به مناسبت شهادت امیرکبیر: مقاله ای در باب زندگانی و شخصیت و اقدامات امیرکبیر


- 273 بازدید

بنام خدا.
با عرض گرمترین سلامها به خدمت یکایک شما دوستان
وبسایت شب روشن
امیدوارم ساعات و لحظات خوبو خوشی رو سپری کنید.
۱۶۴ سال پیش در چنین روزی یکی از شخصیتهای تأثیرگذار و پرافتخار تاریخ ایران, یعنی امیرکبیر با دسیسه ی بدخواهان سلسله قاجار به شهادت رسید.
البته من نه رشته ام تاریخ هست و نه تا به حال در حیطه ی مطالب تاریخی چیزی یا مطلبی نوشتم و سرچ کردم. بهمین مناسبت, ابتدا قصد داشتم یکی از نمایشهای خوب رادیو جوان رو که به خوبی زندگینامه امیرکبیر رو از تولد تا مرگ در ۳-۴ قسمت به معرض نمایش گذاشت که یادم هست حدود ۲-۳سال پیش این نمایش رو شنیده بودم که اتفاقاً سال ۹۰ پخش و سال ۹۱ باز پخش شده بود که جناب آقای احمد گنجی بخوبی نقش امیرکبیر رو ایفا کردند, خواستم این نمایش رو براتون بذارم تا لذت ببریم و ببرید اما متأسفانه هرچه سرچ کردم به نتیجه ای نرسیدم و نمایش رو پیدا نکردم.
حتی یادم هست سال ۸۹ باز از رادیو جوان یه نمایشی دیگه از گوشه ای از زندگی امیرکبیر پخش شد که متأسفانه آنرا هم پیدا نکردم. اما خلاصه بگم که: در آن نمایش, امیرکبیر یکی از سربازانش رو برای گرفتن مالیات از قبیله ای که رئیس آن قبیله که اگه اشتباه نکنم ابوسعید نام داشت از دادن مالیات سرباز میزد به سوی آن قبیله گسیل میدارد, ضمناً به او سفارش میکند که اگه ابوسعید از دادن مالیات امتناع کرد فقط دو سیلی در گوشش بزن. حالا ظاهراً ابوسعید هم از کسانی بوده که همه اهل قبیله ازش حساب میبردند و به قول معروف از گردن کلفتهای قبیله و منطقه بوده. این سرباز که از طرف امیرکبیر مأموریت انجام چنین کاری رو داشت, با سختیها و زحمات زیاد به آن منطقه میرسد و با ابوسعید ملاقات میکند و دستور امیرکبیر رو به او ابلاغ میکند و قید میکند که حتماً باید مالیات بدهد. حالا تصور کنید آن لحظه محافظان و بقول معروف سربازان ابوسعید سلاح به کمر پیشش بودند و کافی بود فقط کسی به وی کوچکترین جسارتی بکند که آنها دمار از روزگارش دربییاورند. ابوسعید پس از شنیدن دستور امیرکبیر از آن سرباز, با عصبانیت به او گفت: ما هیچ نمیدهیم و بقول معروف بهش گفت: از همان راهی که آمدی برگرد. سرباز هی اصرار میکند تا ابوسعید زیر بار مالیات برود اما ابوسعید شانه خالی میکند.
آخرالامر سرباز, از جایش بلند میشود و نزد ابوسعید میرود و میگوید: پس, نمیخواهی مالیات بدهی هان؟ ابوسعید میگه: نه, نه تنها هیچی نمیدم بلکه بهتم میگم برگردی. آن سرباز میگه: پس من مأموریتم رو که امیرکبیر گفته اجرا میکنم و در آن لحظه جلوی چشمان متحیر محافظان, دو سیلی آب دار دم گوشش میخواباند. محافظان فوراً سرباز رو میگیرند و میخواهند که عذابش کنند که ابوسعید به آنها نهیب میزند که دست نگهدارید. بعد رو به محافظان و سربازانش میگوید: وقتی این مرد که مأمور امیرکبیر هست اینطور مرا زد معلوم هست که عذاب امیرکبیر شدیدتر خواهد بود, و ادامه میدهد: فوراً وسایل استراحت این جوان رو مهیا کنید و هرآنچه خراج هست رو بهش بدید و با احترام او را راهی کنید.
خلاصه نمایش قشنگی بود اما حیف که هیچ کدام رو نیافتم.
بنابر این تصمیم گرفتم حداقل درباره زندگانی این بزرگ مرد تاریخ, مقاله ای بذارم تا هم من و هم شما با زندگانی امیرکبیر بیشتر آشنا بشیم. از این رو مقاله ای نسبتاً طولانی از سایت ترفندستان گرفتم که بنظرم مقاله ی خوبیست و مطالعه آن نافع خواهد بود.
من این مقاله رو واستون اینجا میذارم و از آنجایی که مقاله طولانیست از دوستان پوزش میخوام و پیشنهاد میکنم جهت مطالعه در صورت عدم فرصت در حال حاضر متن رو کپی کرده و در فایلی ذخیره کنند تا بعداً آنرا مطالعه بفرمایند.
بنابر این, این شما و این مقاله در باب زندگی امیر کبیر از تولد تا مرگ.

