دلم گرفته


- 523 بازدید

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از هم نشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
می دانم کسی نمیخوانَد غمهایم را ، میدانم کسی نمی شِنَوَد حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
می دانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد باهمین دستهای غم میمانم

۱۳ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در درد دل, دسته‌بندی نشده, شعر, عاشقانه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 پاسخ به دلم گرفته

  1. ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

    یکی تنهاست و تنهایی را آفریده تا کسی تنها نباشه
    تنهایی شرف داره تا با هر بی وجدانی بشینی .
    نباید تو تنهاییت احساس تنهایی کنی وقتی کسی نبود کنارت دلیلش این نیست که تنها هستی یاد خدا در قلبت رو ایمان داشته باش
    وقتی روحت با همون بالا سری باشه نیازی به جسمی نیست که احساس کنی تنهایی
    اگه غیر این باشه کسی هم بیاد تنهاییت رو به رُخِت میکشه رخ منظورم هست بد میخونه این مینای بی سواد
    خلاصه ابولی جون داداش بقول بهنام مواظب خوبیهات باش داداش
    یا حق

  2. عطا می‌گوید:

    سلام سعیدی فر.
    تنهایی هم واسه خودش عالمی داره
    نشد که نوشته تو رو ندید بگیرم
    آخه میدونی حق با ممل هستش
    تنها بودن بهتر از با هر کسی بودنه
    البته هستند یه کسانی آدم دلش نمیخاد یعنی نمیتونه بدون اونها باشه
    فکر .کنم تو هم یه این طور کسی داری که میخای باهاش باشی.
    به هر حال آرزو میکنم برسی بهش
    اگر هم نرسیدی خب، دنیا آخر نرسیده
    به قول شاعر گفتنی
    نرسد نرسیده ای که نخواهد برسد اگر خواهی برسی پا شو تا برسی رسیدی منو هم برسون تا منم برسم اگه منو برسونی خدا کنه خودتم برسی پس برسان تا برسی و رسیده شوی.
    ایراد نگیر خب، این شاعرش از شعرای قرن ۹۹ بعد از تاریخ هستش

    • سلام دوست عزیز و نوجوون گرامی. واقعا که طبع بلند و قلم زیبایی داری. اما اینگونه نوشتهها مناسب شرایط سنی شما نیست. سعی کن زیاد حساس و درونریز نباشی. من باری دیگه شناسنامه شبروشنیتا خوندم و مسرور شدم.. خدا تنها تر از هر تنهاییست که یار و یاور و رفیق تنها هاست. همدم واقعی دنیایی را باید از روی تعقل نه از روی احساسات انتخاب کرد و من این انتخاب را برایت آرزومندم.

  3. سلام ابول! زیبا بود. اما تو هنوز برات زوده. انشا الله از تنهایی در بیای. نگران نباش. آدم وقتی خدا رو داره تنها نمیشه

  4. سیروس شکاری می‌گوید:

    سلام پسر عجب قلمی داری تا حالا این رو کسی بهت گفته بود وقتی شناسنامه ات رو خوندم بیشتر لذت بردم
    یه توصیه این نوشتن رو بی خیال نشوی ها استعداد بسیار خوبی داری اگر تلاش کنی می تونی یه نویسنده با حال و خوب بشوی امیدوارم که موفق باشی

  5. مجی نه موجی می‌گوید:

    ابوالفضل سلام.
    میدونی من زیاد جایی حتی توی محله ی خودمون کامنت نمیدم. این پست هم چون هم خودش و هم نویسنده اش خاصه توجهم رو جلب کرد.
    راستیاتش رو بخوای، کاملا می فهممت چی میگی.
    گاهی وقت ها، واقعا آدم به تنگ مییاد و دوست داره با دیوار هم که شده رفیق باشه. با ی کسی یا چیزی که آدمو درک کنه.
    امروزه، همه چی بوی دو رویی میده و همه جا رنگ نامردیه.
    قضاوتت اصلا غلط نیست.
    دوست داری تو هم با دوستات بزنید بیرون،
    برید پارک،
    قایق سواری کنید،
    با قایق بزنید به قایق بغل دستی که توش پر از دختر ها یا پسر های همسن شماست،
    دوست داری بتونی توی مدرسه بدوی و با همکلاسی هات فوتبال کنی،
    دوست داری بتونی تلویزیون ببینی و فیلم های توضیح‌دار لعنتی گوش ندی،
    دلت میخواد اسکایپ و واتسآپ و تلگرام، در صورتی باشند که بتونی عکس بفرستی، فیلم ببینی، استیکر بسازی و واقعی ارتباط بگیری نه اینکه یک مشت صدای ماشینی از بلندگوی گوشیت راهنماییت کنه،
    دوست داری بین تو و بچه های کلاس‌تون هیچ فرقی نذارند،
    آزاد باشی،
    بینا ها خودشون رو برتر ندونند،
    یکی باشه که وقتی باهاش حرف میزنی، واسه سوال های موبایلی تو رو نخواد،
    توی اردو ها بتونی مثل جت از کوه بالا بری و از روی موانع بپری،
    توی جمع های دوستانه و فامیل تنها نباشی،
    شاید گاهی یا همه ی این ها در مورد هر نوجوان نابینایی صدق کنه.
    به نظرم راه واسه کمتر شدن تنهایی هات هست،
    فعلا یکی‌شو که توی ذهنمه میگم:
    مثلا سعی کن دوست واقعی رو از بین همین هایی که داری تشخیص بدی و بچسبی بهش.
    اینطوری شاید تعداد افرادی که باهاشونی کم بشه ولی میدونی یکی هست، تو قلبت، که هر شب واسه اون مینویسی و اون خوابه، نمیخوای، بدونه، واسه اونه که قلب تو این همه بی تابه!

