وصیت نامه یلدا . شکلک جمجمه و زنی جیغان . ویی


- 1,063 بازدید

شلا لا لا لامی . آله خوتم به تخناهی شلام . همه خوب آله . علامت سوال گنده .

پفکو لفاشکو آبنبات لیسی ها تون به لاهه ایشالا . شکلک ویی خولاکی ندالم که .

اوف چقدر هوا داغونکیش شده . داریم ذوب میجیما . علامت تعجب پر رنگ .

زیر این کولر ها هم ویژژژ آب مماخمون راه میوفته . خخخ . شکلک خماجت آله .

حالا بلیم پست رو بخونیم آله .

ویژژژژ بلیم . لی لای لای لا لا لا لای .

 

شنیده بودم خواب زنها سر و ته نداره . . ولی خداییش تا به حال باورم نشده بود. تا اینکه دچارش شدم . عصری حولو هوش پنج بود که دیدم بله ، ناغافل خواب اومد به سراغم . خلاصه اینکه پلکا سنگین شدو منو با خودش برد به عالم هپروت . بعد یکهو تو عالم خواب احساس کردم خودم نیستم . شده بودم از این پسر مامان گلیا ، که موهاشون خیسو سیخو اینریختیه ، بیریخت یعنی ! . بعدش همینجوری داشتم برا خودم قدم قدم میشدم که یه دختر سامسونگ ، از اون مدل آکبندای مو بلنده خاتون نمایی ، مثل یه شاخه از درخت ، ناغافل رفت تو چشمم . عتیقه بود . دقیقا مربوط به زمان دایناسورها ، که قیچی نداشتند موهاشون رو مثل فانتزی های امروزی تیکه کنندو اینا . خر شدم یا دانشمند الله وکیلی الان دقیقا یادم نیست . فقط یادمه داشت خط یازده می رفت . اصلنم به اطرافش توجهش نبود . اومدم از این طرف خیابون برم اونطرف که یه چیز قلمبه اینقدری (   ) رو زیر پای مبارکم حس کردم. دست بردم . برداشتمشو دیدم ،بعله شانسم زده و یه کیف پول دخترونه هست ، که یارو عکس خودشو البته بی محجر ، اینجوریا *** ، که درست نیست بگم چه جوریا رو گذاشته تو کیفشو اینا . جان خودم اصرار نکنین عمرا توضیح بیشتری بدم . . چشتون روز بد نبینه ، آقا از خود بیخود شدمو از دختره ی تو خیابون غافل ، تصمیم گرفتم ول خرجی کنم . با پول های توی کیف یه آژانس ورداشتمو همونجور که بستنیمو لیس میزدم یله دادم به صندلیو ، حالا ده برو که رفتیم …..

خداییش حال کردی تا اینجای خوابمو ، خودش یه سناریوئه بود لامصب. تغیر شخصیتو … ، فیزیکالمو… ، اینا …   به به به

به خودم . حالا بقیه رو بشنو . بعد سر کوچمون مجبور شدم پیاده شم ، که چون ماشینه از تو کوچه ای به این تنگی ، که دو نفر از کنار هم نمی تونن رد بشن ، نمیشد که بره تو ! . آره اومدم برم کوچه اولیو رد کنم . دیدم بعله ، حجله گذاشتنو اینا و انگاری یه خبراییه و اینا. رفتم جلو دیدم . آی یکی داره جیغو فریاد میکنه و میگه: <دخترم نازم ، دسته گلم پرپر شد ، خدا ذلیل کنه اونی که زد بهشو در رف» . یه نگا به اعلامیه انداختمو  اسمه مرحومه رو که الان یادم نمیاد چی بود رو خوندم . بعد یکهو اینطرف کلم . آره اینطرف سمت راست مخم یه جوراییش شدو یکهو تیر کشید و اینا ، اسمه برام آشنا بود . خیلی آشنا . چند قدم دور نشدم که از نو برگشتم . فکر کنم از نو خوندمو اونوقت شکم به یقین بدل شد . رفتم جلوی در که کیفه پوله رو با کارت ملی توش تحویل صاحابش بدم. بعله حالا بگذار نگم بقیه خوابمو که خودش یه تل فیلمه.

