تشخیص حرام و حلال براى کودکى خردسال


- 262 بازدید

احمد بن اسحاق یکى از اصحاب و کسانى بود که وجوهات شیعیان را جمع آورى مى کرد و خدمت امام حسن عسکرى علیه السلام تقدیم مى نمود، او حکایت نماید:
روزى به قصد تحویل مقدار قابل توجّهى وجوهات شرعیّه به همراه تعدادى سؤ ال در مسائل مختلف ، به محضر مبارک امام حسن عسکرى علیه السلام عازم سامراء شدم .
و چون وارد شهر سامراء گشتم ، به سمت منزل آن حضرت حرکت نمودم ، هنگامى که به منزل رسیدم ، اذن دخول طلبیده و وارد شدم ، چشمم به کودکى خردسال افتاد که بر زانوهاى
حضرت نشسته و بسیار خوش سیما و نورانى بود.
همین که کیسه هاى پول و جواهرات را خدمت حضرت نهادم ، امام علیه السلام نگاهى به کودک نمود و فرمود: اى پسرم ! این اموال از شیعیان و دوستان تو مى باشد، آن
ها را باز کن و تحویل بگیر.
ناگهان کودک اظهار داشت : اى پدر! و اى سرورم ! آیا جایز است که دست به سوى اموالى دراز کنم که آغشته به حرام است ؟!
سپس امام حسن عسکرى علیه السلام خطاب به احمد بن اسحاق کرد و فرمود: آنچه در کیسه ها مى باشد، بیرون بیاور تا فرزندم حلال و حرام آن ها را از یکدیگر جدا نماید.

چون یکى از کیسه ها را خدمت حضرت نهادم ، کودک فرمود: این مال فلان شخص است که در فلان محلّه شهر قم سکونت دارد و مقدار آن ۷۲ دینار است که بابت فروش باغ ارثیه
پدرش و نیز فروش هفت عدد پیراهن و کرایه مغازه هایش مى باشد.
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: عزیزم ! صحیح گفتى ، اکنون بگو کدام حرام است ؟
کودک اظهار داشت : در این کیسه یک دینار مشکوک ، از اهالى شهر رى مربوط به فلان تاریخ مى باشد که مغشوش مى باشد.
بعد از آن اشاره به یکى دیگر از کیسه ها نمود و فرمود: و امّا صاحب این کیسه فلانى است که در فلان شهر مقدار یک مَن و یک چارک نخ ، جهت بافتن پارچه به فلان
بافنده معروف داد و چون مدّتى طولانى سپرى شد، نخ ‌ها را دزد به سرقت برد. و صاحب نخ ‌ها نسّاج را تکذیب و جریمه کرده و به جاى آن ، یک مَن و نیم غرامت گرفت

پس یک دینار با تکّه اى پارچه در این کیسه از چنین راهى به دست آمده است که حرام مى باشد.
سپس کودک به سوّمین کیسه اشاره نمود و اظهار داشت : آنچه درون آن است ، مال فلان شخص است که در فلان محلّه قم زندگى مى کند و مقدار هفتاد دینار مى باشد که نباید
دست زده شود.
امام حسن عسگرى علیه السلام سؤال نمود: چرا؟
فرزند جواب داد: چون این ها بابت فروش گندم هائى است که مالک با کشاورز اختلاف داشتند و مالک سهم کشاورز را کمتر از حقّش داد.
پدر فرمود: بلى ، صحیح است .
پس از آن کودک فرمود: اى احمد بن اسحاق ! این اموال را به صاحبانش ‍ برگردان ، ما نیازى به آن ها نداریم .
و اکنون کیسه آن پیرزن را بیاور.
احمد گفت : من به طور کلّى آن کیسه را فراموش کرده بودم …
(۱)
آرى براى امام معصوم ، چون از طرف خداوند متعال منصوب است ، سنّ و سال ، موقعیّت مطرح نیست ؛ بلکه هر زمان هر چه اراده نماید حاصل خواهد شد و به همه امور آگاه
مى گردد.
پس مواظب اعمال و گفتار خود در تمام حالات باشیم که امام زمان ، روحى له الفداء و سلام اللّه علیه غافل نخواهد بود.

منبع:
۱- احتجاج طبرسى : ج ۲، ص ۵۲۴ – ۵۲۷، ینابیع المودّه : ج ۳، ص ‍ ۳۱۹، ح ۵٫

بر گرفته از:
یا مجیر

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره بیدل

بیدلی در همه احوال، خدا با او بود، او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکرد
این نوشته در داستان, مذهبی ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 پاسخ به تشخیص حرام و حلال براى کودکى خردسال

  1. سلام بیدل مرسی مطلب جالب و آموزنده ای بود.
    یه دقیقه تأخیر داشتی

  2. جابر جعفری جابر جعفری می‌گوید:

    سلام بیدل جان مثل همیشه جالب بود و عبرت آموز ممنون بابت انتشار پست

  3. مجی نه موجی می‌گوید:

    تکلیف الان که نواب عام امامان، علم لدنی ندارند و نمیتونند نظیر چنین تشخیصی رو بدهند چی میشه آیا؟
    یعنی خدایی ناکرده حرام و حلال قاطی میشه؟!
    به نظرم اینجاست که کاربرد اظهارنامه ی مالیاتی در زمان غیبت، مشخص میشه.

  4. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام بر شما از حکایت جالب و عبرت آموزتون متشکرم. من با خواندن این حکایت به یاد این فرمایش امام خمینی افتادم که میفرمودند: عالم محضر خداست, در حضور خدا گناه نکنید. تشکر از ارسال این مطلب. التماس دعا.

  5. سیتا می‌گوید:

    سلام از شما از انتشار این مطلب ممنونم. من چند وقت پیش این مطلب رو در کتاب حماسه ساز غریب خوندم. الانم زیر دستم دارمش . هر روز وقت کنم داستانی و قسمتی ازش میخونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green