میرزا تقی خان امیرکبیر
مقدمه
میرزا تقی خان امیرکبیر ( ۱۲۲۲ -۱۲۶۸ هـ ق )، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین دارای روحیه ای اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان
ایران، او که مصلحی چنین تشنه اصلاح، سیاستمداری چنان شیفته استقلال و زمامداری چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ
جهان، کم نظیر و کمیاب است. اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه،
مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه کن نمودن فقر که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام
گرفت، همه قابل تحسین است.
امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

  1. تأسیس دارالفنون
  2. نشر علوم جدید
  3. ترویج صنایع جدید
  4. فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران
  5. ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی
  6. ایجاد روزنامه و انتشار کتب- مبارزه با فساد (که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود)
  7. تقویت بنیه اقتصادی کشور
  8. استخراج معادن
  9. بسط کشاورزی و آبیاری
  10. توسعه تجارت داخلی و خارجی
  11. کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور
  12. تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی
  13. اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه
  14. ایجاد امنیت و استقرار دولت
  15. تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران
  16. ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی
  17. اصلاح امور قضایی
  18. تأسیس چاپارخانه
  19. تاسیس بیمارستان
  20. و…

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباریان فاسد و خودخواه، از او سعایت کردند تا این که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از
ناصرالدین شاه خودکامه گرفتند و او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.
•گذری بر زندگی
میرزا تقی خان امیرکبیر اهل فراهان است و دست پرورده خاندان قائم مقام فراهانی. فراهان همچون تفرش و آشتیان مجموعاً کانون واحد فرهنگ دیوانی و “اهل قلم” بود؛
ناحیه ای مستوفی پرور. چه بسیار دبیران و مستوفیان و وزیران از آن دیار برخاستند که در آن میان چند تنی به بزرگی شناخته شده، در تاریخ اثر برجسته گذارده اند.
از این نظر میرزا تقی خان نماینده فرهنگ سیاسی همان سامان است.
نام اصلی میرزا تقی خان، “محمد تقی” است. زادگاهش “هزاوه” از محلههای فراهان عراق. هنوز هم در آنجا محله ای بنام “محله میرزا تقی خانی” معروف است، و خانه پدریش
نزدیک تپه “یال قاضی” شناخته می باشد. اسم او در اسناد معتبر (از جمله مقدمه پیمان ارزنت الروم، و قباله نکاح زنش عزت الدوله) “میرزا محمد تقی خان” آمده است.
رقم مهر و امضای او نیز تردیدی در نام حقیقیش باقی نمی گذارد؛ بی گمان اسم “محمد” رفته رفته حذف گردیده و به “میرزا تقی خان” شهرت یافته است.
خانواده پدری و مادری میرزا تقی خان از طبقه پیشه ور بودند. پدرش به تصریح قائم مقام “کربلائی محمد قربان” بود که در خطاب او را “کربلائی” می گفت. سجع مهرش
“پیرو دین محمد قربان” بود. کربلائی قربان نخست آشپز میرزا عیسی (میرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم
مقام ثانی داشت.
کربلائی قربان بعدها ناظر و در واقع ریش سفید خانه قائم مقام گردید، و همیشه مورد لطف مخدوم خود بود. آنچه بنظر می رسد کربلائی قربان خیلی هم بی چیز نبوده،
بلکه آب و ملکی داشته و دست کم یک دانگ قریه حرآباد مال او بوده است. و نیز آنقدرها استطاعت داشته که به سفر حج برود.
سال تولد میرزا تقی خان را تا اندازه ای که جستجو کردیم، هیچ مؤلف خودی و بیگانه ای ثبت نکرده است. در حل این مجهول تاریخی، ما یک مأخذ اصلی و دو دلیل در تأیید
آن مأخذ بدست می دهیم: زیر تصویر اصیلی که به زمان صدارت امیر کشیده اند می خوانیم: “شبیه صورت… اتابک اعظم، شخص اول ایران، امیر نظام در سن چهل و پنج سالگی”.
امیر از ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ تا ۲۰ محرم ۱۲۶۸ صدارت کرد. اشعاری که در ستایش مقام تاریخی او در کنار همان تصویر نگاشته شده، و تصریح به اینکه کارهای سترگ از پیش