حالا خودت قضاوت کن !آخه اینم شد شانس؟ تو خوابم خدا هی حالمونو میگیره.

اون یارو که من کیفشو پیدا کرده بودمو با پولش بستنی سق میزدم همون دختره بود که رفته بود زیر ماشینه و مرده تشریف پیدا کرده بود . منم تو همون صحنه قتل و مرگو میر بود که کیفه رو پیدا کردمو اینا از خواب که بیدار شدم انگار دهنم مزه بستنیو ، بوی مرده و کافورو اینا میداد . ای میداد ، آخ بو میداد. مرده خور نشده بودیم که شدیم . قربون دستو دل وازیت برم من خدا ، پروردگار جون . حالا هر چی اتفاق بده که برا منه تو عالم واقعیت . تو عالم هپروتم هی میخوای تند تند بهم توجه کنی ؟ اونم اینجور اساسی ؟ انصافتو شکر.

بعد الان من هنوزم از عالم هپروتم کنده نشدم . یعنی هنوزم حس میکنم اون پسرمو هر چی ام زور میزنم که دیالوگم بشه همون دختره یلدا ، نمیشه که نمیشه . ای نمیشه . نه نمیشه . بعد من الان درگیر یه حس همذات پنداری بسیار بسیار چندش آورمو ، هی صورت اون دختره میاد جلو چشمم . بعد هی فکر میکنم تو عالم واقعیتمون چقدر ممکن از این اتفاقا بیوفته ؟ . حالا من ناخواسته و زو ر زورکی از تو خواب بهم تحمیل شده که مرده خور شمو این حرفا . حالا تویی که میبینیو ، میدونیو ، کاملا روشنی که داری مال مرده میخوری چی . بعد من تصمیم گرفتم دیگه تو کیف پولم پول نگر ندارم ، که کسی ورش داره و عادت کنه به مرده خوریو ، عکسی هم نزارم که منافی آداب باشه ، و افکار عمومی رو زیر سوال ببره و اینا ، حالا شاید تصمیم گرفتم هر وقت خط یازده شدم اصلن دنبال خودم هیچ کیفی رو نبرمو اینا ، شایدم ببرمو ایناو ، اصلا من خل شدمو اینا .

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی من دهنم بوی مرده میده ، یعنی چیزه بوی کافورو اینا.

 

الان یکهویی تحت تاثیر خوابه از خودم وصیت نامه در کردم.

اینجانب خانم ایکسمو در سلامتیه جسمیو کمی هم روحی ، این وصیت نامه رو تنظیم کردمشو اینجوری …،

من هیچ پولی ندارم . انقد با هم دعوا نکنین سر قسمت کردنش

و هیچ ملک و املاکیو ماشینیو اینایی هم ندارم

و خبر خوش اینه که من هیچ قرضو قوله ای هم ندارم . که شما هی نفرینو نالم کنین! روحم رو به چالش بکشین بگین ، خاک تو سر خاک به سرت که مارو انداختی تو هچل

بعد من از دار دنیا یه عالمه عروسک دارمو . یه لب تاپو . چهار تا ماهی آکواریومو کلی عکس جوروواجورو یه گوشیو اینا ، ،بعد یه عالمه گل ؛ دست نوشته ؛ نقاشی ؛ کاردستیو لوازم آرایشیهامو اینا . همش مال خودتون کوفتتون شه ولی.

سفارش: سعی کن روزی سه بار به ماهیا غذا بدی . دو ساعتم باید بشینی باهاشون حرف بزنی. به شیشه تلنگر نزن . هفته یه بار کاهو و کرم خونی بهشون بده . هی نبینم کرم رو همینجوری گنده بندازی تو. بشورش . تیکش کن بعد . به گلا هر شب اب بده .نه با فشار که گلش بریزه بیرون. لپ تاپ رو هم نزار شارژش ته بره. هر چند روز بهش دستمال بکش. خاکو خل واسه چشمات ضرره . (روی سخن به کسی که این غنیمت ها بش میرسه)

بعد اینکه سرور بنده ؛ جناب آقای شوهر، حق نداری بعد مرگم هیچ گونه زنی رو بگیری .یعنی دقیقا نه زن های عهد دقیانوسی ، نه زنای مو بلند خاتونی زمان قل قلی میرزا ، نه زن های جنیفری لس آنجلسی ، خلاصه هیچ کوفتیو ور نمیداری . برات متاسفم که باید در غم از دست دادن من بمونیو بسوزیو بسازیو زندگیت تباه شه و اینا. (البته زیاد به این قسمت وصیت نامم اعتبار نکن؛ الان ناراحتم که میمیرم حالیم نیست چی میگم).