  6. mohsen naderloo می‌گوید:

    درود فراوان بر ابوالفضل عزیز
    دوست عزیزم بسیار لذت بردم از این دل نوشته زیبای شما
    من هم مثل جناب خادمی خیلی کم پیش میاد جایی کامنت بذارم ولی این دل نوشته به قدری زیبا بود که دلم نیومد چیزی براش ننویسم مخصوصا اینکه نوشته از طرف یک نوجوان ۱۴ ساله باشه که سن کمی داره ولی از هوش و ذهن و ذوق بزرگی بهره منده
    زیبا تر از اون مطلبی هست که در باره ی خودت نوشتی بسیار کامل و زیبا
    هزاران آفرین برتو
    فقط امیدوارم چیزهایی که نوشتی در حد دل نوشته باشه و دل کوچیکت هیچگاه غبار غم به خودش نبینه
    خیلی خوشحال میشم یه داداش کوچولی خوش ذوق و خوش قلم داشته باشم اگر قبول کنی باهم دوست باشیم لطف بزرگی به من کردی
    اینم آدرس ایمیلم
    moh.naderloo@gmail.com
    پیروز و شادکام باشی
    محسن نَدِرلو

  7. علیرضا نصرتی می‌گوید:

    سلام ابوالفضل!
    سخت نگیر! همه ما نابینا ها این طوری هستیم فقط دوست نه همه ما رو مسخره میکنن!
    فکر میکنن چون نابیناییم نمیتونیم کاری کنیم.
    منم از این متنفرم که در مدرسه یکی بیاد راهنماییم کنه بگه بیا برو اینجا اونجا بابا دیوونه من خودم بلدم دیگه تو منو راهنمایی نکن!
    الان همین چهارشنبه!
    باور نمیکنی ی بینا همکلاسیم که خودش نمیتونه خودشو تکون بده بهم حمله کرد زدم لت و پارش کردم تو هم اگه کسی بهت چیزی گفت بزن لت و پارش کن بدونه با کی طرفه!

    و اینو بدون که!
    ما نابینا ها,
    هیچکس ما رو نمیخواد الان من پارسال توی امتحاناتم همه رو ۲۰ گرفتم بهم گفتن که نمره گرفتی!
    ما نابیناها, با وجود این ایران خراب شده با مردمان بی عقل و دیوونش!
    نمیتونیم دوست پیدا کنیم.
    بد تر از ایران جایی ندیدم.
    مدیران ببخشید که دارم زیادی حرف میزنما! ولی احتیاج داشتم خودم رو خالی کنم ححح.

    در آخر ی لایک از اینجا به پست ابوالفضل و کامنت آقا ی مجتبی خادمی میفرستم!

    ما بریم که هوا پسه.
    الانه که از شب روشن و اینترنت اسکایپ اینا kick ban بیرون انداختن اینا شم ححح.
    خُداحافِظ
    چیه! این طوری نوشتم این صفحه خوانهای لعنتی بی دست و پای بی ادب بی عقل دیوونه مخسره نخونن! ححح

    بخشهایی از این کامنت, به دلیل توهین و عصبانیت و خالی کردن خود در سایت شب روشن, توصط مدیران سایت shift delete شد! ححح
    آخه مرد حسابی! اینجا جای این کامنتاست آخه؟ ها؟ بگو ببینم بگو دیگه!

    نمیگم برو از کامنت من بیرون!

