آذر چوب تر تنها نسوجه
.
.
.
خیام
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
.
.
.
بابا طاهر
بی ته اشکم ز مژگان تر آیو
بی ته نخل امیدم نی بر آیو
بی ته در کنج تنهائی شب و روز
نشینم تا که عمرم بر سر آیو
.
.
.
خیام
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
.
.
.
بابا طاهر
دلی همچون دل نالان مو نه
غمی همچون غم هجران مو نه
اگر دریا اگر ابر بهاران
حریف دیده گریان مو نه
.
.
خیام
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم
.
.
.
بابا طاهر
..غم عالم نصیب جان ما بی
بدور ما فراغت کیمیا بی
رسد آخر به درمان درد هرکس
دل ما بی که دردش بی دوا بی
.
.
.
خیام
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
.
.
.
بابا طاهر
دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
.
.
.
خیام
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چکنی که با اجل باشد جفت
می خور که بزیر خاک میباید خفت
.
.
.
بابا طاهر
عزیزا کاسه چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشیند خار مژگانم بپایت
.
.
.
خیام
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست
.
.
.
بابا طاهر
بیا تا دست ازین عالم بداریم
بیا تا پای دل از گل برآریم
بیا تا بردباری پیشه سازیم
بیا تا تخم نیکوئی بکاریم
.
.
.
خیام
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
.
.
.
بابا طاهر
درخت غم بجانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگست و آدم مثل شیشه
.
.
.
خیام
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست
.
.
.
بابا طاهر
اگر شیری اگر میری اگر مور
گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی بجان خویشتن کن
که مورانت نهند خوان و کنند سور
.
.
.
خیام
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد
.
.
.
بابا طاهر
شب تار و بیابان پرورک بی
در این ره روشنایی کمترک بی
گر از دستت برآید پوست از تن
بیفکن تا که بارت کمترک بی
.
.
.
خیام
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کِشت
هر چند به نزد عامِ این باشد زشت
سگ به ز منست اگر برم نام بهشت
خخخ
.
.
.
بابا طاهر
نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو
.
.
.
خیام
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کِشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
.
.
.
بابا طاهر
چه خوش بی وصلت ای مه امشبک بی
مرا وصل تو آرام دلک بی
ز مهرت ای مه شیرین چالاک
مدامم دست حسرت بر سرک بی
.
.
.
خیام
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست
.
.
.
بابا طاهر
دلم از دست خوبان گیج و ویجه
مژه بر هم زنم خونابه ریجه
دل عاشق مثال چوب تر بی
سری سوجه سری خونابه ریجه
.
.
.
خیام
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
.
.
.
بابا طاهر
ز کشت خاطرم جز غم نروئی
ز باغم جز گل ماتم نروئی
ز صحرای دل بیحاصل مو
گیاه ناامیدی هم نروئی
.
.
.
خیام
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
.
.
.
عطا
خب راست میگه بنده خدا
.
.
.
بابا طاهر
سیه بختم که بختم واژگون بی
سیه روجم که روجم سرنگون بی
شدم آواره کوی محبت
ز دست دل که یارب غرق خون بی
.
.
.
خیام
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره بخون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود
.
.
.
بابا طاهر
دو چشمانت پیاله پر ز می بی
خراج ابروانت ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
نمیدانم که فردای تو کی بی
.
.
.
خیام
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
.
.
.
بابا طاهر
قدم دایم ز بار غصه خم بی
چو مو محنت کشی در دهر کم بی
مو هرگز از غم آزادی ندیرم
دل بی طالع مو کوه غم بی
.
.
.
خیام
در دهر هر آن که نیم نانی دارد
از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
.
.
.
بابا طاهر
صدای چاوشان مردن آیو
بگوش آوازه جان کندن آیو
رفیقان میروند نوبت به نوبت
وای آن ساعت که نوبت وامن آیو
.
.
.
خیام
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
پر کن قدح می به کفم درنه زود
تا باز خورم که بودنیها همه بود
.
.
.
بابا طاهر
هر آن کس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
.
.
.
خیام
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
خخخ
.
.
.
بابا طاهر
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
.
.
.
خیام
هم دانه امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا بجوی
با دوست بخور گر نه به دشمن ماند
.
.
.
بابا طاهر
بیته یک دم دلم خرم نمانی
اگر رویت بوینم غم نمانی
اگر درد دلم قسمت نمایند
دلی بی غم درین عالم نمانی
.
.
.
خیام
یک قطره آب بود با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
خخخ
.
.
.
بابا طاهر
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بیمروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
.
.
.
خیام
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
.
.
.
بابا طاهر
فلک در قصد آزارم چرائی
گلم گر نیستی خارم چرائی
ته که باری ز دوشم بر نداری
میان بار سربارم چرایی
.
.
.
خیام
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
.
.
.
بابا طاهر
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
.
.
.
خیام
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده ست
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی ست که برگردن یاری بوده ست
.
.
.
بابا طاهر
دلم از دست تو دایم غمینه
ببالین خشتی و بستر زمینه
همین جرمم که مو ته دوست دیرم
که هر کِت دوست دیره حالش اینِ
.
.
.
خیام
ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
.
.
.
بابا طاهر
مگر شیر و پلنگی ای دل ای دل
بمو دایم به جنگی ای دل ای دل
اگر دستم فتی خونت بریجم
بوینم تا چه رنگی ای دل ای دل
.
.
.
خیام
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
.
.
.
بابا طاهر
سه درد آمو بجانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار
.
.
.
خیام
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
.
.
.بابا طاهر
دگر شو شد که مو جانم بسوزد
گریبان تا بدامانم بسوزد
برای کفر زلفت ای پریرخ
همی ترسم که ایمانم بسوزد
.
.
.
خیام
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
.
.
.
بابا طاهر
سوختی جانم سوختی هااااا
این تکراری بودش.
.
.
.
خیام
دوست داشتم تو هم تکراری بخون
خخخ
.
.
.
عطا
دوستان تا دعوا نشده من بحث رو ببندم.
خب خیلی تشکر میکنم از دو استاد عزیز که دعوت ما رو پذیرا بودند, و قبول زحمت کردند.
حال به عنوان سخن پایانی از هر دو عزیز خواهش میکنم که به کلامی من و شما رو به یادگار مهمان کنند.