تبصره: تو میتونی هر زنی رو تو هر سنی ، با شکلو شمایلی که دوس داری انتخاب کنی. اصلنم به من فکر نکن که میام تو خوابتو خفت میکنم . چون این حقیقت نداره و قراره برم تو خواب زنتو اونو خفه کنم.

 

پی نوشت مهم . خوابی در کار نبوده . توهمات کسی که دوست داشت بنویسد . شکلک در آوردن زبان . خخخی

پی نوشت امروزم . این نوشته رو دقیقا هفت هشت سال قبل نوشتم . یه کوچولو ادیت کردم . اما ترجیح دادم ادبیاتش رو دست کاری نکنم . ویژژژ لفتم . باباهی . خدافسی .

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره یلدا

سلام به همه ی اونایی که دارن منو میخونن. یلدام ، متاهل :متولد 1365 تقریبا دو سالی میشه که با صداها زندگی میکنم دلیلشو نمیدونم اما آقایان پزشکان برج ساز فرمودند بر اثر تورم عصب بینایی اینطور شده بنا بر این شرایط فعلیمو مدیون اطبای عزیزمون هستم اگر که چند روز فقط چند روز زودتر کرتن رو تزریق میکردند اینطور نمیشد خلاصه زمین و آسمان دست به دست هم دادن که چی که عصب چشم های اینجانب متورم شه که بعدش قلاف میلینمون نابود شه که بعدش من با این مجموعه آشنا بشم تا کمی از پنجره ی چشمان شما به دنیا نگاه کنم خب خب بیوگرافیو بریم رشته ی تحصیلیم تجربی بوده معماری میخوندم که بیخیالش شدم نقشه کشی ساختمان و طراحی دکوراسیون هم کار کردم عاشق ماکت سازی بودم ,معرق ,کار رو شیشه یا همون ویترای ,طرح رو پارچه هم انجام میدادم آرایشگر هم بودیم . دیزاین ناخن هم میکردیم .فشن دیزاینر هم بودیم در منصب آرایشگری موسیقی رو عاشقم گیتارم رو می دوستم باهاش کلی خاطره دارم همدم تنهایی هام بعد وبلاگو کتابام ملودی طوطی ی لوند نویزیمهی خیلی گرمو زودجوشو مهربونو شادم کمی پر حرفو دقیقم دیگه چی بگم؟هوووووم آهان, در حال حاضر ,چیز می نویسم هشت ساله که داستان مینویسم یکی دو تا جایزه ادبی هم بهمون دادن اما نوبل نبوده...ها ها ها امضا-این سرنوشت دخترکیست که به سر انگشتان پا دست اش هرگز به شاخه ی هیچ آرزویی نرسید!
این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, درد دل, دسته‌بندی نشده, روان شناسی, طنز ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

28 پاسخ به وصیت نامه یلدا . شکلک جمجمه و زنی جیغان . ویی

  1. عطا می‌گوید:

    سلام
    عنوان نگران کننده ی پست شما ما را وادار به خواندن کرد
    اما جالب بود
    مرسی

  2. عسکری می‌گوید:

    سلام. دوباره اول پستاتون مسخره بازی در آوردید. بابا این سایت کودکانه که نیست. یعنی چی بابا؟ گیری افتادیما! ولی خب ادامش بد نبود. یه بار باید برای اون دختر مراسم ختم بگیریم و دور و بر هم جمع شیم و روضه ای نثارش کرده, حلوایی نوش جان کنیم. حال میده هاااا.

