به مناسبت شهادت روحانی مبارز, سید جمالالدین اسد آبادی: زندگینامه سید جمالالدین اسدآبادی


- 223 بازدید

با عرض گرمترین سلامها به خدمت تکتک شما مخاطبین ارجمند.
۱۲۳سال پیش در چنین روزی سید جمالالدین اسدآبادی به شهادت رسید.
لذا بهمین مناسبت بر آن شدیم تا بیوگرافی نسبتاً جامعی از ایشون منتشر کنیم.
لذا دعوت میکنم متن زیر رو که اختصاص به زندگینامه سید جمالالدین اسدآبادی داره رو مطالعه بفرمایید.

در شهر اسدآباد همدان در محله با سابقه((امامزاده احمد))مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاک مردی از تبار پیامبر (ص) راهبری آنان را بر عهده دارد.
سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندی پارساست که ساکنان کوچه سیدان، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپرده اند.([۱])
وی از نوادگان امام سجاد علیهالسلام است و +++خاندانش از سال ۶۷۳ ق در محله((سیدان))اسدآباد همدان جای گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم و پیشوای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون((میر زکی))(برادر سید صفدر)برخاسته اند.
این دودمان در میان مردم اسدآباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده و هستند.
مردم اسدآباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوص ‍اینکه سلسله کرامات و سجایای برجسته ای داشته اند.([۲])
سید صفدر و همسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،((میر اصیل الدین))فرزند((میر زین الدین حسینی))دو پسر به نامهای((میر رضی الدین))و((میر شرف الدین))داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود.
او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتی برخوردار گشته،ئ پیوسته در رونق کانون گرم زندگی میکوشید.
آری، سید جمالالدین در ماه شعبان ۱۲۵۴ ق . (آبان ۱۲۱۷ ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجود نهاد.([۳])
•پرورش مروارید
نبوغ ذاتی، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دوران کودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها به آفاقی دیگر سوق میداد از همان ایام کودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها میپرداخت. سید جمالالدین با اینکه کودک بود بازیهایش بزرگ‌منشانه مینمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمال هویدا بود.
((حیرت انگیزتر اینکه بازیهای بچه گانه اش اکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده، زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب میکرده … با پدر و مادر و همشیرههای خود وداع میکرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و… بروم.
ایشان به زبان کودکانه با او همساز میشدند و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود به پدر و مادرش شرح میداد.))([۴])
•تحصیلات
سید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدمات عربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.
در همین ایام به موجب اختلافات موجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن به دانستههای خود، زادگاه خویش را ترک میگوید و در سال ۱۲۶۴ ق . به همراه پدرش((سید صفدر))وارد شهر قزوین میشود و چهار سال در آنجا ماندگار میگردد.([۵])
وی با پشتکار و جدیت در حوزه علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتیاق یاد گرفت و در ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول سرآمد همدرسان خود شد.
با بهره جویی از سرعت انتقال و توان استنتاج خارقالعاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم، سایر کتب همان رشته را خود میخواند یا به دیگران درس میداد.
او احساس خستگی در تحصیل را با تفکر در آفاق و انفس میگذراند و بیهوده اوقاتش را از دست نمیداد. روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین میرود.
در آن موقع شمال ایران در چنگال وبا گرفتار آمده سید صفدر میگوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرض وبا درگذشته اند. به او گفتم: مردم همه از وبا میگریزند، تو چگونه خود را به مردگان مشغول میداری؟ جواب داد: میخواهم بدانم که این مرض در اعضا و جوارح انسان چه تءثیر دارد!([۶])
•ورود به تهران
سید جمالالدین در سال ۱۲۶۶ ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در این هنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت را در دست داشت. سید جوان در آغاز ورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوال حکومتی آن میکند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطبایی همدانی ) را میگیرد و در پای درسش مینشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیط درس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند.
او بیدرنگ مباحثه علمی را با استاد آغاز میکند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود میگرداند و استاد نیز وقتی از فضل و کمال سید آگاه میشود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردش میگذارد.([۷])
نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهر تهران را فرا میگیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده، به خدمتش میرسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان علما و طلاب به دیدارشان میشتابند.([۸])
•هجرت به نجف
سید صفدر در مدت اقامت خود در تهران، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیش پی برد. او جوان خود را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه، همانند دانشمندی زبردست و مطلع از رموز علوم یافت که زبانی گویا و سخنی نافذ داشت. براین اساس مصمم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و به دریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.
سید در سال ۱۲۶۶ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت میکند و بعد از سه ماه توقف در بروجرد و مباحثه علمی با عالمان آن شهر، به عتبات عالیات مشرف شده، به خدمت شیخ مرتضی انصاری – طاب ثراه – میرسد. وی چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیل علوم اسلامی میشود و در علوم تفسیری، حدیث، فقه، اصول، کلام، منطق، فلسفه ،ریاضی، طب، تشریح، هیئت و نجوم به تحقیق میپردازد و در تمام این مدت مخارج سید جمالالدین را شیخ انصاری به عهده میگیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و به فتوا دادن در امور شرعی اجازه اش میفرماید.
این در حالی بود که آوازه فراست و نبوغ سید جمال، عالمان نجف، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسد و کینه برخی نااهلان قرار گرفت و به توصیه استاد بزرگش، در سال ۱۲۷۰ ق روانه شهر بمبئی در هندوستان شد.([۹])
•سید در هند و افغان
وی در ۱۶ سالگی به همراهی یکی از علمای مورد وثوق، از راه آبی (بوشهر – بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آنجایی که بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی، نتوانست به روح پر خروش سید آرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی به اطراف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود را به مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.
وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمن ملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان یکسره در اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیست و جمعیتش در مقایسه با جمعیت هندوستان ناچیز به شمار میرود توانسته است به آسانی این کشور پهناور را زیر سلطه درآورد و تمامی منابع ملی و محصولات با ارزش و حتی جان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.
از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی و اصلاحی سید جمالالدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر و بررسی جنبههای قوت و رمز موفقیتشان، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاط مسلمین برآمد و در پی یافتن راه حلهای اساسی، شب و روز تلاش کرد.
در این موقع افغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایران شوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستان برود و مردم آن کشور را بیدار کند و آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.
او در سال ۳ – ۱۲۷۲ ق (۱۲۳۴ ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تا اواخر ۱۲۷۵ ق. از مکه مسیر مدینه، اردن، دمشق، حمص، حلب، موصل، بغداد و نجف را طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را بررسی نمود و در نهایت خود را به (اسدآباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبرو شد نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل)) گردید. سید بعد از ورود به افغانستان، حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهای اصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم افغانستان را از نقشه های پشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت.
که نمونه ای از آنها چنین است.