برده است، نشان میدهد که تصویر مزبور را در اعتلای قدرت و شهرت امیر کشیده اند. و آن سال ۱۲۶۷ است. با این حساب و به فرض صحت رقم چهل و پنج سالگی تولد او به
سال ۱۲۲۲، یا حداکثر یکی دو سال پیشتر بوده است.
اما دلیل معتبر تاریخی اینکه: در کاغذ قائم مقام خواهیم خواند که میرزا تقی همدرس دو پسر او محمد و علی بوده است. می دانیم که میرزا محمد پسر اول قائممقام در
۱۳۰۱ در هفتاد سالگی درگذشت، و پسر دیگرش میرزا علی در شصت و هفت سالگی درگذشت به سال ۱۳۰۰٫ یعنی هر کدام از آن دو پسر قائم مقام، سی و یکی دو سال پس از امیر
زنده بوده اند. اختلاف سال تولد میرزا تقی با دو همدرس خود هر چه باشد، به هر حسابی، امیر در آخرین سال صدارتش ۱۲۶۸ بیش از پنجاه سال نداشته است.
امیر دو زن گرفته است. زن اولش، دختر عمویش بود یعنی دختر حاج شهباز خان. نام او را “جان جان خانوم” ذکر کرده اند. از او سه فرزند داشت: میرزا احمد خان مشهور
به “امیرزاده” و دو دختر که بعدها یکی زن عزیز خان آجودان باشی سردار کل، دوست قدیم امیر، گردید. و دیگری به عقد میرزا رفیع خان مؤتمن درآمد. زن امیر در ۱۲۸۵
با دختر بزرگش سلطان خانم به زیارت مکه رفت، و ظاهرا یکی دو سال بعد، در آذربایجان درگذشت.
زن دوم امیر، “ملکزاده خانم” ملقب به عزت الدوله یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. به گفته دکتر پلاک میرزا تقی خان در زمان صدارت از زن اول خود جدا شد. عقد
ازدواج با عزت الدوله روز جمعه ۲۲ ربیع الاول ۱۲۶۵ انجام گرفت. ترتیب جشن عقد و عروسی را میرزا نبی خان امیرتومان (پدر میرزا حسین خان سپهسالار) به عهده داشت.
عزت الدوله شانزده ساله بود. چنانکه قباله عقد زناشوئی می نماید، مهر عزت الدوله هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی هجده نخودی، و یک جلد قرآن بود. راجع
به ازدواج با عزت الدوله ضمن نامه امیر به شاه خواهیم خواند که گفته بود: “از اول بر خود قبله عالم… معلوم است که نمیخواستم در این شهر صاحب خانه و عیال شوم.
بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم….” فداکاریهای این شاهزاده خانم در دوره تبعید و آخرین روزهای زندگی شوهرش، در خور ستایش
است.
محیط خصوصی تربیت میرزا تقی خان را دستگاه میرزا بزرگ قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام، آن دو وزیر بزرگ عباس میرزا، می ساخت. میرزا بزرگ در سال
۱۲۳۷ درگذشت. با حسابی که راجع به سن میرزا تقی خان بدست دادیم، ظاهراً در آن زمان هجده ساله بود. پس محضر میرزا بزرگ را خوب درک کرده بود، و شاید هم پاره ای
کارهای دبیری او را می کرد. امین الدوله هم به خدمت امیر در “دایره میرزا بزرگ قائم مقام” تصریح دارد.
در استحکام اخلاقی او تردید نیست، و مظاهر عینی آن گوناگون است. یک جنبه اش اینکه در عزمش پایدار بود. نویسنده صدر التواریخ که زیر نظر اعتمادالسلطنه این کتاب
را پرداخته می گوید: “این وزیر هم در وزارت مثل نادر شاه بود…. هم مانند نادر عزم ثابت و اصالت رأی داشته است”. در موردی که نماینده انگلیس خواست رأی امیر
را عوض کند، خود اعتراف دارد که “… سعی من و کوشش نماینده روسیه، و تلاش مشترک ما همه باطل است. کسی نمیتواند میرزا تقی خان را از تصمیمش باز دارد”. برهان
استقلال فکر او همین بس که در کنفرانس ارزت الروم بارها دستور حاجی میرزا آقاسی را که مصلحت دولت نمی دانست، زیر پا نهاد. شگفت اینکه حتی امر محمد شاه را نیز
نادیده می گرفت و آنچه را که خیر مملکت تشخیص می داد، همان را می کرد. بی اثر بودن پافشاریهای روس و انگلیس و عثمانی در رأی او، جای خود دارد. اما یک دندگی
بی خردانه نمی کرد. حد شناسی از خصوصیات سیاسی اوست و چون می دید سیاستی پیشرفت ندارد، روش خود را تغییر می داد.
درستی و راست کرداری از مظاهر دیگر استحکام اخلاقی اوست؛ از این نظر فساد ناپذیر بود. قضاوت وزیر مختار انگلیس این است: “پول دوستی که خوی ملی ایرانیان است
در وجود امیر بی اثر است”. به قول رضا قلی خان هدایت که او را نیک می شناخت: “به رشوه و عشوهً کسی فریفته نمی شد”. دکتر پلاک اتریشی می نویسد: “پولهایی که می
خواستند به او بدهند و نمی گرفت؛ خرج کشتنش شد”.
جنبه دیگر خوی استوار امیر اینکه به گفته و نوشته خویش اعتبار می نهاد. واتسون می نویسد: “امیر نظام به آسانی به کسی قول نمی دهد. اما هر آینه انجام کاری را
