داستانی از کوروش بزرگ!


- 255 بازدید

زمانی شخصی به کوروش بزرگ گفت: چرا از غنیمتهای جنگی، چیزی را برای خودت برنمیداری و همه را به سربازانت میبخشی؟
کوروش پاسخ داد: اگر غنیمتهای جنگی را نمیبخشیدیم الان داراییمان چقدر بود؟
آن شخص عددی را با معیار آن زمان گفت.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت: برو به مردم بگو کوروش برای امر مهمی نیاز به مقداری پول و طلا دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند، برای کوروش فرستادند.
وقتی که اموال گردآوری شده را حساب کردند، از آنچه آن شخص از غنایم جنگی براورد کرده بود، بیشتر شد.
کوروش رو به آن شخص کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بیبهره اند، مثل این است که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آنها را ببرد.

پاینده ایران

۵ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابو الفضل بهرامی

من ابو الفضل بهرامی متولد ۱۸‏ تیر ۱۳۷۶‏ از تهران عسالتمبر میگرده به استان زنجان من به موسیقی علاقه ی زیادی دارم اما هنوز موفق به آموختنش
این نوشته در داستان, دسته‌بندی نشده, سرگرمی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به داستانی از کوروش بزرگ!

  1. سلام ابوالفضل.
    خیلی جالب و آموزنده بود.
    مرسی از تو.

  2. سلام ابوالفضل جان مرسی اما چرا با این شکل منتشر میکنی

  3. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام عزیزم
    پست خوبی بود
    من تو پست بالایی هم گفتم
    اگه میشه لطف کن و دیگه فینگیلیش منتشر نکن گلم
    حیف پستی نیست که برای مفاخر ایرانی نوشته بشه، اما نه با نگارش شیرین فارسی؟
    مرسی از ابتکارت عزیزم

  4. سلام ابو الفضل ببخشیدمیدونم ین پست هم متنش خراب بود ‏
    به هر هال تشکر ‏

  5. سلام بهنام ‏
    درسته از ین به بعد دیگه از ین اتفاقات نمیافته ‏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green