    ی دفعه نشد ی کامنت بدون دخالت بدیم ححح!

    چی کار کنم!

    هرکس ی اخلاقی داره منم این طوریم!
    دلم میخواد کامنتهای این طوری بفرستم!

    میبینین چه قدر با ادبم؟
    این متن رو بی خیال بشیم ۱۳۹۳ کارکتر زدم سال پیش!

    پیشاپیش چهارشنبه سوری رو هم به کسایی که ترقه میگیرن تبریک و به کسایی که ترقه نمیگیرن تصلیت میگم!
    دیگه من واقعا برم الانه که ۱۰۰۰۰۰۰ نفر بهم حمله کنن ححح!

  8. شهاب می‌گوید:

    سلام ابوالفضل زیبا نوشتی انشا الله که بتونی یه آدمه واقعی رو که بتونی باهاش کنار بیای پیدا کنی موفق باشی ابوالفضل جان .

  9. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

    سلام ابوالفضل.
    ضمن لایک کردن کامنتهای ممل و عطا و مجتبی,
    من هم وقتهایی که دوست بینام که باهاش میریم بیرون, یعنی حسابی تو شهر چرخ میزنیم, پیداش نمیشه همین حس بهم دست میده.
    من از سال اول راهنمایی با بیش از ۴۰۰ ۵۰۰ نفر سلام و علیک دارم,
    اما از بین اون همه عادم فقط یک نفر همیشه با من موند,
    همیشه درکم کرد.
    براش خرج کردم, چندین برابر برام بدون هیچ منتی خرج کرد.
    اگر سر کار نره یا کاری نداشته باشه خودش زنگ میزنه میگه,
    سعید, بیا برین بیرون و اینا.
    حسابی کلی حال میکنیم.
    تو هم به نظر من بجای این که خودتو درگیر این افکار جنس مخالف بکنی,
    بیا و ی دوست هم جنس اما, دوست پیدا کن.
    همین.
    باور نمیشه من که الان فردا پس فردا ۱۹ سالگیمم تموم میشه,
    تو زندگیم اصلا خودمو درگیر دوست دختر و اینا نکردم.
    از این کارم فعلا لذت نمیبرم,
    چون پسر خوب نه پولشو دارم و نه امکاناتشو.
    موفق باشی.

  10. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام
    چیزی نمیتونم بگم
    امیدوارم حل شه مشکلاتت

  11. سلام.
    ممنون از همگی که کامنت دادید.
    چه کسانی که کامنتشون دلداری دهنده بود, چه کسانی که میخواستند نصیحت کنند و چه کسانی که تا حدودی که درک کردند.
    از همه ممنون.
    ولی ظاهرا منظورم رو خیلی از دوستان متوجه نشدند.
    فکر کردند که من با یک جنس مخالف در رابطه بودم, و حالا رابطه ندارم و از همین دلیل, ناراحتم.
    کاری ندارم. هرکس فکری داره دیگه.
    اما واقعیت اینه که همیشه اونی که راجع بهش فکر میکنیم اونجوری نیست. گاهی چیزی میبینیم یا میفهمیم که حتی فکرش رو هم نکرده بودیم.
    هرکس در زندگی, مشکلاتی داره. این درست. منم مثل شماها, توی زندگی مشکلاتی دارم, اما یادتون نره همیشه مشکلات به یک چیز ختم نمیشه. باید به فکر این هم باشیم که ممکنه قضاوت ما در باره ی یک موضوع, نادرست باشه.
    به کامنتهای شما تک به تک پاسخ ندادم چون, قضاوت ها متفاوت بود و صلاح نبود که با هر کس, و قضاوتش بازخوردی داشته باشم. شاید اگه اینجوری بود, باعث ناراحتی ی سری از دوستان میشدم. منظور این کامنتم هم با شخص خاصی نیست. خیلیا تا حالا دل نوشته گذاشتند. و مورد تایید قرار گرفته و راجع بهش, قضاوت شده.
    شاید مشکل پست من این بود که فقط یک دلنوشته که به حس و حال و روحیات خودم مربوط میشه رو نوشتم. اما میدونم خیلی از شما هم براتون پیش اومده و میاد که دلتون از چیزی بگیره و دوست داشته باشید برای کسی درد دل کنید. قطعا پیش اومده. اما مشکل ما ها اینجاست که, اگر همه میتونستند مشکل اصلیشون رو بیان کنند, دیگه تفاوت نظر و قضاوت دیگران در باره ی اون چیز, موضوع یا اتفاق, این قدر زیاد نمیشد. اما به هر حال. ممنون از همگی. شاید شما تقصیری ندارید. همه مشکلات اینقدر براشون زیاده که دیگه دنبال شادی میگردند. و میدونم اینجا جای درد دل کردن نیست. ولی هر کس دل نوشته اش متفاوته. یکی میاد در باره ی امامان و خدا دلنوشته میگه. یکی هم مثل من با توجه به روحیاتش, این شکلی مینویسه. فقط خواستم امتحان کنم این جور دلنوشته ها, چه بازخوردی باهاشون میشه که جواب سوالم رو پیدا کردم. از همگی عذر میخوام بابت این پست. شاید حق با شماست. یا باید کلا از اینجور مطالب منتشر نکنم و پستها و مطالبم عمومی باشه و جنبه ی آموزشی و شادی و اینا داشته باشه. یا باید اگه هم مشکلی هست, با صدای بلند به همه بگم تا کسی اجازه نداشته باشه, به طور دلخواه در اون باره قضاوت کنه. به همین خاطر عذر میخوام و این قول رو میدم که از این دست مطالب دلنوشته, دیگه از من حد اقل دیگه در سایت, منتشر نخواهد شد.
    باز مرسی از همگی.

