داستان ازدواج آهو خانم و آقا خره


- 558 بازدید

سلام بر شما همدل عزیزم.
در اولین پست خویش با داستانکی طنز بمحضرتان شرفیاب شدم امیدست که مقبول پسند واقع گردد.

 

 

آهو خیلی خوشگل بود. یک روز پری سراغش آمد و بهش گفت: آهوجون! دوست داری

شوهرت چه جور موجودی باشد؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پری آرزوی آهو را برآورده کرد و

آهو با یک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم

جنگل رفتند.

حاکم پرسید: علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی خره.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمی شه، تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عین طویله است.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خرد کرده، هرچی ازش می پرسم، مثل خر بهم نگاه می

کنه. حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیزی میگم، صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه

. حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همش میگه: لاغر مردنی، تو مثل مانکن می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا این کارها رو میکنی؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چیکارش میشه کرد؟ تقصیر خودته که با

یه خر ازدواج کردی…!

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسردقت کنید.

نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید، وقتی عاشق موجودی می شوید، عشق چشم

عقلتان  را کور نکند

 

 

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره کیان

بنام نامی دوست که هرچه هست در ید قدرت اوست. سلام و درود اینجانب بر همه ی شما همنوعان همدل عزیزم. من سید اسماعیل کیانی, نابینا هستم. متعهلم و دو فرزند دارم. متولدِ خردادماهِ سالِ 1354 خورشیدی هستم و روزگارانی بسی سخت از زندگی پرمرارت خویش را سپری کرده و بشغل اپراتوری تلفن مشغولم. اصالتا اهل استان چهارمحال و بختیاری هستم ولی از بَدوِ تولد تاکنون مقیم استان اصفهان میباشم. تنها دلیلم جهت حیاط دنیوی امید به کَرَمِ ابدی و ازلی خالق توانا خداوند یگانه و عشق و ایمان قلبی منِ بنده به ذات اقدسِ اوست. فردی معتقد و مقید به اصول و فروعِ کاملترین و شریفترین دین و آئینِ آسِمانیِ فرستاده شده بر ما از جانبِ حاکمِ دو جهان حَیِ منان توسطِ یکی از برترین بندگانش خاطَمِ انبیا >ص> دین اسلام ناب محمدی هستم و از افرادِ مشرک و منکرِ این حقایقِ یقینی بیزار و متنفرم. ارتباط صمیمی و بی منت با همه ی همدلانِ همنوعَم از ارزشمندترین خاصههای قلبیه اینجانب بوده و موجب مسرت من میشود. دلی دارم خریدارِ محبت, کزو گرمست بازارِ محبت. لباسی بافتم بر قامَتِ دل, ز پودِ محنتُ تارِ محبت. آدرس ایمیلم, sekiyaani@gmail.com درگاه ارتباطی من و شما میباشد. در پناه یکتا پروردگار محبوب خداوندِ جاوید همیشه شاد و مُعَیَد باشید. انشا الله. خدا حافظ شما و تا درودی دیگر بدرود.
این نوشته در داستان, سرگرمی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به داستان ازدواج آهو خانم و آقا خره

  1. سلام جناب کیانی.
    به سایت خودتون و جمع صمیمی شب روشنیها خوش آمدید.
    اولین پستتون خیلی عالی بود. واقعا داستان جالب و زیبایی بود.
    خدا قوت, درود بر شما.
    منتظر دیگر مطالب ارزشمند و مفید و زیبای شما هستیم.

  2. سلام سید! به سایت خودت خوش اومدی. اولین پست واقعا عالی بود.
    بیچاره آهو گیر چه موجودی افتاده. مرسی سید

  3. ali.gentleman می‌گوید:

    درود داستان جالبی بود باید مواظب احساسمون باشیم تابر عقلمون برتری پیدا نکنه راستی بجمع شبروشنیها خوش اومدی

  4. علیرضا نصرتی می‌گوید:

    سلام به سایت شب روشن خوش اومدین.

    نتیجهگیریش فکر کنم اشتباه بود ها آخه من فکر کردم نتیجه اینه که در انتخاب ها دقت کنیم

    داستان خوبی بود.

  5. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

    سلام..
    خععععیلی خوش اومدین جناب کیانی.
    پستتونم لایک داشت شدید.
    موفق باشید.

  6. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام جناب کیانی
    خوش اومدید به سایت خودتون
    پستتون هر زیبا بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green