به مناسبت میلاد با سعادت حضرت بابالحوائج, عباس علیهالسلام/مقاله ای در باب شخصیت آن حضرت والا مقام


- 312 بازدید

عباس یعنی تا شهادت یکه تازی
عباس یعنی عشق،یعنی پاکبازی
عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق
جوشیدن بحر وفا،معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا،معنای عباس

قسمتی از بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۶۶.
با سلام خدمت شما دوستان عزیزم در سایت
شب روشن
امشب شب میلاد حضرت قمر بنیهاشم, ابوالفضل عباس علیهالسلام هست, این شبو روز فرخنده و مبارک رو خدمت همه شما تبریک میگم همچنین این روز رو که به نام روز جانباز نامگذاری شده رو هم خدمت تمامی جانبازان میهن عزیزمان هم تبریک عرض میکنم, و از خداوند متعال براشون آرزوی صحت و سلامتی دارم.
خب بدون فوت وقت میرم سر اصل مطلب
در باب شخصیت این فرزند رشید امیرالمؤمنین, از رشادتها و شهامتهای آن حضرت, از جانفشانیهای ایشان هرچه بگوییم و بنویسیم انصافاً باز حق مطلب را ادا نکردیم اما به قول شاعر علیهالرحمه:
از لب دریا اگر نتوان کشید, هم بقدر تشنگی باید چشید, لذا من یه مقاله ای کامل در باب شخصیت حضرت ابوالفضل عباس در یکی از پایگاهها پیدا کردم که دعوت میکنم مطالعه بفرمایید, باشد که بیش از پیش ایشان رو بشناسیم و بر اطلاعاتمان افزوده شود.