ابتدا آقای بابا طاهر گرامی بفرمایند.
.
.
.
بابا طاهر
دلا اصلا نترسی از ره دور
دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمیترسی که روزی
شَوی بنگاه مار و لانه مور
.
.
.
عطا
وای آقای بابا طاهر تو هم هر وقت که فرصت کردی تن ما رو بلرزان o.k.
ما که خیلی زوده یاد مرگ کنیم هااا.
.
.
.
جناب خیام مهربان شما بفرمائید تا استفاده کنیم
.
.
.
خیام
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده به پالوده هر خس بودن
.
.
.
عطا
احسنت بر خیام
یا شیخ شرابنوش چه خوش گفتید.
خخخ
.
.
.
خیام
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام ست آنرا
.
.
.
عطا
کدام داستان کدام حیله.
کی ما غره شدیم داداش.
اصلا می بخور مستی بکن اما مردم آزار مباش.
به ما چه, والله.
.
.
.
خیام
اما حرف آخر

گاویست در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبَر دو گاو مشتی خر بین
.
.
.
عطا
واقعا که جناب خیام, این چه سخنی بود.
شما که به همه توهین کردید

از مدیران شب روشن تقاضای عاجزانه داریم که چون جناب خیام قوانین مرتبط با نوشتن کامنت و اصل حفظ ادب و شان را رعایت ننموده, حساب کاربریه ایشان را بلوکه کنید تا درس عبرتی باشد برای سایر نخبگان ادبی.
یادتان نرود هاا.
خخخ
.
.
.
گردآورنده, عطا
تشکر و موفق باشید

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره عطا

    عطا هستم و دیگر هیچ.
    این نوشته در حرفای خودمونی, شعر ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    12 پاسخ به حضور خیام و بابا طاهر به دعوت عطا, در شب روشن.

    1. شهاب می‌گوید:

      سلام عطا جان خوشحالم که اینجا هستی
      اسرار ازل رو نه تو دانی و نه من
      وین حل معما نه تو خانی و نه من
      هست از پس پرده گفت و گوی من وتو
      چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

    2. سلام عطاجان واقعا خیلی خوشحالم که باز هم اینجایی داداش دستت طلا خیلی مردی

    3. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      آقای خیام, احترامو رعایت کن!, عتا ممنون

    4. امیر مهدی می‌گوید:

      سلام عطا خخ خخ خخ خیلی باحال بود. تو گر صاحب عقل باشی ای عطا، نگویی این دو شاعر همی گویند خطا. بباشد بحث ها در بین آن دو، نباید گفت بد در بحر این دو. تو که در جست و جوو شون روزا گشتی، از اون حرفای خوبش چی نوشتی. خخخخ شعر خودم بود.

    5. gentleman می‌گوید:

      درود جالب بود از اینکه باز آرامش به اینجا برگشته خوشحالم
      موفق باشی

    6. steve-mcqueen می‌گوید:

      سلام
      ما که هیچی نفهمیدیم از این شعرهای بابا طاهر
      از بس که…



      بی سوادیم
      ولی خیام خیلی باحاله
      شاعر میگه: خیام اومد، یه بتری هم تو دستش!/رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش. 😀

      در کل لذت بردم آقا عطا

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green