  3. سلام! اول پست رو که خوندم نگران شدم. گفتم نکنه یلدا خانم پر انرژی رو از دست دادیم. بعدش که پست رو تا آخر خوندم خوشحال شدم که سلامت هستید. انشا الله بلا دور باشه و شما با شوهرتان ۱۲۰ سال با هم به خوبی و خوشی زندگی کنید

  4. محمدعلی می‌گوید:

    سلام یلدا خانم مرسی واقعا خیلی باحال بود
    ! من که خیلی حال کردم!
    کاش بیشتر کشش میدادید! دوست نداشتم زودی تموم شه!
    همینجوری که میخوندم داشتم تو ذهنم تصور میکردم!
    اصلا بهش نمیخورد کار شما باشه!
    راستی یه قسمتی از حرفهاتونو متوجه نشدم!
    منظورم خواب و وصیت نامه نیست.
    اون حرفایی که قبلش با همون ادبیات خودتون نوشتید!
    میشه این تیکه رو برام ترجمه کنید؟!
    زیر این کولر ها هم ویژژژ آب مماخمون راه میوفته . خخخ . شکلک خماجت آله ش

    • یلدا می‌گوید:

      یکمی پرسه زدم تو دنیای پسرا . شانس یار نشد که . مرده از آب در اومد اقبالمون . میسی که تا تهش بودیو خوندیو اینا . شلام لاستی . خخخ . میگم ها این محمد مثل اینکه خوب فهمید من چی گفتم . حالا دلیلشو نمیدونم چیه . فکر کنم شاید دوران مهد کودکش رو دو سه ساله گذرونده . بازم خخخی .زیر کولر که میشه همون زیر کولر . ویژژژ میشه تند تند سر خوردن . آب همون مواد مخاطی هستند . مماخ میشود بینی محترم . راه میوفته دقیقا یعنی کفش میپوشه تاتی تاتی میکنه . مستدامت باشه . بدرودت باشه .

  5. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

    سلاااااااااام.
    واااای یاد رادیو نمایش افتادم.
    وااااای,
    چه رویایی بودشاااا.
    خعععععععععیلیییی باحال بودشاااااا.
    راستی اون بستنی هم نوش جونتون باشه هاااااااایاااااا.
    خخخ.
    چه قافیه هاش خوش میان.
    واااا.
    میسی, میسی فراواااااااااااااااااااااااناااااااااااااا.

  6. علی علی می‌گوید:

    سلام یلدا خانوم.
    خدا نکشتتون.
    عنوانو دیدم سکته کردم.
    مرسی باحالیناا.

  7. محمد محمد می‌گوید:

    خود پست ی طرف, عنوانش ی طرف دیگه.
    با این که ۷ سال گذشته بود.
    اما هنوز باحال بودااا.
    راستی: سلامم کوش.
    آخ,, آخ یادم رفتش.
    منو تنبیه نکنین با اون دمپایی.
    بابا خانوم, اون برا پوشیدنه.
    نه برا کتک زدن!!!
    یکی منو بگیره.

  8. gentleman می‌گوید:

    درود خیلی بامزه بود خخخ
    آخرین بار که من از تهِ دل خندیدم

    علتش پـول نبود

    انعکاسِ جُوک هر روز نبود

    علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقک

    یا زمین خوردن یک کور نبود …

    من بهِ « من » خندیدم !

    که چو یک دلقک ِگیج

    نقش یک خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!

  9. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    جالب بود
    گفتم میخوای از فضای مجازی بری وصیعت میکنی!
    راستی, آدرس قبر اون یارو رو میگرفتی و میرفتی یه فاطحه نسارش میکردی!

  10. شهاب می‌گوید:

    سلام خانومه یلدا .
    راستش من دیر کامنت دادم آخه دقیقا نمیدونستم منظورت از این نوشته, خابش , وصیت , و کلا همه.
    چی بوده ؟
    خیلی واسم جالب بود شخصیت پردازی , و اون کیف پول اینجا چیکار داشتن ؟
    چرا بستنی چرا پفک نه ؟
    چرا ماهی؟
    و کلا .
    مرسی نوشته ی جالبی بود حد اعقلش این که من از دیروز تا حالا چند بار خوندم و
    دارم بهش فکر میکنم .
    اول پستت هم بگم عالی و با بهترین ادبیات نوشته شده بود .
    یعنی همون چیزی که مختص خودته ببین فقط مختص خودت نه هیچ کس دیگه .
    در کل حسابی من خوب هستم خودم هم متوجه نشدم چی نوشتم .
    شاد باشی تا همیشه .
    فرار
    نه فرار نه یه چیزی بگم بعد برم .
    توصیفت رو دوست داشتم , اون کوچه رو میگم خیلی زیبا و عالی بود ممنون .
    حالا رفتم فرار .

