زن مشکوک


- 413 بازدید

روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد . دکتر از زن پرسید :” آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند ؟! “زن پاسخ داد : ” آری در رفع نیاز های ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند ! ” دکتر تبسمی کرد و گفت : “پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده ! ” دو ماه بعد دوباره همان زن نزد دکتر آمدگفت : ” به مرد زندگی اش مشکوک شده است . او بعضی شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است .زن به دکتر گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد . دکتر از زن خواست تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد . روز بعد زن نزد دکتر آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند .دکتر تبسمی کرد و گفت : ” نگران مباش ! مرد تو مال توست . آزارش مده و بگذار به کارش برسد . او مادامی که نگران شماست ، به شما تعلق دارد . ”شش ماه بعد زن گریان نزد دکتر آمد و گفت :” ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم . او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد . ”زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد . دکتر دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت :” هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید . حتماً بلایی سر شوهرت آمده است ! “زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق دکتر به در منزل ارباب پولدار رفتند . ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد . اما وقتی سماجت دکتر در وارسی منزل را دید تسلیم شد . سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند . او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند . مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند . دکتر لبخندی زد و گفت :” این مرد هنوز نگران است . پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد . “بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود . یک سال بعد زن هدیه ای برای دکتر معروف آورد . دکتر پرسید : ” شوهرت چطور است ؟! ” زن با تبسم گفت :” هنوز نگران من و فرزندانم است . بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم ! به همین سادگی ! “

۹ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابو الفضل بهرامی

من ابو الفضل بهرامی متولد ۱۸‏ تیر ۱۳۷۶‏ از تهران عسالتمبر میگرده به استان زنجان من به موسیقی علاقه ی زیادی دارم اما هنوز موفق به آموختنش
این نوشته در داستان, دسته‌بندی نشده, سرگرمی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 پاسخ به زن مشکوک

  1. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام ابوالفضل عزیز
    عالی بود
    واقعا هم همینه
    مردی که نگران زن و بچش باشه خب خیانت نمیکنه
    مرسی واقعا

  2. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    جالب بود!
    هالا زن بیوه رو دادگاهی کردن؟ یا ولش کردن!

  3. رضا خطیبی می‌گوید:

    سلام خیلی باهل بود داداش راستی شمارت را هم برای من بزار تا من هم بردارم کارت دارم داداش

  4. امین می‌گوید:

    سلام ابو الی جون‏!‏
    مرررسی بابت پست.
    میگما زنش عجب آدمی بوده ها‏!‏
    به زمینو زمان شک داشته‏!‏
    خخخخخ.
    به نظر من آدم خودش باید طرف مقابلشو بشناسه نه بره سراغ روانشناسو دکتر.
    بازم مرسی جالب بود.

  5. شهاب می‌گوید:

    سلام آغای بهرامی من این پست هاتون رو خیلی دوست دارم مرسی لطفا ادامه بدین تشکر .

  6. سلام بهنام ‏

    درسته همین توره
    ممنون که نظر دادی

  7. سلام امین جون‏!‏
    خدا رو شکر که تا به هال پیش هیچ روان شناسی نرفتی‏! امید وارم هیچ وقت هم نری‏!‏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green