آغاز سخن

عباس،فرزند علی و امّالبنین، در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود. مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.
امام علی ( علیهالسلام ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه،با امّالبنین ازدواج کرد. امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (امالبنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.
می گویند هنگام ورود امّالبنین به خانه علی علیهالسلام امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان پرستاری کرد تا خوب شدند. امّالبنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنند زیرا می ترسید یاد غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود. ثمره ازدواج علی علیهالسلام با فاطمه بنت حزام، چهار پسر به نام های عباس، عون، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود که هر چهار برادر به امام خویش, حسین علیهالسلام وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
فاطمه را به علت داشتن این چهار پسر, امّالبنین(مادر پسران) نامیده اند.
امّالبنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بود که پس از شهادت آن حضرت، شوهر دیگری اختیار نکرد با آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود.
ارادت قلبی امالبنین (سلامالله علیها) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین علیهالسلام را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین علیهالسلام باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین علیهالسلام به او داده شد، فرمود: رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین علیهالسلام.
وقتی عباس به دنیا آمد، امام علی علیهالسلام در گوش او اذان و اقامه خواند نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد. امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد. روزی امّالبنین علّت این گریه را پرسید؛ امام در جواب فرمود: این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد.
عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین علیهمالسلام رشد کرد و از این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت.
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىش بر وى تاثیر مىنهاد. او از دانش و بینش على علیهالسلام بهره مىبرد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مىگیرد، از من معارف فرا گرفت.
روزی حضرت علی علیهالسلام، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت: بگو یک. عباس گفت: یک. امام فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شد جواب داد: شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام، دو بگویم. 
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على علیهالسلام با نگاه بصیرت آمیز خود آینده عباس را نظاره مىکرد، با لبخندى رضایت آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مىکرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مىپرسید، مىفرمود: دستان عباس در راه یارى حسین علیهالسلام قطع خواهد شد.
محبت پدرى گاه على علیهالسلام را بر آن مىداشت تا پاره پیکرش را ببوسد، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاکدل على علیهالسلام در مدت ۱۴ سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال۳۷ هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسههاى جاوید آفرید.
عباس نه تنها در قامت رشید بود، بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود. او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است. 
عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی، زمانی که علی ( علیهالسلام) با دشمنان درگیر بود، در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاد اجازه جهاد به او داده نمی شد، ولی در همان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است. در یکی از روزهای جنگ صفّین، نوجوانی نقابدار از سپاه علی علیهالسلام به میدان آمد. ترس و دلهره  سپاه معاویه را دربرگرفت. هر کس از دیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طور شجاعانه  پابه میدان جنگ نهاده است؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد. معاویه به سردار نامی خود، ابن شعثاء، دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفر در جنگ می دانند، چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟ بهتر است یکی ازپسرانم را برای کشتن او بفرستیم. معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ با این نوجوان به میدان فرستاد. امّا او در یک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد. ابن شعثاء فرزند دوم خودرا فرستاد، او نیز کشته شدو به این ترتیب هر هفت پسر او کشته   شدند و خود او با عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:
تو پسران مرا کشتی، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. ولی خود او نیز در مدّت کوتاهی به پسرانش پیوست. همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می کردند. امام علی علیهالسلام اورا پیش خود خواند و نقاب او را برداشت وپیشانی اورا بوسید. همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر امیرالمؤمنین است. 
همچنین در جنگ صفین،زمانی که سپاه معاویه راه آب را به روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛ امام علیهالسلام جمعی را به فرماندهی امام حسین علیهالسلام جهت باز کردن راه فرستاد که عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است. 
عباس چهارده ساله بود که پدرش در واقعه محراب خونین کوفه در رمضان سال چهلم هجری به  شهادت رسید. او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین، شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است. او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب ۲۱ ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد، از یاد نبرد. آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.
پس از شهادت امام علی علیهالسلام عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن علیهالسلام را هم تجربه کرد. 
سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی و امام حسن علیهالسلام، از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند. دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی علیهالسلام ناسزا می گفتند. 
وقتی امام حسن علیهالسلام مسموم و شهید شد. عباس۲۴ سال داشت. شهادت امام حسن بار دیگر بنی هاشم را سوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم و اندوه از دست دادن برادرش متأثّر و اندوهگین شد. عباس چند سال بعد از شهادت پدرش، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد. عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی علیهالسلام بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولد و رشد یافته بود. حاصل ازدواج عباس با لبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود. میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود. 
عباس در همه دوران زندگی اش، همراه برادرش امام حسین علیهالسلام بود. او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین علیهالسلام کرد. او در میان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی بر گرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند. آنان حدود سی نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسین علیهالسلام همواره آماده شهادت و حماسه بودند. 
پس از مرگ معاویه، هنگامی که حاکم مدینه امام حسین را به دارُل اماره دعوت کرد تا پیام یزید را به او تسلیم نماید، عباس به همراه این سی نفر در بیرون از دارالإماره حاضر بودندو ترس از حضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند. 
عباس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت. او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد. او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت. 
در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار  فرزندان امام علیهالسلام، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد. او رفت و با شجاعت صف دشمن را شکست، خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب زلال فرات نظاره کرد، جرأت نکرد جرعه ای بنوشد. چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند. 
دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست، توان برابری با او را ندارند. به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت. عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادو با ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد. امام حسین علیهالسلام خود را به بالین عباس رساندو او در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری از غم و اندوه در کربلا تنها گذاشت. عباس در موقع شهادت ۳۵ سال داشت. 
امام سجّاد علیهالسلام درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید: خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت. چنان فداکاری کرد که دو دستش قطع شد. 
خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابی طالب، در مقابل آن دو دست قطع شده، دو بال عطا کرد که با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند. عباس نزد خدا، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند.  

مقام علمی حضرت عباس علیهالسلام

علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه علیهمالسلام و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.

مقام حضرت عباس علیهالسلام نزد ائمه علیهالسلام

اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس علیهالسلام را از دیدگاه امامان معصوم علیهمالسلام دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگواران درباره حضرت عباس علیهالسلام توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین علیهالسلام حاضر شد و در راس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین علیهالسلام به حضرت عباس علیهالسلام فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس علیهالسلام دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس علیهالسلام را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس علیهالسلام از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین علیهالسلام فرمودند: اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد.
این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس علیهالسلام و نقش او در پشتیبانی از امام حسین علیهالسلام است.
امام زینالعابدین علیهالسلام به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب علیهالسلام نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود: هیچ روزی بر رسول خدا علیهالسلام سخت تر از روز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود،  زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زینالعابدین علیهالسلام فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین علیهالسلام ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین علیهالسلام به نزد پروردگار تقرب پیدا کنند. امام حسین علیهالسلام ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زینالعابدین علیهالسلام فرمود:‌ خداوند حضرت عباس علیهالسلام را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عز و جل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند.
همان طور که به جعفر بن ابی طالب علیهالسلام هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس علیهالسلام نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.

ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس علیهالسلام

با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس علیهالسلام از ائمه علیهمالسلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس علیهالسلام فرزند کسی است که سوره بقره-آیه ۲۰۷) در شانش نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خود گذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهمالسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیر مومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.
در جایی دیگر، علی علیهالسلام ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خود گذشتگی می داند.
علی علیهالسلام در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟ جواب این است که معرفت حضرت عباس علیهالسلام از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. بر اساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت علیهمالسلام آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود: ضربت علی در روز خندق بالاتر از عبادت جن و انس است, شاید ناظر به این معنا باشد.
در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب اعمال به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا علیهالسلام در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس علیهالسلام با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.

القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
  1. قمر بنىهاشم: بهره مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى زمینه ساز این لقب است
  2. بابالحوائج: کریمى از دودمان کریمان که چون حاجت مندى سوى او روى کند، خواسته هایش را برآورده مىسازد
  3. طیار: بیانگر مقام و عظمت حضرت عباس علیهالسلام در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است
  4. الشهید: شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل علیهالسلام است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ساز این لقب است
  5. سقا: دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت آور آب رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد
  6. عبد صالح: لقبى که حضرت صادق علیهالسلام در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
  7. سپه سالار: صاحب لوا یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت
  8. پرچمدار و علمدار: یادآور دلاورى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس علیهالسلام این لقب را برایش به ارمغان آورد
  9. ابوقربه: (صاحب مشک)
  10. عمید: (یاور دین خدا)
  11. سفیر: (نماینده حجت خدا)
  12. صابر: (شکیبا)
  13. محتسب: (به حساب خدا گذارنده تلاشها)
  14. مواسى: (جانباز و مدافع حق)
  15. مستعجل: (تلاش گرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران)
  16. و …
فضایل حضرت عباس علیهالسلام
  1. ادب: حضرت علی علیهالسلام از همان اوایل خردسالی حضرت عباس علیهالسلام، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیر زنی و سایر فضایل اخلاقی، تعلیم و عادت داده بود. روایت شده است که حضرت عباس علیهالسلام بدون اجازه در کنار امام حسین علیهالسلام نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. او تربیت شده حضرت علی علیهالسلام است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود. حضرت عباس علیهالسلام هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (علیهالسلام) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب.
  2. یقین:درجه بالای ایمان ویژگی است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود، اما حضرت عباس علیهالسلام از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی های دیگر خود را متبلور می ساخت.
  3. وفا: وفای او نسبت به اهل بیت علیهمالسلام به غایت زیاد و در خور نخستین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب” حیاه الامام حسین بن علی علیهما السلام ” می نویسد:” در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (علیهالسلام) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین علیهالسلام نمی توان  یافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت.
  4. دلاوری: دلاوری حضرت عباس علیهالسلام نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت

صفات حضرت عباس علیهالسلام

  1. طاعت و بندگى: آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهن ها به تصویر کشیده شده و زبان‌ها گویاى آن است شجاعت اوست و حال آن که قبل از همه چیز آن حضرت یک بنده سرا پا تسلیم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد که به نمونههایى از آن اشاره مىکنیم:
    1. آثار سجده بر پیشانى: قرآن یکى از نشانههاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مىداند, و حضرت عباس این گونه بود؛ در تاریخ مىخوانیم: در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود. نقل شده که روى قاتل عباس که از طایفه «بنى دارم» بود، سیاه شده بود. علت را از او پرسیدند. گفت: «من مردى را که در وسط پیشانى او اثر سجده بود کشتم که نامش عباس بود. و جعفر نقدى درباره او چنین مىگوید: او از بزرگان اهل بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت.» این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه کارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت‌هاى شبانه و سجدههاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نکنند.
    2. ولایت مدارى و امام شناسى: از ویژگی‌هاى مهم حضرت عباس امام شناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود. پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیهالسلام ودیعه امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیهالسلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطیع بىچون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن علیهالسلام مجبور شد با معاویه صلح کند و مورد طعن و شماتت (اى خوار کننده مؤمنان» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در رکاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یک سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مىکرد. در مراسم تشییع آن حضرت که جنازه را تیرباران کردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیهالسلام نبود، از یکایک آنان انتقام مىگرفت. بعد از شهادت امام حسن علیهالسلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهالسلام بود. در مورد ولایت مدارى و امام شناسى حضرت عباس به نمونه‌هایى اشاره مىشود:
    3. در زیارت نامه آن حضرت که از سخنان امام صادق علیهالسلام است چنین مىخوانیم: سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیر مؤمنان و حسن و حسین که درود خدا بر آنان باد
    4. هنگام خروج از مدینه امام حسین علیهالسلام ندا داد: کجاست برادرم … کجاست ماه بنىهاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیهالسلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر کن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود
    5. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد کربلا شد. یکى از نقشههاى او براى کاستن از یاران امام حسین علیهالسلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید که شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نکرد و جواب او را نداد، تا این که امامش به او فرمان داد که جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مىگویى؟» عرض کرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: دست‌هایت بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه که از امان نامه آوردهاى. اى دشمن خدا! آیا دستور مىدهى که ما برادرمان و آقایمان حسین علیهالسلام پسر فاطمه علیهالسلام را رها کنیم و داخل اطاعت لعنت شدگان و فرزندان لعنت شدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مىدهى در حالى که فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست? این جملات حاکى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیهالسلام است. به این جهت است که مورخان نوشتهاند؛ عباس در کربلا به خاطر تعصبات قبیله اى و خانوادگى با دشمن نمىجنگید:
      بلکه همواره مىشناخت که دین خدا به حسین علیهالسلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جنگ [و مبارزه] مىکند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى کرد؛ چنان که خود فرمود: «به خدا اگر دست راستم را قطع کردید به راستى [همچنان] از دینم حمایت مىکنم و از امامى که یقین راستین دارد [دفاع مىکنم؛ آن امامى که] پسر دختر پیامبر پاک و امین مىباشد. از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مىبریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است
    6. بصیرت ژرف: بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهربین و ساده اندیشند. قرآن کریم درباره دنیاپرستان مىفرماید: «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مىدانند و از آخرت غافلند.» ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند. از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود که تمام خطوط جامعه و رگههاى کفر و نفاق را به خوبى مىشناخت، و ولایت‌مداران را نیز دقیقا شناسایى کرده بود. امام صادق علیهالسلام درباره عمویش عباس مىفرماید: عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود. در مقابل، یکى از کاستی‌هاى عمر سعد که به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود. ابن زیاد با بهرهبردارى از این کمبود فکرى، فردى فرومایه و هزار چهره؛ یعنى «شبث ربعى» را با او همراه ساخت تا او را توجیه کند. شبث کوشید به عمر سعد القا کند که حسین، کافر حربى است که قتلش واجب مىشود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشکالى ندارد. ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا که بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مىشود خطوط فکرى و سیاسى را به خوبى بشناسند و در موضع گیری‌ها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت سیر
      نمایند
    7. شجاعت: از صفات بارز و برجسته حضرت عباس که همگان حتى غیر مسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است. از آغاز امیرالمؤمنین علیهالسلام براى این موضوع سرمایه‌گذارى نموده بود، آنجا که به برادرش عقیل که اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت سفارش فرمود که از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب کن که زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت باشد؛ زیرا مىخواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید. عقیل پس از بررسى و جستجو «ام‌البنین کلابیه» را پیشنهاد کرد، که حضرت با او ازدواج کند؛ چرا که در جامعه [آن روز] شجاعتر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود. استاد شهید مطهرى مىگوید: «آرزوى على علیهالسلام در ازدواج با ام‌البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیهالسلام تحقق یافت.» به نمونههایى که شجاعت آن حضرت را مىرساند اشاره مىکنیم:
    8. درباره ویژگی‌هاى حضرت عباس در تاریخ مىخوانیم: عباس مانند کوهى بزرگ، و قلبش بسان کوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا که او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد کردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با کفار جسور [و بىباک] بود.»
    9. در معالى السبطین چنین بیان شده است: شجاعت عباس با شجاعت پدرش[على علیهالسلام] و برادرش [امام حسین علیهالسلام] مقایسه مىشود. و در ادامه مىگوید: «در شجاعت عباس همین بس که وقتى دشمنان صداى او را مىشنیدند رگ‌هاى بدنشان مىلرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلب‌هایشان از وحشت مىتپید و پوست بدنشان جمع مىشد. با توجه به این شجاعت و شهامت بود که ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مىخواست که او را از حسین علیهالسلام بگیرد. »همین شجاعت و قدرت او بود که پشتوانه محکمى براى امام حسین علیهالسلام بود؛ هر چند تکیه امام حسین علیهالسلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس که یک بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود؛ لذا شهادت حضرت عباس سخت بر امام حسین علیهالسلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه که کنار بدن برادر آمد فرمود: اکنون کمرم شکست و راه چاره ام کم شد. این سخنان از زبان معصومى صادر مىشود که تعارف و زیاده گویى و خلاف واقع در کلام و مرامشان راه ندارد. و وقتى که عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیهالسلام فرمود: هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مىپاشد.» تاریخ نویسان نوشتهاند: از امام حسین بعد از [مرگ] ابوالفضل جز هیکلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند. دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا کردند، و بر اصحاب و خیمههاى امام حسین علیهالسلام حمله ور شدند. در تاریخ مىخوانیم: هنگامى که عباس کشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله ور شدند.»
    10. وفا و فداکارى عباس: وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است. وفا دژ مستحکمى است که انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مىدارد. در وفا و فداکارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاکان وفادار، و فداکاران ایثارگر است. در این بخش پایانى، به نمونه‌هایى از وفا و فداکارى حضرت عباس اشاره مىکنیم:
    11. رد امان نامه: رد امان نامه ابن زیاد و شمر که قبلا به آن اشاره شد نشانه وفاى عباس است.
    12. اعلان وفادارى در شب عاشورا: در شب عاشورا امام حسین علیهالسلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزادید بروید و بیعتى که از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب که شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود کنید و به هر سو که مىخواهید بروید.» آنگاه چراغ را خاموش کرد و فرصت خوبى براى رفتن بود. اولین کسى که وفاى کامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسین علیهالسلام عرض کرد: براى چه این کار را انجام دهیم؟ آیا براى آن که بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد.
    13. اوج وفا در شط فرات: حضرت عباس علیهالسلام بعد از شهادت على اکبر مىخواست به میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى کودکان بیاور. پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حرکت کرد، مشک را پر از آب کرد، خود نیز تشنه بود، مىخواست آب بنوشد: سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و کودکان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت.» و بر خود خطاب کرد: اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلت بر تو باد و بعد از او [حسین علیهالسلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنک و گوارا مىنوشى؟ به خدا قسم این کار دین [و آیین] من نیست.» آنگاه فریاد برآورد: به خدا قسم آب نمىنوشم در حالى که آقاى من حسین تشنه است.» حتی دشمن نیز به وفاداری حضرت عباس اذعان دارد: هنگامى که وسایل غارت شده کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه کسى حمل مىکرد؟» گفته شد: «عباس بن على». یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت: به این پرچم بنگرید، [که
      در اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن که [پرچمدار] آن را با دست حمل مىکرده است.» سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد که پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را که بر دستش وارد مىشده تحمل مىکرده ولى پرچم را رها نساخته است. آنگاه یزید گفت: لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت به برادرش. آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست که پلیدترین دشمنان او هم نمىتوانند آن را انکار کنند.
    14. ـوفا و فداکارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام 