    • یلدا می‌گوید:

      بح بح مستر شهاب آقای شهاب خان . خیلی خوش اومدی خخخ مثلا الکی من صاحب خونه هستم . دیر یا زود نداره . هر وقت بیای اولی . خیلی خوشحالم دقیق شدی به نوشته . این واقعیت دنیای ماست . سطحی به همه چیز نگاه کردن خیلی باب شده . پیدا کردن یه کیف پول ، شاید در سطح یه چیز عادی باشه . شاید بگیم اوه چه خانم دستو پا چلفتی بود . کیف پولش رو گم کرده . اما در حقیقت و در عمق این طفلک ناخواسته بر اثر تصادف کیفش جا مونده وسط خیابون . امثال این موقعیت ها زیادن تو زندگی . لیس زدن بستنی یعنی بیخیال طی کردن . بی دغدغه و در آرامش بودن . باز هم زیادن اینطور آدم هایی . جای بستنی حق کسیو میخورن و خیالشون نیست . البته هزاران مطلب دیگه هم میشه از متن نوشته در آورد . من به همین کوچولو ها بسنده میکنم . حالا در یک کلام . حق کسیو نخوریم . حتی به ناچیزی یک بستنی باشه . شاید هرگز فرصتی دست نده برای جبران . شاید هرگز حجله ای سر راهمون سبز نشه . شاید خیلی زود دیر بشه . اوهوم . میسی که هستی . میسی که خوندی . میسی که دقیق بودی .

  11. مصطفی می‌گوید:

    سلام!راستشو بخواید من از اون روزی که این پست رو خوندم هی با خودم گفتم بیخیال بابا!این پستم یه سوژه تکراریه لابد!یا یکی داره از فضای مجازی میره یا یکی خدایی نکرده مریضی چیزیش شده واقعا داره میره یا از زبان شخص دیگریه و خلاصه کلی فکر و اینها که من رو وادار میکرد که اصلا نخونمش!ولی بازم راستشو بخواید دیگه این بار که رد میشدم گفتم بیخیال بابا من که وقتمون داره میره همینطوری و کاریش هم نمیشه کرد بذار بخونیمش ببینیم چیچی هستش!ولی جالب بودش!من چون عادت دارم زیاد حدس میزنم هر جمله ایشو میخوندم حدس هایی میزدم ولی آخرش هیچ کدوم از حدسهام درست از آب در نیومد.خخخخخ!متشکر!التماس دعا

  12. رضا نظری رضا نظری می‌گوید:

    یلدااااااااا! من لپتاپو میخوااام ! قولشو ب هیچکی ندیاااا
    ناهار چی میدین؟؟؟ زرشک پلو ؟؟؟
    خعلیییی دوس دارمااا
    میگم بیاین بستنی هم بدین که بیشتر روحت شاد شه ، همه دعات میکننا، مخصوصا محمد عسکری …
    ——————-
    پی نوشت خیلی خیلی مهم : ان شاالله ۱۲۰ سال زنده باشیو همیشه شااااد و خوشحااااال باشی و همیشه این خلو چل بازیاتو داشته باشیییی
    وای من برم تا ب دست یلدا ب دیار باقی روانه نشدم

    • یلدا می‌گوید:

      بح بح بوی حلوا میبینم که کشوندتت تآ اینجا . میبینم که خخخ ضایع شدیاااا . من لپ تاپ به کسی نمیدماااا . قراره با خودم ببرم تو قبر . میگما چیز دیه ای میل نداری . جوجه کبابی . سالاد فصلی . نوشابه ای . چیزی . یه صندلی بزارم سر مزارم راحت تر بشینی با محمد حلوا بخوری . یعنی شانس بیاری من نمیرم . ورنه کابوسای شبانت به راهه .
      راستی میسی که اومدی . فکرشم نمیکردم بیای هاااا . ایول به تقریبا همشهری خودمممم . درووود . بدرووووود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green