دنیای ضرب المثل/قسمت چهاردهم


- 192 بازدید

شب روشنیهای فرهیخته!
سلاااااااام.
امیدوارم حالتون خوب باشه و ایام به کام.
خب خدا رو شکر ی بار دیگه هم توفیق یافتم که در خدمتتون باشم.
راستی ولادت سومین امام ما شیعیان, سالار شهیدان, حضرت امام حسین (علیه السلام) رو خدمت همه ی شما, تبریک و تحنیت عرض میکنم.
امروز با چهاردهمین قسمت از مجموعه برنامه ی
•دنیای ضرب المثل
در خدمتتون هستم.
میخواهیم در باره ی ضرب المثل
•گاه بلا به سعادت می انجامد
بحث کنیم و توضیحاتی رو خدمتتون ارائه کنیم.
امیدوارم از خوندن این مطلب, لذت ببرید.
پس بیش از این منتظرتون نمیزارم.
*
*
*

گاه بلا به سعادت می انجامد

حدود دو قرن پیش از میلاد, پیرمردی در ناحیه ی شمال چین, زندگی میکرد.
یک روز, اسب این پیرمرد گم شد.
همسایگان از شنیدن خبر گم شدن اسب او, تاسف خوردند و برای ابراز همدردی, به منزل وی رفتند؛ ولی پیرمرد, بی آنکه کمترین اثر اندوه و غمی در چهره اش نمایان باشد, گفت: مهم نیست که اسب من گم شده است. شاید این, خود حکمتی داشته باشد.
همسایه ها, از سخنان پیرمرد, سخت تعجب کردند و بازگشتند.
پس از گذشت چند ماه, اسب گم شده به همراه چند اسب دیگر, باز گشت.
همسایه ها, این خبر را که شنیدند, با خوشحالی, به منزل پیرمرد رفتند و تبریک گفتند؛ ولی پیرمرد, انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است, با خونسردی گفت: این کجایش جای خوشحالی دارد که من بی رنج و زحمت به آسانی و مجانی, چند اسب به دست بیاورم, شاید این, خودش موجب بدبختی, برای من بشود.
پیرمرد تنها یک پسر داشت که علاقه ی زیاد به اسب سواری داشت.
روزی هنگام سواری آن, پسر از اسب افتاد و استخوان پایش شکست.
همسایه ها به سراغ پیرمرد رفتند که او را تسلی دهند؛ ولی پیرمرد بدون هیچگونه احساس ناراحتی گفت: استخوانه پایِ پسرم شکست که شکست؛ معلوم نیست که این خود, بعدها به نفع ما تمام نشود.
همسایه ها که با شگفتی سخنان پیرمرد را استماع کردند, این بار هم نتوانستند در یابند که او درست میگوید یا نه.
یک سال بعد, در آن منطقه, جنگی اتفاق افتاد که اکثر جوانان, به میدان جنگ رفتند و بیشتر آنها, کشته شدند؛ ولی پسر پیرمرد, به علت لنگ بودن پا, به جنگ نرفت و زنده ماند و آنوقت بود که همسایه ها, به عمق گفته های پیرمرد, رسیدند.
مَثَل فوق که ناشی از این داستان است, در مورد توصیه به تحمل نا ملائم و پرهیز از مغرور نشدن, به سعادت و خوشی ناگهانی, به کار میرود و قسمت اول آن, یادآور مَثَل معروف «پایان شب سیه سپید است» فارسی, میباشد.
*
*
*
خب دوستان.
قصه ی ما به سر رسید, گنجشکمون به خونش نرسید.
شما دعا کنید زود برسه.
فعلا همه ی شما رو به خدای منان میسپارم.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت چهاردهم

  1. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام ابوالفضل جان. دستت طلا عالی بود استفاده کردم. اتفاقاً دیروز بود که باهم داشتیم تلفنی درباره دنیای ضربالمثلت صحبت میکردیم.

  2. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام داداش
    فوقالعاده بود
    نشنیده بودمش تا حالا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green