  12. علیرضا نصرتی می‌گوید:

    نه ما این منضوریو نداشتیم ابوالفضل!

    راستی سلام!

    من فقط گفتم که تو اگه فکر میکنی هیچ دوست بینایی نیست باهات درست رفتار کنه مثل خودشون تو رو بدونه و باهات مثل ی بینا رفتار کنه این چیزی کمیاب هست و برای نابینایان این طور چیزی نیست!

    حد اقل تا وقتی که نابیناییم.

    الان من خودمم همچین اتفاقایی برام پیش اومده!
    ببخشید که ایسپیک بد میخونه!
    اسپل کن درست میشه.
    و خواستم اینو بگم که اگه از این ناراحتی که بینا ها باهات مثل ی آشغال رفتار میکنن ناراحت نباش!

    چونکه هممون این طوری هستیم الان منم دلم میخواد بزنم همه همکلاسی هام و دوستام رو با ی چیزی بکشم!

    ناراحت نباش!
    این از عوضی بودن بعضی از بینا ها هست!

  13. عطا می‌گوید:

    سلام مجدد بر ابوالفضل خودمان
    نه من که این تصمیم تو رو نمیتونم منطقی بدونم
    تو باید بنویسی
    آره نوشتن به نظر من یکی از بهترین راهاست
    به ویژه اگر آدم توی این زمینه ذوقی هم داشته باشه
    تو بنویس خب هر کسی هم میتونه هر قضاوتی نسبت به نوشتت داشته باشه
    اصلا نباید قضاوت دیگران در نوشتن یا ننوشتن آدم تاثیری داشته باشه
    البته من به شخصه به مخاطب احترام دارم
    ولی خب چاره ای نیست همه که مثل هم فکر نمیکنند و نباید هم فکر کنند
    شاید من و باقی دوستانی که این جا نظر گذاشتیم در دریافت منظور تو از این نوشته اشتباه کرده باشیم
    که به نظر من کاملا طبیعی هستش و جای نگرانی نیست
    اون جایی نگرانی وجود داره که تو بخای به خاطر دیدگاههای متفاوت، نوشتن رو کنار بذاری.
    من که ابدا به دلیل دیدگاه متفاوت یا مخالف نوشتن رو کنار نمیذارم
    خب شاید من خود خواه باشم خخخخ
    ولی باور کن این خود خواهی رو دوست دارم خیلی خیلی
    ولی یه نکته بسیار مهم رو هرگز توی نوشتن فراموش نکن
    مخاطب از اینکه توی دل تو چی میگذره خبر نداره و نمیتونه هم خبری داشته باشه
    مخاطب از کلمات و واژههایی که تو استفاده میکنی به قضاوت میپردازه
    تو باید هنرمندانه به نحوی از کلمات و اصطلاحات استفاده کنی که مخاطب معنای منظور تو رو دریافت کنه با کمترین آسیب و ضرر ممکن
    من که منتظر دل نوشته بعدی تو هستم
    تا اون روز بای

  14. mohsen naderloo می‌گوید:

    با درود من هم نظر عطا رو لایک میکنم من خودم یکی از کسانی هستم که درد هامو مینویسم و نوشتن برام آرامش میاره برام مهم نیست که کی چی فکر میکنه مهم اینه که من خالی میشم پس بنویس ابوالفضل جان هرجا که میتونی بنویس ما منتظریم نوشته هاتو بخونیم و لذت ببریم
    پیروز و شادکام باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green