  1. تءلیف و نشر کتاب((تتمه البیان فی تاریخ الافغان))
  2. انتشار روزنامه((شمس النهار))
  3. اصلاح اموری از قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن مردم به زبان ملی، تاسیس بیمارستان، مرکز دامپزشکی، پستخانه و کاروانسراها.

با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی -سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسههای وسیع عرصه را بر وی تنگ کرد. از این رو سید به ناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین او نشسته است.
با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین به روشنگری مردم هندوستان پرداخت و این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویق کرد:
((هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید… و هرگاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هند خواهید شد.))([۱۰])
دولت انگلیس بیش از این نتوانست تماشاگر این صحنهها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سید جمالالدین، مدت اقامت او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراج وی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت هندوستان را به سوی کشور مصر ترک گوید.
•حضور در مصر
او در سال ۱۲۸۵ ق . از راه دریا وارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و در اقامتگاه خود برای جوانان عرب کرسی درس برپا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان را مجذوب خویش ساخت . ولی این سفر چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سید به ناچار روانه استامبول شد.
وقتی ترکان عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیار خوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی((عالی پاشا))صدر اعظم و((فواد پاشا))به پیشواز سید شتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت که در اثر کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج از استامبول سفر کند. از این رو، وی در سال ۱۲۸۷ ق. به بهانه سفر سیاحتی و مشاهده آثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر، پس از دیداری که میان سید و ریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنوی سید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند.
سید جمالالدین از این فرصت طلایی استفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شور تشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسیاری را مشتاق خویش ساخت. او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباط برقرار میکرد. حتی در قهوهخانه های مصر حاضر میشد و افکار و اندیشههای خود را برای مردم بیان میداشت، به طوری که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانست تحولات بزرگی را از نظر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند.
او با نوشتن مقالات گوناگون در روزنامههای کثیرالانتشار مانند، مصر و التجاره (که با پیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگون ساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم، توطئههای پشت پرده دشمنان را بر ایشان معرفی کرد تا اینکه ریاض پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راه خود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و در نهایت شب ۱۷ رمضان ۱۲۹۶ ه‍ توقیف و به((سوئز)) فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.([۱۱])
دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانه بود که هنگام توقیفش، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیس مالیه مصر، به تصرف خود در آورد ولی بعدها ناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش به بندر بوشهر بفرستد.([۱۲])
•طلوع دیگر در هند
سرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارف افندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجا ماند. سپس به مکه عزیمت کرد و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس برقرار ساخت. آنگاه به سوی کشور هند روانه گشت([۱۳])و این بار علاوه بر مبارزه با استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشور بنا نهاد و با اندیشههای تجددخواهی((سید احمد خان هندی))که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، به ستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را بخوبی اداره نمود.([۱۴])
سید جمالالدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد و شرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید. ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را در رد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد. او این کتاب را به زبان فارسی نوشت و سپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی ترجمه شد.([۱۵])علاوه
یک جمعیت سری به نام((عروه))را در حیدر آباد تشکیل داد.([۱۶])و جوانان شجاع و بزرگی را در آن تربیت نمود که بعدها شخصیتهایی چون: محمد اقبال، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیت یافتگان این جمعیت به شمار میآمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سید برای چندمین بار از هند اخراج گردد.([۱۷])
•ستیز در قلب اروپا
او در سال ۱۳۰۰ ق. از هند خارج شد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادیالاخر یا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود که یکباره پایتخت انگلستان را به سوی کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خود مسکن گزید.([۱۸])در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی به تنهایی قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی واداشته بود. مجامع سیاسی و علمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی، مقالات و سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد افسانه ای را از نزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادی خواه که از کشورهای دیگر در آنجا به سر بردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.
از مهمترین فعالیتهای سید در قلب اروپا، میتوان به شرح زیر نام برد:

  1. راه اندازی مجله معروف((عروه الوثقی))که با مقاله های پر شور و مستدل آن، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم، سیاستمداران روشنفکرانغافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.([۱۹])
  2. دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخ مشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خود درباره اسلام و قرآن که بر خلاف تمدن و عمران میدانست دست برداشت. ([۲۰])
  3. گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صدد بودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروه الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز نماینده اش (شیخ محمد عبده ) را در این خصوص به لندن فرستاد.([۲۱])
  4. و همچنین دیدارهای وی با((چرچیل))،((سردروندولف))و((ل رد سالیسبری))در مورد حل مساءله سودان. در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او برآشفت و گفت: ((این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی در امور سیاسی شماست. حضرت لرد اجازه دهید که از شما سوالی نمایم. آیا سودان را مالک شده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان هم جزء جدانشدنی آن است.))([۲۲])

•بازگشت به وطن
پس از سه ماه، مذاکرات سران انگلیس با سید جمالالدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی در جزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت.
در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف ناصرالدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهایی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.([۲۳])از این رو سید، از سفر به جزیره العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز ۲۳ ربیعالاول ۱۳۰۴ ق وارد پایتخت شد و در منزل حاج امینالضرب برای خود مسکن گزید،([۲۴])ولی دیری نپایید که مورد ترس و وحشت و کینه شاه و اطرافیان قرار گرفت. شاه به طور محرمانه از حاجی امینالضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد!
از طرفی سید نیز که بنا به درخواست سیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان ۱۳۰۴ق به آن کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی، نظامی و مذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آن کشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت: من خود را مدافع منافع تمام مسلمانان جهان میدانم.
علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده مناسبی کرد و افشاگریهای وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روز نظیر نداشت.
در این هنگام ناصرالدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریس ‍عازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد. وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوت درخشان یافت. سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت، آثار و شهرت سید را در آنجا به روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید در مونیخ داشت سعی کرد گذشتهها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاح و ضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.
سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن و مصلحت مردم پذیرفت. نخست در محرم ۱۳۰۷ ق. وارد مذاکره با رجال سیاسی روسیه شد و آنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان میخواستند از ایران بگیرند، دست بردارند. سپس در هفتم ربیعالثانی همان سال به ایران بازگش تا کار اصلاحات را به طور جدی آغاز کند.
ولی در اثر توطئههای پشت پرده استعمار پیر (انگلستان )،زمینه بدبینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سید در تهران نگذشته بود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمالالدین از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانیهای پر شور، حرم را به دژی استوار مبدل ساخت. چندی بعد فضار سفارت بریتانیا فزونی یافت و ناصرالدین شاه حکم توقیف و اخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید، بیدرنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده، در ۲۸جمادیالاول ۱۳۰۸ ق. روانه غرب کشور کرد.
•غروب آفتاب
وی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصره شد. از آنجا نامه ای بسیار مهم و سرنوشت ساز به آیتالله میرزای شیرازی نوشت. آنگاه از عراق به سوی لندن حرکت کرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع ناهنجار دربار ایران را در روزنامههای اروپایی افشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.
همچنین نامههایی با سران قبایل و علمای برجسته عالم اسلام، از جمله نامه ای به علمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن ))ارسال داشت و از خیانتها و بیلیاقتی ناصرالدین شاه در اداره کشور پرده برداشت. او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولین شماره آن در ماه رجب ۱۳۰۹ ق انتشار یافت، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتری بخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خود سید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.([۲۵])
