دنیای ضرب المثل/قسمت هشتم


- 227 بازدید

سلام دوستان.
وقتتون بخیر و ایام به کام.
پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز ۹۵ هم بر شما و خانواده ی محترم و گرامیتان مبارک باد.
در این بخش از دنیای ضرب المثل,
یعنی
•دنیای ضرب المثل, قسمت هشتم
ما میخواهیم در باره ی ضرب المثل
•بلبل به شاخ گل نشست
صحبت کنیم.
امیدوارم از خواندن این بخش از دنیای ضرب المثل و توضیحات آن, نهایت لذت و استفاده را ببرید.
و همچنین در هنگام سال تحویل, ما را از دعای خود محروم نکنید که خیلی خیلی محتاجم به دعا.
خب. میپردازیم به این قسمت از دنیای ضرب المثل. که از نظر خودم خیلی جالب بود.
انشا الله مورد پسند شما عزیزان واقع بشه.
*
*
*

بلبل به شاخ گل نشست

وقتی که یک نفر حرف زشت و نابجایی بزند, می‌ گویند حکایت این بابا هم, همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشسته !

در روزگار قدیم, یکی از خان‌‌ها, تمام دوستان خود را که همه خان بودند, به منزل خود دعوت کرد .
روز میهمانی, تمام خانها سوار بر اسب بندی, همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند؛ چون هر کدام از یک محل بودند, همراه هم نیامدند؛ بلکه جدا جدا آمدند.
وقتی جلو منزل رسیدند, از اسب پیاده شدند و نوکر مخصوص هم اسب را در طویله یا جای دیگر بست و خوب به اسب رسید و از آن, پذیرایی کرد.
آمدند در اتاق پذیرایی نشستند .

•پاورقی: هر نوکری مسؤول پذیرایی ارباب خود بود. پایان پاورقی.

وقت ناهار شد؛ و از طرف صاحب خانه, شروع کردند به ناهار دادن میهمانها و هر کدام از نوکرها, دست به سینه برای پذیرایی ارباب خود آمده بود .
به خوبی خانها را پذیرایی کردند و ناهار دادند.
یکی از خانها که مشغول غذا خوردن بود, چند دانه پلوا که با رنگ خورشت هم زرد شده بود, بر پشت سبیلش چسبیده بود؛ اما خود خان متوجه نبود.
تا اینکه نوکرش, متوجه این موضوع شد و دید.
یک دفعه از کنار در صدا زد: آقا ! آقا ! هر کدام از خانها, صدای نوکر خودشان را میشناختند و همه ی خانها, سر خود را برگرداندند و نوکر را نگاه کردند؛ تا همان خانی که در پشت لبش باقیمانده ی غذا بود, سرش را بلند کرد.
دید نوکر خودش هست و جوابش داد.
نوکر گفت: « آقا, بلبل به شاخ گل نشست.»
خان متوجه شد. پشت لبش را خوب پاک کرد.
بقیه خانها که در آن مجلس بودند, خیلی تعجب کردند که این نوکر, عجب حرف قشنگی زد و چطوری ارباب خودش را, متوجه این موضوع کرد .

بعد از چند دقیقه, یکی از خانها به مستراح رفت و رسم چنان بود که وقتی آقا به مستراح میرفت, نوکر او آفتابه را پر می ‌کرد و برایش میبرد.
وقتی این نوکر آفتابه ی آب را برای خان برد, خان رو کرد به او و گفت: « دیدی امروز توی مجلس نوکر فلانی چه حرف قشنگی زد؟ چه نوکر خوبی!!! واقعاً خیلی خوب بود؛ و آقای خود را سر افراز کرد! خوب گوش کن ببین چه می ‌گویم :هفته ی دیگر من میهمانی دارم و همه ی این خانها, به منزلم میآیند. بعد از خوردن ناهار, من همین کار را میکنم؛ یعنی مقداری خوراکی به لب و سبیلم میمالم. تو باید خوب متوجه باشی. یک دفعه صدا بزن و همین حرفی را که امروز نوکر فلانی گفت, تو هم بگو؛ تا من, در آن مجلس سربلند و سر افراز شوم.»

نوکر این حرف ارباب را به یاد سپرد؛ تا اینکه روز میهمانی فرا رسید و تمام خانها آمدند.
وقت ناهار شد, و سفره غذا را چیدند و خان‌‌ ها مشغول غذا خوردن شدند.
در حین غذا خوردن, همان خان یعنی صاحب خانه, مطابق حرفی که به نوکرش در هفته قبل زده بود, مقداری غذا بر پشت لب و سبیلش باقی گذاشت.
خوردن غذا که تمام شد, خان انتظار کشید که نوکرش همان حرف را بزند؛ ولی نوکر آن عبارت را فراموش کرده بود و هرچه خواست آن حرف را به یاد بیاورد, نتوانست. خان هم چپ‌ چپ به نوکرش نگاه میکرد و منتظر بود و اشاره میکرد؛ تا اینکه نوکر یک دفعه صدا زد: « آقا ! آقا ! » خان متوجه شد و سر را بلند کرد و گفت: « بله.» بقیه خانها هم متوجه شدند. نوکر گفت: « آقا آن چیزی که آن هفته تو مستراح به من گفتی پشت لب و روی سبیل شماست؛ پاکش کن !! »
*
*
*
خب دوستان.
قصه ی ما, قصه ی پر غصه ی ما به پایان رسید, اما آقا کلاغه هنوز به خونش نرسید.
ولی انشا الله برسه.
حکایت کوه به کوه نمیرسه, اما آدم به آدم میرسه هست.
که به نظر من: کوه به کوه میرسه, اما آدم به آدم نمیرسه.
به هر حال امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه و انشا الله در ایام عید هم, با ویژه برنامه ی دنیای ضرب المثل ویژه ی نوروز, در خدمتتون هستم.
تا دیداری بعد, همه ی شما رو به خدای منان میسپارم.
دعا هنگام سال تحویل هم فراموش نشه.
یا علی.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت هشتم

  1. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلاااااام ابوالفضل! خخخخ عجب چیزی بودااااا! از آخرش شدید خندم گرفت. مرسی.

  2. احمد عزیززاده می‌گوید:

    سلااااام داداش گلم. خیلی قشنگ بود لذت بردم. سال نوتم پیشاپیش مباااااااارک. سال خوبی داشته باشی.

  3. سلام ابوالفضل جان! واقعا مرسی آموزنده بود. سال نو رو پیشاپیش بهت تبریک میگم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green