وعده می کرد، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را متحقق شمرد”. امیر خود به این خصلت خود می بالید. به قول نویسنده صدر التواریخ “از برای حکم خود ناسخ
قرار نمی داد. هر چه می گفت بجا می آورد، به هیچ وجه حکم او ناسخ نداشت”.
دلیر و جسور بود. پسر کربلائی قربان زمانی که به مکتب می رفت، از مخدوش تقاضای قلم تراشی کرد. چون خواهش او برآورده نشد، چنان نامه ای به قائم مقام فرستاد که
او خود می گوید:”ببین چه تنبیهی از من کرده است. عجبتر اینکه بقال نشده ترازو وزنی آموخته”. اگر داستانهائی که از دوران جوانی و خدمت دیوانی او آورده اند، افسانه
سازی صرف هم باشند، باز روشنگر همان فطرت او هستند.
رفتاری متین و سنگین داشت. به شخصیت خویش مغرور بود و نسبت به کاردانی و صفات برجسته اش آگاه. اما تعجب اینکه نامجو و شهرت خواه نبود. دلیل ما این است: هر چه
که به حکام ولایات و نمایندگان سیاسی بیگانه در اصلاح امور مملکت نگاشته، همه را به نام شاه و امر او قلمداد کرده است. مهمتر اینکه در سرتاسر روزنامه وقایع اتفاقیه زمان صدارتش، از تجلیل میرزا تقی خان خبری نیست. فقط چهار جا اسمش آمده و آن هم به حکم ضرورت.
او را به مناعت طبع می شناختند که از مظاهر غرور نفسانی اش بود، و به خواری تن در نمی داد. نماینده انگلیس ضمن اینکه به حیثیت خواهی و حساسیت میرزا تقی خان
در روابط با بیگانگان اشاره می کند، می گوید: “هیچ گاه حاضر نیست رفتار متکبرانه کسی را تحمل کند”. حتی وقتی که مورد بی مهری شاه واقع گشت و زمان عزلش فرا رسید،
حیثیت پرستی خود را از دست نداد. به شاه نوشت: “اگر حقیقه مقصودی دارند، چرا آشکار فرمایش نمیفرمایند… بدیهی است این غلام طالب این خدمات نبوده و نیست و برای
خود سوای زحمت و تمام شدن عمر حاصلی نمی داند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست”.
•روزى که امیرکبیر به شدت گریست
سال ۱۲۶۴ قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما
چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعا نویس‌ها در شهر شایعه
کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود.
هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت
جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعا نویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى
که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند.
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى
را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه
فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از
دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم
برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد.
در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و
بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس،
به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا
آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان
آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.
امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعا نویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند.
تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند
•دارالفنون
اندیشه امیر در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته های او بود. آکادمی و مدرسه های مختلف روسیه را دیده بود؛ در کتاب جهان
نمای جدید که به ابتکار و زیر نظر خودش ترجمه و تدوین شد، شرح دار العلم های همه کشورهای غربی را در رشته های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛
و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت.
وجهه نظر امیر را در ایجاد دارالفنون باید بدرستی بشناسیم. ذهن امیر در اینجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود، و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این
معنی از مطالعه تطبیقی برنامه درسهای دارالفنون، و نامه های امیر راجع به رشته تدریس استادانی که استخدام شدند، روشن می گردد. رشته های اصلی تعلیمات دارالفنون
بنحوی که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از:

  1. پیاده نظام و فرماندهی
  2. توپخانه، سواره نظام
  3. مهندسی، ریاضیات
  4. نقشه کشی
  5. معدن شناسی
  6. فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی
  7. طب و تشریح و جراحی
  8. تاریخ و جغرافیا
  9. زبان های خارجی

مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره ای مواد مزبور مشترک بود. در ضمن باید دانسته شود که برای فنون
نظامی دستگاه تعلیماتی جداگانه ای در خود تشکیلات لشکری تعبیه نهاد، و شعبه علوم جنگی دارالفنون مکمل آن بشمار می رفت.
سنگ بنای دارالفنون در اوائل ۱۲۶۶ در زمین واقع در شمال شرقی ارک سلطنتی که پیش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضای مهندس که از شاگردانی بود
که در زمان عباس میرزا برای تحصیل به انگلستان رفته بود کشید؛ و محمدتقی خان معمارباشی دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام میرزا به کار بنائی آن رسیدگی می کرد.
ساختمان قسمت شرقی دارالفنون تا اواخر ۱۲۶۷ به انجام رسید و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـیـه آن تا اوایــل سـال ۱۲۶۹ پایان یافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق
“منقش مذهب” هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ایوانهای وسیع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقی تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه
شمع کافوری و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دوا سازی برپا نمودند. چاپخانه ای هم ضمیمه آن گردید، به علاوه کتابخانه و سفره خانه ای ساختند. در ورودی دارالفنون به
طرف خیابان ارک “باب همایون” باز می شد؛ در کنونی آن در خیابان ناصریه به سال ۱۲۹۲ ساخته شد.
•روزنامه وقایع اتفاقیه
(بنای روزنامه وقایع اتفاقیه به سال ۱۲۶۷ از ارزنده ترین تأسیسات اجتماعی امیر کبیر است.)
بنیان گزار روزنامه در ایران میرزا صالح شیرازی است. از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل علوم جدید به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را
آموخت، و از جمله کسانی است که در ایران مطبع سنگی را تأسیس نمود. به علاوه او را پیشرو اندیشه های سیاسی جدید مغرب زمین در ایران می شناسیم. میرزا صالح نخستین
روزنامه ایران را در زمان محمد شاه به سال ۱۲۵۲ در تهران بر پا کرد. روزنامه ای بود که ماهی یکبار با چاپ سنگی منتشر می شد، و بیش از چند سالی دوام نکرد.
ذهن امیر درباره روزنامه و ارزش سیاسی و مدنی آن خوب روشن بود، و از روزنامه های فرنگستان آگاهی داشت. حتی خوانده بود که: در شهر فرانکفورت آلمان (امیر اساساً
به دولتهای آلمانی توجه خاص داشت) باسمه کردن کاغذ اخبار که از تاریخ ۱۶۵۱ مسیحی.. بنا شده، الی حال مطلقاً بسته نشده، و همیشه در کار باسمه اخبار است. توجه
میرزا تقی خان معطوف به دو معنی بود: یکی اطلاع یافتن دولت از اوضاع جهان، و دیگر پرورش عقلانی مردم و آشنا کردن آنها به دانش جدید و احوال دیگر کشورها.
شماره اول روزنامه وقایع اتفاقیه روز جمعه پنجم ربیع الثانی ۱۲۶۷ (هفتم فوریه ۱۸۵۱) انتشار یافت. در صفحه اول علامت شیر و خورشید ایران و عبارت “یا اسدالله الغالب” نگاشته شده بود.
این شماره به عنوان “روزنامه چه اخبار دارالخلافه تهران” منتشر گردید. از شمارهً دوم به نام “وقایع اتفاقیه” خوانده شد. و تا ده سال بعد
(۱۲۷۷ ه.ق.) به همین اسم نشر می شد. در این سال هنگام تصدی میرزا ابوالحسن خان غفاری کاشانی صنیع الملک، نام آن تغییر کرد و از شماره ۴۷۴ به روزنامه “دولت علیه
ایران” مبدل شد؛ و ضمناً به شکل روزنامه مصور درآمد. این نخستین روزنامه مصوری است که در ایران انتشار یافت. دیری نگذشت که دوباره اسم آن تغییر کرد و به روزنامه
