دنیای ضرب المثل/قسمت بیستم


- 196 بازدید

سلام دوستان گل شب روشنی.
امیدوارم حالتون خوب باشه.
من در خدمتتون هستم با بیستمین قسمت از مجموعه ی
•مجموعه ی دنیای ضرب المثل.
اما قبل از اینکه این قسمت رو بخوام تقدیمتون کنم، ی عذرخواهی ویژه از همه ی شما دارم.
شما واقعا نسبت به بنده، لطف دارید که با کامنتهای دلگرم کننده تون، به من دلگرمی میدید و این، واقعا باعث خوشحالی منه. چون علاوه بر دلگرمی، چیز بیشتری که خوشحالم میکنه اینه که با کامنتهای ارزشمندتون، در میابم که مطالبی که براتون میارم، مورد پسندتون واقع میشه و این، واقعا برای من، جای خرسندی داره.
عذرخواهی من هم مربوط به همین موضوعه. من، از همه ی عزیزانی که توی قسمتهای قبلی دنیای ضرب المثل، کامنت میدادند، متشکرم و عذرخواهی هم میکنم چون به دلیل اینکه واقعا سرم شلوغه و با امتحانات و اینجور مسائل درگیرم، یا نمیرسیدم پاسخ کامنتها رو بدم، یا اگه هم پاسخ میدادم، متأسفانه خیلی دیر میشد و نزدیک به یک هفته بعد، پاسخ کامنتها رو میدادم.
پس، از تأخیری که پیش میاد، برای پاسخ به کامنتها، از همه ی عزیزان، عذرخواهی میکنم و انشا الله سرم که خلوتتر بشه، بیشتر در خدمت خواهم بود.
خب، در این قسمت از مجموعه ی
•دنیای ضرب المثل
ما میخواهیم در باره ی ضرب المثل
•ریگ به کفش داشتن
که اکثر ما، در خیلی جاها به کار میبریم، صحبت کنم.
امیدوارم که مورد پسندتون، واقع بشه.
*
*
*

ریگ به کفش داشتن

این ضرب المثل یعنی فرد غیرقابل اطمینان است و مکر و حیله ای در سر دارد.
ریشه آن برمی گردد به اینکه در قدیم یکی از جاها برای پنهان کردن سلاح برای مواقع دفاع از خود و حمله به دشمن ساقه کفش بود. در ساقه پوتین یا چکمه شمشیر و خنجر و سنگ و ریگ می توان پنهان کرد که دیده نشود و موجب بد گُمانی نشود؛ ولی در موقع مقتضی از آن استفاده کرد.
وقتی می گویند فلانی ریگی به کفش دارد یعنی ظاهرا شخص سالم و بی خطری به نظر می آید اما در موقع مناسب باطن بد خود را ظاهر می کند و خطر می آفریند.

روزی روزگاری در سرزمینی بسیار دور، مرد دانا، شجاع و جنگاوری به نام سنجر زندگی می کرد.
او همیشه قبل از جنگیدن خوب فکر می کرد.

روزی حاکم به او گفت: قرار است کاروانی از هدایای بسیار گران قیمت به نشانه ی پایان جنگ به کشورمان وارد شود. من به این کاروان اعتماد ندارم. چون سال ها با این کشور در جنگ بوده ایم. شاید آوردن هدایا حیله باشد و نقشه ی شومی در سر داشته باشند.

سنجر تا رسیدن کاروان هدایا خوب فکر کرد. او به سربازان سپرد که کسی را با شمشیر و نیزه و خنجر به قصر راه ندهند. اما تازه واردان هیچ اسلحه ای همراه خود نداشتند. کاروان پادشاه کشور همسایه بدون هیچ مشکلی وارد قصر حاکم شد.

درست وقتی که فرستاده ی پادشاه کشور همسایه، پشت در اتاق حاکم منتظر ایستاده بود تا نامه ی صلح و هدایا را با او تقدیم کند. سنجر از راه رسید. رو به آن ها کرد و گفت: حاکم سرزمین ما منتظر ورود شما مهمانان عزیز است؛ اما من به عنوان رئیس تشریفات از شما می خواهم که چکمه هایتان را قبل از ورود به اتاق حاکم، درآورید.
با شنیدن این حرف، افراد تازه وارد و سردسته ی آنان به همدیگر نگاهی انداختند. رنگ صورتشان سرخ سرخ شد. یکی از آن ها بهانه آورد: ولی قربان! این لباس رسمی ماست. ما نمی توانیم بدون آن به حضور حاکم برسیم.
سنجر گفت: اما این قانون حاکم و قصر اوست. کسی نمی تواند آن را زیر پا بگذارد. حالا چکمه هایتان را درآورید.
آن چند نفر وقتی اصرار خود را بی فایده دیدند، ناگهان خم شدند و خنجرهای کوچک زهرآگین را از چکمه های خود بیرون آوردند. آن ها با سنجر درگیر شدند. سنجر که از قبل حیله ی آن ها را فهمیده بود و آمادگی جنگ را داشت، با شجاعت با آن ها جنگید و همه را دست بسته به ماموران کاخ تحویل داد.
حاکم به هوش و درایت سنجر آفرین گفت و به او هدیه داد. از آن روز به بعد به افرادی که در ظاهر خطرناک نیستند ولی در سرشان پر از نقشه است می گویند: حتماً ریگی به کفشش دارد.
*
*
*
خب دوستان.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
تا دیداری بعد و پستی بعد، همه ی شما عزیزان رو به خدای منان میسپارم.
خدا نگهدارتون باشه.

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!

Print Friendly

درباره ابوالفضل سعيديفر

سلام. ابوالفضل سعیدیفر، از ساوه، متولد 24/03/1380 هستم. راههای تماس: اسکایپ: abolfaz122l . ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com
این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت بیستم

  1. محسن غلامی محسن غلامی می‌گوید:

    سلام: منم بعضی از این مجموعه را خواندم و لذت بردم.
    یادم هست که مدتها پیش کتاب جیبی کوچکی را خریدم که راجع به ضرب المثل ها و منشأ آنها بود به کمک خواهرم بخشهایی از آن را خواندم ولی آن موقع آرزو داشتم کاش اینگونه کتابی را به صورت بریل یا گویا در دست داشتم.
    این پست شما یاد آن روزهای خوب دوران کودکیم انداخت.
    باز هم ادامه بدهید و در صورت امکان پس از پایان دوره فایل ورد آن را در اختیار ما بگذارید.
    موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green