دنیای ضرب المثل/قسمت هفدهم


- 153 بازدید

سلااااااااااام دوستان گل شب روشنی.
آرزوی من برای شما, بهترینهاست.
امیدوارم در این ایام امتحانات, تا به الآن, امتحانات رو با خوبی و موفقیت, پشت سر گذاشته باشید.
خدمت رسیدم تا هفدهمین قسمت از مجموعه برنامه ی
•دنیای ضرب المثل
رو تقدیم حضورتون کنم.
دوستان, من همواره, منتظر نقدهای ارزنده ی شما, در خصوص مطالب و مفاهیم
•دنیای ضرب المثل
هستم. پس من رو از نظرات, پیشنهادات و انتقادات به جاتون, محروم نکنید.
امروز, میخواهیم در باره ی ضرب المثل
•بز خری میکنی
بحث کنیم.
جالبه حتما بخونید.
خب بیش از این, منتظرتون نمیزارم.
*
*
*

بز خری میکنی

روزی بود و روزگاری بود.
یک روز, ملا نصرالدین, تصمیم گرفت گاوش را به بازار ببرد و بفروشد.
پیش از رفتن به بازار, آب و علف خوبی به گاوش داد و آن را به بازار برد.
یکی از آدمهای بدکار, وقتی دید ملا نصرالدین گاوش را به بازار آورده تا بفروشد, فکر شیطانی به ذهنش رسید و نقشه ای کشید که سر بیچاره کلاه بگذارد.
او با عجله, به سراغ دوستانش رفت و نقشه اش را با آنها, در میان گذاشت و طبق نقشه, یکی یکی به طرف ملا نصرالدین رفتند.
اوّلی گفت: عمو جان! این بز را چند میفروشی؟
ملا نصرالدین گفت: این حیوان, گاو است و بز نیست.
مرد گفت: گاو است؟ به حق چیزهای نشنیده! مردم, بز را به بازار میآورند, تا به اسم گاو, بفروشند.
ملا, داشت عصبانی میشد که مرد حیلهگر, راهش را گرفت و رفت.
دومی, آمد و گفت: ملا جان! بُزَت را چند میفروشی؟
ملا, از کوره در رفت و گفت: مگر کوری و نمیبینی که این, گاو است؛ نه بز؟
مرد حیلهگر گفت: (چرا عصبانی میشوی؟ بُزَت را برای خودت نگهدار و نفروش)
چند لحظه بعد, سومی آمد و گفت: «ببینم آقا! این حیوان قیمتش چند است؟»
ملا گفت: «ده سکه»
خریدار گفت: ده سکه؟ مگر میخواهی گاو بفروشی که ده سکه قیمت گذاشتی؟ این بز, دو سکه هم نمی ارزد.
ملا, باز هم عصبانی شد و گفت: گاو؟ پس چی که گاو میفروشم!
خریدار گفت : دروغ به این بزرگی؟! مگر مردم نادان هستند که پول گاو بدهند و بز بخرند؟
ملا, نگاهی به گاوش انداخت, کمی چشمهایش را مالید و با خود گفت: «نکند من دارم اشتباه میکنم و این حیوان, واقعاً بز است؛ نه گاو.»
خریدار چهارمی سر رسید و با لبخند آرامش گفت: ببخشید آقا! آیا این بز شما, شیر هم میدهد؟
ملا که شک در دلش بود, گفت : «نه آقا, بز است, به درد این میخورَد که زمین را شخم بزند.»
خریدار گفت: «خب, حالا این بُزَت را چند میفروشی تا با آن, زمینم را شخم بزنم؟»
ملا, با خود گفت: «حتماً من اشتباه میکنم. مردی به این محترمی هم, حرف سه نفر قبلی را تکرار میکند.»
معامله انجام شد. ملا گاوش را که دیگر مطمئن بود بز است, به دو سکه فروخت و به خانه اش برگشت.
دزدها هم با خیال راحت, گاو را به آن طرف بازار بردند و با خیال راحت, فروختند.
از آن به بعد, وقتی خریداری بخواهد هر جنسی را به قیمت کمتری بخرد, میگویند:
•(بز خری می کنی)
*
*
*
خب دوستان گل.
امیدوارم خوشتون اومده باشه و مورد پسندتون, واقع شده باشه.
تا سلامی دیگه, خداحافظ.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت هفدهم

  1. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام ابوالفضل جان. صبحت بخیر. خیلی عالی بود. البته ما یه اصطلاحی هم داریم میگیم آقا داری مرده خرینی میکنی یا تو سر مال نزن. بهرحال مطلبت خیلی عالی بود. تشکر مرسی.

  2. احمد جهاندار احمد جهاندار می‌گوید:

    سلاااااام آقا ابوالفضل عالی بود تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green