داستانی دیگر از کلیله و دمنه


- 138 بازدید

سلاام خوبین شب روشنی های عزیز؟بفرمایید یه داستان دیگه تقدیم به شما با احترام.

 

روزی تیری به بازی شکاری اصابت کرد ، و باز نزدیک یک مرغ روی زمین افتاد ، مرغ با شنیدن ناله باز به او نزدیک شد ، و گفت : امیدوارم که زیاد صدمه ندیده باشی! آیا میتوانم به تو کمک کنم؟من در خدمت گزاری حاضرم . باز پاسخ داد : حتی اگر کاری از تو ساخته باشد من از تو نمیخواهم برایم کاری انجام دهی! از اینجا دور شو ما هرگز باهم کنار نخواهیم آمد ، رفتار تو برای من اهمیتی ندارد

 

مرغ اصرار کرد و گفت : این قدر با من نامهرباننباش! مگر منچه کار کردم؟که از من متنفری!باز گفت : خطای تو  آن است که نا سپاس هستی و به وفاداری و شجاعت اهمیت نمیدهی من یک موجود بزرگ منش و شجاع هستم من از آشنایی با موجودی بی وفا متنفرم!

 

مرغ از این حرف ها متحیر شد و گفت : چرا این تهمت ها را به من میزنی؟ چرا سخن بی ربط میگویی؟ چه بی وفایی از من دیده ای؟ که باعث شده از متنفر شوی  من یک مرغ خانگی هستم و تو یک پرنده ی وحشی ، جوانمرد کسی است که با منطق حرف بزند چه دلیلی داری که مرا بی وفا خطاب میکنی؟.

 

باز گفت : دلیل من برای بی وفایی تو آن است ، که باوجود آن که انسان ها با تو خوب هستند و به تو آب و دانه میدهند و تو را در جای راحت نگه میدارند از لطف آنها قدر دانی نمیکنی و هروقت که میخواهند تو را بگیرند از آن ها فرار میکنی ، در فرار کردن و پنهان شدن بیشتر از پرنده های غیر اهلی از خودت وحشیگری نشان میدهی!

 

اما ما باز های شکاری علیرغم وحشی بودن! به شخصی که برای ما آشنا باشد و به ما غذا بدهد وفا دار هستیم

 

ما روی شانه ی انسان ها مینشینیم و از آن ها عطاعت میکنیم ما هرگز از آن ها فرار نمیکنیم و بهتر از پرنده های اهلی هستیم

 

مرغ از خود دفاع کرد و گفت : حالا که دلایل خودت را گفتی ، بگذار من هم داستان خود را تعریف کنم

 

دلیل آن که گاهی اوقات افراد درباره یک دیگر اشتباه می کنند این است که ، از شکایت و ظلمی که بر طرف مقابل رفته است خبر ندارند ، آنها فقط ظاهر قضیه را میبینند و یک طرفه قضاوت میکنند

 

تو هم همین اشتباه را درباره من میکنی تو فقط فرار مرا میبینی اما از گله و شکایت من بی خبری! تو بخاطر غذا برای انسان ها شکار میکنی و من بخاطر آب و دانهی که از آن ها دریافت میکنم برایشان تخم میگذارم! تا اینجا موقعیت هر دو یمان یکسان است

 

حالا بگذار دلیل این که وقتی تو را صدا میکنند و برمیگردی همچنین دلیل این که وقتی انسان ها سعی میکنند مرا بگیرند فرار میکنم! را برایت تعریف کنم!.

 

تو هرگز یک باز بریان روی آتشندیده ای ، بنا بر این تو هرگز نگران نخواهی بود و نمیترسی اما من بسیاری از پرنده های اهلی را دیده ام که به سیخ کشیده شده و روی آتش کباب شده اند !

 

لذا من زندگی خود را در خطر میبینم و فرار میکنم! اگر تو هم یکی از همراهانت را روی آتش میدیدی که بریان میشود هرگز به انسان ها نزدیک نمیشدی در آن وقت تو از کوهی به کوهی دیگر پرواز میکردی !همانطور که من از یک پشت بام به پشت بام دیگر فرار میکنم!.

 

آیا حرف مرا قبول داری؟باز گفت : حق با توست! من فقط به ظاهر قضیه نگاه میکردم حالا فهمیدم که ، هرگز نباید سطحی قضاوت کرد مردم گاه کار هایی انجام میدهند که ما فکر میکنیم اشتباه است اما وقتی که حقیقت موضوع را بفهمیم شاید آن ها را ببخشیم یا بپذیریم که حق با آنها بوده است!.

 

سلاااامت باشید خدا فظ

۳ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly

درباره ریحانه ریحانه

زینب بخشی هستم
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 پاسخ به داستانی دیگر از کلیله و دمنه

  1. شهاب می‌گوید:

    سلام خانومه بخشی .
    این داستان هم عالی بود تشکر از شما .

  2. عسل می‌گوید:

    سلام ریحانه جان ، قشنگ بود
    کاش تو قضاوتهامون منصف باشیم

  3. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام خانم ریحانه. طاعات و عبادات قبول. خیلی تشکر میکنم عالی بود.

  4. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    دلیل مرغ منطقیه
    ولی کاش یه سری از افراد همینجوری قضاوت الکی نکنن

  5. سلام.
    واقعا داستان جالبی بود.
    بله دلیل مرغ منطقیه.
    هر موجودی برای حفظ جونش فرار میکنه

  6. سلام.
    ممنونم از شما.
    داستان بسیار زیبایی بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green