در این هنگام نامه((سلطان عبدالحمید))توسط((رستم پاشا))سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمالالدین به((آستانه))به منظور اصلاحات سیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش به فکر ایجاد تقویت((جبهه متحد اسلامی در مقابل استعمار غرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در سال ۱۳۱۰ ق. وارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفته مسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایهگذاری کرد و نامههای بسیاری به شخصیتهای سیاسی، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشت و آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.
از این سوی، سلطان عبدالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمالالدین همکاری میکرد. ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگ بشود به بهانههای گوناگون مخالفت و کارشکنیها را شروع کرد. او راه چاره را در آن دید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی((مسمومیت))آن دانشمند سلحشور را به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمالالدین عملی گردید و او در سال ۱۳۱۴ ق به دیدار محبوب خویش شتافت.
پیکر پاک سید با شور و احترام مردم در قبرستان((شیخ لر مزاری))در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.
•در آیینه آثار
با اینکه سید جمالالدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است، در هر زمان که فرصتی به دست میآورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است.
از این رو آثار مکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
الف : آثاری در موضوعات مختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است:

  1. تتمه البیان فی تاریخالافغان
  2. القضا و القدر
  3. اسلام و علم
  4. نیجریه یا ناتورالیسم
  5. الوحده الاسلامیه
  6. الواردات فی سر التجلیات
  7. مقالات جمالیه

ب : نامهها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبهها. که تعدادی از اینها با عناوین((مقالات جمالیه))، نامه های سید جمالالدین))،((شرح حال و آثار سید جمالالدین))یا در کتابهایی که پیرامون زندگی و آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.
یادش گرامی و راهش پر ره روباد.

منابع

[۱]اقتباس از: شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، لطف اللهجمالی.
[۲]همان
[۳]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین ، صفات الله جمالی.
[۴]همان ، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫
[۵]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی.
[۶]سید جمال الدین پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۴٫
[۷]شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۲۹ و ۳۰٫
[۸]همان ، ص ۳۱؛ سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۵٫
[۹]شرح حال و آثار سید جمال الدیناسد آبادی ، ص ۳۱ و ۳۲٫
[۱۰]خاطرات سید جمال الدین.
[۱۱]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۶۱٫
[۱۲]همان ، ص ۶۲٫
[۱۳]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۲٫
[۱۴]نهضتهای اسلامی در صد سالهاخیر، مرتضی مطهری ، ص ۲۰٫
[۱۵]مفخر شرق ، غلامرضا سعیدی ، س ۶۲٫
[۱۶]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶٫
[۱۷]نقش سید جمال الدین در بیداریمشرق زمین ، ص ۷۲، ۷۳٫ سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص ۹۸٫
[۱۸]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص ۹۶٫
[۱۹]شرح حال و آثار سید جمال الدین ، ص ۳۷ و ۳۸٫
[۲۰]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۳۸٫
[۲۱]مفخر شرق ، ص ۸۶ و ۷۶٫
[۲۲]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص ۴۰ و شرححال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص ۳۸ و ۳۷٫
[۲۳]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص ۲۲٫
[۲۴]مجموعه مقالات سواد و بیاض ، ایرج افشار، جلد دوم ، ص ۲۲۶ – ۲۳۲٫
[۲۵]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص ۲۳۱

منبع: بیتوته

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!

Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در داستان, دانلود, زندگینامه, مذهبی, مطالب تاریخی, معرفی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به به مناسبت شهادت روحانی مبارز, سید جمالالدین اسد آبادی: زندگینامه سید جمالالدین اسدآبادی

  1. سلام آقای عزیززاده مرسی از شما. خیلی عالی و کامل بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green