“دولتی” بدل شد. پس از آن به نام “روزنامه ایران” منتشر گردید و تا انقلاب مشروط همین اسم را حفظ کرد.
وقایع اتفاقیه روزنامه هفتگی بود، با چاپ سنگی بطبع می رسید. شیوه نگارش آن ساده و روشن و بکلی خالی از تقلید و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهای جمعه پیش
از ظهر انتشار می یافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهای پنجشنبه موکول گردید. تا شماره ۶۵۶ انتشار هفتگی آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بی نظمی شد.
بهای تک شماره آن در سرتاسر ایران ده شاهی، و اشتراک سالیانه اش ۲۴ ریال بود. چون به گوش دولت رسید که کارکنان ولایات سوای بهای روزنامه چیزی از مردم به نام “خدمتانه”
گرفته اند؛ اعلام شد که قیمت آن “در کل شهرهای ممالک محروسه بدون اخراجات دیگر” همان ده شاهی است، و مطالبه کردن چیزی بیش از آن “بسیار خلاف رأی امنای دولت”
است.
مدیر روزنامه، حاجی میرزا جبار ناظم المهام کنسول سابق ایران در بغداد بود. “مباشر” روزنامه “ادوارد برجیس” انگلیسی، و نویسنده آن “عبدالله ترجمه نویس” بود.
روزنامه در مطبعه حاجی عبدالمحمد استاد مطبعه چی چاپ می گردید. حیف که میرزا صالح دوست دیرین امیر درگذشته بود، وگرنه هیچ کس شایسته تر از او برای کار روزنامه
نبود.
•فرمان شاه بر عزل امیر صادر شد.
نخست از صدارت و پیشکاری شاه برکنار گشت، ولی مقام امارت نظام همچنان در دست او ماند. پیام شاه در چهارشنبه هجدهم محرم ۱۲۶۸ (سیزدهم نوامبر ۱۸۵۱) شب هنگام به
میرزا تقی خان ابلاغ گردید، و دستخط عزل فردا صبح (پنجشنبه نوزدهم محرم) به امیر رسید. عین دست خط به ما نرسیده؛ اما آنچه میرزا احمد وقایع نگار آورده، درست
و نزدیک به اصل است؛ و مضمون آن در اسناد رسمی نیز منعکس می باشد:
« چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد، و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید.
و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل عساکر است، فرستادیم و به آن کار اقدام نمائید؛ تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل
باشند واگذاریم».
•گزارش برکنار شدن امیر را از وزیر مختار انگلیس بشنویم:
« در نامه های سابق اطلاع داده بودم که اوضاع عمومی حکایت از این می کند که نفوذ امیر نظام کاهش گرفته است. ولی بعید بود که دولتش به این زودیها ساقط گردد.
دیشب به فرمان شاه گارد سلطنتی که از چهارصد نفر تشکیل می شود، احضار گردیدند و امنای دربار نیز به کاخ پادشاه آمدند. به دنبال آن به امیر نظام پیغام رفت که:
از مسئولیت وزارت معاف است، ولی همچنان امارت نظام را به عهده خواهد داشت. در نظر مردم حادثه ای نامنتظر بود، همچنین برای خود امیر نابهنگام؛ چه تا دیروز مقامش
استوار بود. برانداختن دولت امیر نظام بیشتر نتیجه توطئه و نیرنگ اندرون شاه است که در رأس آن مهدعلیا مادر شاه قرار دارد، گر چه امیر داماد اوست. برخی کیفیات
خارجی نیز در آن مؤثر افتاد. صدراعظم تازه هنوز گمارده نشده، اما چنانکه چند ماه پیش اطلاع داده بودم، و حالا محرمانه آگاه گردیدم، میرزا آقاخان اعتمادالدوله
به جای امیر نظام خواهد نشست…. نامزد دیگر صدارت مستوفی الممالک است؛ رفتارش محترمانه است و در فن مالیه مهارت دارد. اما از جهات دیگر شخصی نیست که بتواند
مقام صدارت را به عهده بگیرد».
گزارش شیل در حد خود درست است. ضمناً عزل امیر غیر منتظره نبود. در نامه های امیر به شاه دیدیم که زمینه عزلش فراهم گشته و او خود در انتظارش بود. نکته دیگر
اینکه در آن گزارش و دیگر گزارشهایی که وزیر مختار به لندن فرستاده، پاره ای حقایق را اصلا متذکر نگردیده است. در این مورد خانوم وزیر مختار می نویسد: همان
وقتی که شاه دستور احضار چهارصد تن گارد شاهی را داده بود، یکی از دوستان شوهرش شبانه نامه ای فرستاد و آن خبر سهمناک را رساند. یک ساعت بعد کاغذ دومش رسید
