داستانی از یک دزد


- 338 بازدید

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود
و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،
مال او را حفظ می کند.
من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم
و این کار دور از انصاف است.

۵ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابو الفضل بهرامی

من ابو الفضل بهرامی متولد ۱۸‏ تیر ۱۳۷۶‏ از تهران عسالتمبر میگرده به استان زنجان من به موسیقی علاقه ی زیادی دارم اما هنوز موفق به آموختنش
این نوشته در داستان, دسته‌بندی نشده, سرگرمی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 پاسخ به داستانی از یک دزد

  1. رضا خطیبی می‌گوید:

    سلام ابلفزل بهرامی عزیز مرسی جالب و پند آموز بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green