دنیای ضرب المثل/قسمت دوازدهم


- 266 بازدید

سلام دوستان گل.
امیدوارم هرجا و در هر حال که هستید، خوب باشید.
امروز هم خدمت رسیدم با دوازدهمین قسمت از برنامه ی
•دنیای ضرب المثل.
در این قسمت، ما میخواهیم در باره ی ضرب المثل
•نان گدایی را گاو خورد، دیگر به کار نرفت
بحث کنیم.
امیدوارم خوشتون بیاد.
پس بیش از این، منتظرتون نمیزارم.
*
*
*

نان گدایی را گاو خورد، دیگر به کار نرفت

شیارکاری با یک بند گاو, در صحرا, مشغول شخم زدن و کِشت گندم بود.
گدایی آمد و با چاخان و زبان ‌بازی, سیفال تو پالان ( چاپلوسی) شیار کار کرد و شروع کرد به دعا و ثنایی که مرسوم گداها است که: “خدا برکت بده, چشمه خواجه خضره, برکت به گوشه کرت باشه, یه مش گندم به من بده, پیش خدا گم نمیشه”.
شیارکار گفت: “بابا این گندما به این زحمت میبایست برن تو دل زمین و هفت هشت ماه آب بخورن و ما هم خون دل و سرما و گرما بخوریم و هزار جور زحمت بکشیم تا فصل تابستون گندمی درو کنیم و خودمون و بچه بارمون و اهت و عیالمون و ارباب و مباشر و حیوون و حشر و مرغ و چرغ و یه مشت زن و مرد شهری هم بخورن؛ ما وسیله کار وسیله‌ساز هستیم, تو هم زحمت بکش, بهتر از بیکاری و گدائیه.
از همه گذشته, ‌ئی گندم بذره و مال اربابه و من دست حروم به اون دراز نمی‌کنم. برکتش ورداشته میشه”.
گدا قانع شد و گفت: “من از راه دوری آدم یه ساتوئی ایجو دراز میشم.” توبره گدائیش را گذاشت کنار دستش و خواب غفلت نر قلندری و بیعاری او را از جا برداشت.
شیارکار هم مشغول شیار کردن و شخم زدن بود؛ تا کارش تمام شد.
گاوهایش را طبق معمول, ول کرد که بروند آب بخورند, خودش هم رفت یک گوشه نشست که خستگیش در برود.
یکی از گاوها, خود را به توبره ی گدا رساند و سفره ی نان او را به دندان گرفت و تا گدا و شیارکار متوجه شوند, گاو نان را بلعید.
شیارکار, خود را به گاو رساند و چوب را کشید به بخت گاو و حالا نزن کی بزن.
گدا ماتش زد و گفت: “بابا, طوری نشده, نشنیدی میگن به فقیر چه نونی بدی چه نونش بستونی, تفاوتی نداره؟”.
شیارکار که گاوش فرار کرده بود, تو سر خودش می‌زد و خداخدا می‌کرد.
باز گدا گفت: “بابا! من حرفی ندارم, دگه تو چرا خودته می‌زنی؟ بیا منه بزن, وای به حال حیوون زبون بسته که به گیر تو آدم ندیده افتاده. تو که راضی نمیشی گاوت نون کس دگه را بخوره, چطور راضی میشی زن و بچه‌ت نون تو را بخورن؟”
شیارکار گفت: “ها راست میگی, ولی اینجور نیس. تو میری تو ده باز نونی گدایی می‌کنی؛ اما گاو من که نون گدایی خورد, دگر به کار نمیره”.
روایت دوم:
زارعی در موقع استراحت, گاو خودش را در گوشه ای بسته بود و خودش به دنبال کارش رفته بود.
یک نفر پیله ور آمد و در نزدیکی گاو, بار انداخت و از کثرت خستگی, به خواب رفت.
گاو هم خودش را به خورجین پیله ور رساند و سرش را توی خورجین کرد و هرچه خوردنی در آن بود, خورد.
پیله ور, پس از مدتی, بیدار شد و دید گاو هرچه خوردنی داشته, خورده.
به ناچار, به سراغ صاحب گاو رفت که خسارت خودش را از او بگیرد.
وقتی که مطلب را به او گفت, صاحب گاو جواب داد: “اشتباه کردی. تو باید پول گاو مرا بدهی”
پیله ور گفت: “چرا من باید پول گاو تو را بدهم؟”
صاحب گاو جواب داد: “برای اینکه تو, لقمه ی گدایی به گاو من دادی و گاو که نان گدایی و نان مفت خورد, دیگر به درد کار نمیخورَد”.
*
*
*
خب دوستان. امیدوارم مورد پسندتون واقع شده.
فعلا خدا نگهدار.

۳ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت دوازدهم

  1. سلام داداش این عالی بود مرسی شناسنامه قشنگی داری

  2. شهاب می‌گوید:

    سلام ابوالفضل جون عالی بود مثل همیشه ممنون .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green