ولادت با سعادت منجی بشریت مبارک باد


- 289 بازدید

سلام سلااااااام سلاااااام بر همه ی شما دوستان عزیز.

احوالتون چطوره؟

امروز روز خیلی قشنگیه. توی این روز مطمئنا همه خوب هستن انشا الله.

ولادت با سعادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو به همه ی مسلمانان عزیز و زرگوار تبریک عرض میکنم.

امروز سعی کردم که یه پستی مناسب با ولادت این بزرگوار بذارم.

ممنون که همیشه هستین.

 

داستان تولد آقا امام زمان (عج) :

شرایط زمان تولد امام زمان (عج) شرایط عادی نبود. زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مهدی آل محمد (عج) آن که ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد میکند، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسی امام حسن عسکری (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت و منتظر بود تا اگر فرزندی از ایشان به دنیا آید، او را بکشد، همان گونه که فرعون، در کمین بود تا اگر حضرت موسی (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادی، حضرت مهدی (عج) مخفیانه به دنیا آمدند. جریان تولد حضرت را حکیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ی امام حسن عسکری (علیه السلام) این گونه باز گو فرموده اند:«ابو محمد امام حسن عسکری (علیه السلام) شخصی را دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد ما بیا،زیرا خداوند امشب حجتش را آشکار می کند. پرسیدم : این مولود از چه کسی است؟ حضرت فرمودند: از نرجس خاتون. عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار بارداری نمی بینم! حضرت فرمودند: موضوع همین است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم، نرجس خاتون (س) آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون (س) از این سخن من خجالت کشید. بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعد از تعقیب نماز به خواب فرو رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس خاتون (س) نیز بیدار شد و نماز شب را به جای آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم. دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس خاتون (س) در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد؟ نزدیک بود شکی در دلم ایجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زد: ای عمه! شتاب مکن که موعود نزدیک است.من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون (س) با ناراحتی از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاری کردم. امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: سوره ی قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس خاتون (س) پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ی قدر را خواندم. کودک نیز در شکم مادر، همراه من سوره قدر را خواند که من ترسیدم. در این هنگام پرده ی نوری میان من و او کشیده شد، ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس خاتون (س) برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته بود و مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتی نوزاد را نزد حضرت بردم، وی را در آغوش گرفت و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله» پس از آن به امامت امیر المومنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیه السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود: «اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت و طاعتی و املاء الارض بی عدلا و قسطا»، «پروردگارا! وعده ی مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت قدم بدار و زمین را به وسیله ی من از عدل و داد پر کن.»

 

منبع: بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۹؛ منتهی الامال، ج۲، ص۲۸۵؛ غیبت شیخ طوسی ص۱۴۱

 

دل شود امشب شکوفا در زمین می زند لبخند شادی بر زمین آسمان ِ دل تبسم می کند روی ماهت را تجسم می کند ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام ای کتاب راز های مرتضی یادگار حضرت خیرالنسا ای صفات تو صفات انبیا حاصل جمع ِ تمام اولیا ای قدم هایت صراط المستقیم حافظ آیات قرآن کریم ای امام صالحان در روی خاک اکفیانی اکفیان روحی فداک السلام ای آفتاب پشت ابر السلام ای  اوج قله ، کوه صبر السلام ای فخر آدم در زمین یادگار حضرت روح الامین تو تمام چارده نور مبین جلوه ی زیبای ربُ العالمین تو حدیث ناب عترت در زمین زاده حیدر امیر المومنین تو همان نوری که از روز ازل کرد خالق روی ماهت بی بدل تو سرشت ناب از نسل علی نور رب در جلوه ی تو منجلی عمر تو تاریخ ساز عالم است مبداء آن از رسول خاتم است ترسم آخر من نبینم روی تو صورت زهرائی و دلجوی تو تو کجائی شیعه می خواند تو را پس نمی گوئی جوابش را چرا کی می آیی دل تمنایت کند تا که روزی بوسه بر پایت کند کی می آیی عقده از دل وا کنم روضه خوانی پیش تو آقا کنم کی می آیی کربلا را تاب نیست در میان خیمه دیگر آب نیست وای بر طفل رباب و اضطراب خیمه خیمه جستوی جرعه آب آب نَبوَد تا که سیرابش کند جرعه ای نوشاند و خوابش کند کربلا و یک بیابان اشک و آه شیرخواره در میان قتلگاه نام تو آمد در آنجا بر زبان کی می آیی حضرت صاحب زمان ای خوش آن روزی فرج برپا شود با دو دست فاطمه امضا شود

 

التماس دعا

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!
Print Friendly

درباره بیدل

بیدلی در همه احوال، خدا با او بود، او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکرد
این نوشته در داستان, مذهبی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به ولادت با سعادت منجی بشریت مبارک باد

  1. شهاب می‌گوید:

    سلام بر شما عیدتون مبارک .
    منم این عید بزرگ رو به همه ی دوستانم تبریک عرض میکنم .
    مرسی از این پست عالی همیشه شاد باشید .

  2. سلام من هم به همه دوستان تبریک میگم مرسی از پست خوبتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green