که همه آن تدابیر احتیاطی علیه امیر نظام بوده است. اما تدابیری که هیچ ضرورت نداشت. به علاوه شیل توضیح نمی دهد که “برخی کیفیات خارجی که در عزل امیر مؤثر
افتاد”، چه بوده است.
علاوه بر مهدعلیا و میرزا آقا خان نوری که ارکان توطئه عزل امیر را می ساختند – در صدر التواریخ نام میرزا یوسف مستوفی الممالک نیز برده شده است. و مأخذ نوشته
صدر التواریخ گفته میرزا جبار پیشخدمت مخصوص است؛ این اندازه می دانم که مستوفی الممالک چندان میانه خوبی با میرزا تقی خان نداشت، گر چه امیر نسبت به او مهربان
بود. اما شرکت او در قضیه عزل امیر بر ما روشن نیست.
شاه به یاد وزیرش می گریست. چون از دیدارش شرمنده می گشت، از او پرهیز می جست. به او می گوید: «قلب من آرزوی شما را می کند»، تا هستم و هستی دوستت دارم، اگر
کسی بد شما را بگوید «پدرسوخته ام اگر او را جلو توپ نگذارم»؛ بیا «من و شما یکی باشیم و با هم کار کنیم»! شمشیر خود و حمایل گردنش را باز کرد به او فرستاد:
«برای خدا آنها را قبول کنید و فردا بیائید مرا ببینید». این بیان به عواطف شاه و وزیر نمی ماند، اما سخنانی است که شاه نوشته. معلوم است در درونش خلجانی بود
زاده جنگ شور و عاطفه و ادراک با سیاست و تلقینات ذهنی درباریان.اینکه می نویسد: « ای کاش هرگز پادشاه نبودم… که چنین کاری بکنم »، نشانه ای است از ناتوانی
نفسانی شاه که نمی توانست اراده خود را بر اطرافیانش تحمیل گرداند.
•میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله به صدارت گمارده شد.
این انتصاب در ۲۲ محرم ۱۲۶۸ (۱۷ نوامبر ۱۸۵۱) چهار روز پس از عزل میرزاتقی خان انجام گرفت. تا اینجا دانستیم که امیر هنوز در دل شاه جای داشت، و او نسبت به
وزیر سابق خود مهربان بود. حتی احتمال می رفت که امیر از نو به مقام صدارت باز گردد. با تعیین صدراعظم جدید کار امیر به مرحله تازه ای افتاد، یک قدم به سقوط
نزدیکتر شد؛ اما چنانکه خواهیم دید احتمال بازگشت امیر به زمامداری منتفی نبود.
سابقه میرزا آقاخان را از گزارش سفیر انگلیس می آوریم: « میرزا آقاخان همان کسی است که در زمان محمد شاه بر اثر حرفهای ناشایسته ای که از او شنیده شد و اختلاس
و دستبردی که به مال دیوان زده بود، به چوبش بستند و به کاشان تبعیدش کردند. پیش از جلوس ناصرالدین شاه از کاشان فرار کرد، و آمد در نزدیکی تهران بست نشست.
سرهنگ فرانت به مهد علیا که در آن زمان همه کاره بود، سفارش نمود که از وجود او در امور کشور استفاده نماید و اجازه دهد به سرای مهد علیا وارد گردد. مادر
شاه در پاسخ کتبی خود گفت که: حرمت میرزا آقاخان را نگاه خواهد داشت. پس از آن از تحصن بیرون آمد و یکسره به این سفارتخانه آمد؛ از اینجا به همراه یکی از کارکنان
سفارت به خانه مهد علیا رفت. فرانت نامه ای به ناصرالدین شاه نگاشت و شفاعت او را نمود. شاه نیز برای خاطر کاردار سفارت ما او را عفو کرد. مهدعلیا نیز اطمینان
کتبی سپرد که میرزا آقا خان از هر جهت ایمن خواهد زیست. از این تاریخ به بعد میرزا آقا خان تحت حمایت سفارت انگلیس می باشد، و این حقیقت را همه شهر می دانند».
شیل درباره میرزا آقاخان به پالمرستون می نویسد: « دامنش ملوث به پول پرستی است و مطلقاً در قید آن نیست که از چه راهی بدست آورد ».
باری با پشتیبانی آشکار وزیر مختار انگلیس و مادر شاه، میرزا آقاخان به صدارت رسید. نفوذ خارجی و اندرون شاه رأی خود را بر مقام سلطنت تحمیل کرد؛ موضوع بازگشت
امیر به وزارت فعلا منتفی گشت. انتخاب اعتمادالدوله به صدارت، در ۲۴ محرم ۱۲۶۸ از طرف میرزا محمدعلی خان وزیر امور خارجه به نمایندگان روس، انگلیس، و عثمانی
به یک مضمون اعلام شد.
•توطئه کشتن میرزا تقی خان اوج گرفت.
شاه را دشمنان امیر محاصره کردند. عوامل اصلی توطئه عبارت بودند از:

