پاسخ منفی به خواستگاری معاویه


- 496 بازدید

پس از شهادت امیر مؤمنان على علیه السلام ، معاویه بر اریکه قدرت تکیه زد و حکمران سراسر سرزمین هاى اسلامى شد.
به مروان که از طرف او فرماندار مدینه گشته بود، در ضمن نامه اى دستور داد دختر عبدالله بن جعفر (برادر زاده على علیه السلام ) را براى پسرش یزید خواستگارى کند و تذکر داده بود که هر اندازه پدرش مهریه خواست ، مى پذیرم و هر قدر قرض داشته باشد مى پردازم ، به اضافه اینکه این وصلت ، سبب صلح بین بنى هاشم و بنى امیه خواهد شد.
مروان پس از دریافت نامه براى خواستگارى نزد عبدالله بن جعفر آمد. عبدالله گفت :
– اختیار زنان ما با حسن بن على علیه السلام است ، دخترم را از او خواستگارى کن !
مروان به حضور امام حسن علیه السلام رسید و دختر عبدالله را خواستگارى کرد.
امام حسن علیه السلام فرمود:
– هر کسى را در نظر دارى دعوت کن تا من نظرم را در آن جمع بگویم .
او نیز بزرگان طایفه بنى هاشم و بنى امیه را دعوت کرد و همه حاضر شدند.
مروان در میان جمع برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند چنین گفت :
– معاویه به من فرمان داده تا زینب دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید بن معاویه با این شرایط خواستگارى کنم :
۱- هر اندازه پدرش مهریه تعیین کند، مى پذیریم .
۲- هر قدر پدرش قرض داشته باشد او را ادا مى کنیم .
۳- این وصلت موجب صلح بین دو طایفه بنى امیه و بنى هاشم مى گردد.
۴- یزید بن معاویه فردى است که نظیر ندارد! به جانم سوگند، افتخار شما به یزید بیشتر از افتخار یزید به شماست !
۵- یزید کسى است که به برکت سیماى او از ابر طلب باران مى شود!
آن گاه سکوت نمود و کنار نشست .
امام حسن پس از اینکه حمد و ثناى خداى را بجاى آورد به مروان فرمود:
اما در مورد مهریه ، ما هرگز در تعین مهریه براى دختران و بستگان پیغمبر از سنت آن حضرت  تجاوز نمى کنیم .
و در مورد اداى قرض هاى پدرش ؛ چه وقت زن هاى ما قرض هاى پدرانشان را داده اند که چنین مطلبى پیشنهاد شود!
درباره صلح دو طایفه باید بگویم : ((فانا عادیناکم لله و فى الله فلانصالحکم للدنیا))
((دشمنى ما با شما، براى خدا و در راه خدا است ، بنابراین براى دنیا با شما صلح نمى کنیم .))
در مورد اینکه افتخار ما به وجود یزید بیشتر از افتخار یزید به ما است ، اگر مقام خلافت بالاتر از مقام نبوت است ، ما باید بر یزید افتخار کنیم و اگر مقام نبوت بالاتر از مقام خلافت است او باید به وجود ما افتخار کند.
اما اینکه گفتى به برکت چهره یزید، از ابر طلب باران مى شود، این مقام فقط به محمد و خاندان محمد صلى الله علیه و آله وسلم منحصر است که از برکت چهره نورانى آنان طلب باران مى شود.
صلاح ما این است که دختر عبدالله را به ازدواج پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم و من هم اکنون او را به ازدواج قاسم در آوردم ، و مهریه اش را زمین مزروعى که در مدینه دارم قرار دادم … همین زمین مزروعى زندگى آنان را تاءمین مى کند و دیگر نیازى به دیگران نیست .
مروان گفت :
– اى بنى هاشم ! آیا این گونه با ما رو به رو مى شوید و به سخنان ما پاسخ مى دهید و صریح کارشکنى مى کنید؟
امام حسن علیه السلام فرمود:
– آرى ! هر یک از این پاسخ ‌ها، در برابر هر یک از مواد سخنان شما است .
مروان از گرفتن جواب مثبت ، ماءیوس شد و ماجرا را در ضمن نامه اى براى معاویه ، نوشت .
معاویه گفت :
– ما از ایشان خواستگارى کردیم ، جواب منفى به ما دادند، ولى اگر آنان از ما خواستگارى کنند، جواب مثبت خواهیم داد!

۷ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره بیدل

بیدلی در همه احوال، خدا با او بود، او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکرد
این نوشته در داستان, مذهبی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

13 پاسخ به پاسخ منفی به خواستگاری معاویه

  1. سیتا می‌گوید:

    سلام جالب بود قبلا جایی نخونده بودم. اممما دلم شکست چون که پایان این ازدواج رو اون ملعون عزا کرد.

  2. سلام بیدل! مرسی جالب بود. راستی خیلی جالبه! یه مدتیه پستهات ساعت ۵ صبح منتشر میشه

  3. شهاب می‌گوید:

    سلام بی دل عزیز .
    خیلی خیلی زیبا و خوندنی بود مرسی .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green