      1. امام سجاد علیهالسلام فرمود: خداوند رحمت کند عمویم عباس را که حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا که دست‌هایش قطع شد.
      2. امام صادق علیهالسلام فرمود: شهادت مىدهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیکو برادر فداکار بودى
      3. امام زمان علیهالسلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مىفرماید: سلام بر ابوالفضل العباس که با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداکارى] نمود.

منبع: سایت پژوهش کده

یک نفر این پست رو پسندیده!
Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در زندگینامه, شاد, مذهبی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 پاسخ به به مناسبت میلاد با سعادت حضرت بابالحوائج, عباس علیهالسلام/مقاله ای در باب شخصیت آن حضرت والا مقام

  1. سلام مهدی جان! واقعا دمت گرم. تو این مطلب چیزهایی بود که واقعا خوندنی بود. من نیز اعیاد شعبانیه رو تبریک میگم

  2. زهرا آيت می‌گوید:

    سلام.
    منم این ایام رو خدمتتون تبریک میگم و براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
    اجرتون با خدا و معصومین و اعیاد شعبانیه هم مبارک.

  3. باران می‌گوید:

    سلام و عرض تبریک به مناسبت . این ایام مبارک

    و تشکر از شما

  4. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام مهدی عزیز
    این ایام رو به همه شما تبریک میگم
    امیدوارم همه مون تحت حمایت عباس علیه السلام باشیم.
    به اذن خدا.
    از شما برادر گلم هم تشکر میکنم
    ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green