    مهدعلیا

    میرزا آقاخان نوری

    پسر دائیهای شاه از جمله شیر خان عین الملک ایل خان طایفه قاجار

    سردار محمدحسن خان ایروانی داماد محمد شاه

این کسان همدست بودند و با هم در کنکاش.
•فرمان شاه بر اعدام امیر صادر گشت.
بنابر آنچه از قول ناصرالدین شاه آورده اند، میرزا آقاخان نوری بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علی خان سپرد. مخبر السلطنه می نویسد: « از غلامحسین
خان صاحب اختیار شنیدم که ناصرالدین شاه گفته بوده است که به قتل امیر راضی نبودم. میرزا آقاخان تدلیس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط دیگر فرستادم که میرزا
علی خان نرود، گفت رفته است و معاذیر آورد».
روزگار تبعید به چهل روز رسید. جنایت بزرگ تاریخ روز جمعه هفدهم ربیع الاول ۱۲۶۸ (دهم ژانویه ۱۸۵۲) در حمام فین کاشان صورت گرفت.

منبع: ترفندستان
درود بر روان پاکان تاریخ ایران از جمله امیر کبیر, این بزرگ مرد تاریخ.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در داستان, دسته‌بندی نشده, زندگینامه, مطالب تاریخی, معرفی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به به مناسبت شهادت امیرکبیر: مقاله ای در باب زندگانی و شخصیت و اقدامات امیرکبیر

  1. سلام داش مهدی! واقعا جالب و خواندنی بود. خسته نباشی

  2. ali.gentleman می‌گوید:

    درود واقعا ایشون مرد بزرگی بود اما افسوس که قدرشرو ندونستن
    سپاس بخاطر این پست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green