یک داستان از کلیله و دمنه


- 206 بازدید

سلااام شب روشنی های عزییز

 

بفرمایید این شما و اینم

 

مرغ ماهی خوار در کلیله و دمنه

 

مرغ ماهی خواری در کنار برکه ای نشسته بود ، و به ماهی های ریز و درشتی که در آب شنا میکردند ، نگاه میکرد ، ماهی خوار ماهی ها را میدید ، و حسرت میخورد ، چرا که دیگر آنقدر پیر و ناتوان شده بود که نمیتوانست حتی کوچکترین ماهی ها را هم بگیرد! و بخورد ، پشت چشمان آرام او دنیایی از غم و حسرت بود ، چرا که اگر روزگار به همین صورت پیش میرفت! از گرسنگی هلاک میشد

 

همان طور که به آب خیره شده بود! باخود فکر کرد حیله ای به کار ببرد ، تا بتواند به این وسیله شکمش را سیر کند ، پس لب چشمه کنار خانه ی خرچنگ نشست ، و آه و ناله کرد ، خرچنگ از او پرسید

 

که چرا اینقدر گرفته و ناراحتی؟ماهی خوار گفت:این دنیا که جای شادی و خنده و برای من نمیگذارد! مدت هاست که کنار این برکه زندگی میکنم ، امروز دو ماهی گیر از اینجا میگذشتند وقتی که این چشمه پر از ماهی را دیدن!

 

قرار گذاشتن ، که دو سه روز دیگر پس از آن که ماهی های دریاچه دیگری را گرفتند ، به اینجا بیایند ، و همه ماهی ها را بگیرند

 

خرچنگ این خبر را به ماهی ها رساند ، و آن ها که وحشت زده بودند ، دور او جمع شدند ، یکی از ماهی ها گفت ، حالا چطور از این برکه بیرونب برویم ؟ما که خودمان نمیتوانیم این کار را بکنیم!

 

تنها کسی که میتواند به ما کمک کند مرغ ماهی خوارست ، باید به سراغ او برویم! ماهی ها با خرچنگ به ساحل رفتند تا! با ماهی خوار مشورت کنند

 

ماهی خوار که بی کار و بی حال کنار برکه نشسته بود ، تا ماهی هارا دید خوشحال شد ، فهمید که دارد نقشه اش عملی میشود ، ماهی ها از او پرسیدند ، فکر میکنی ماهی گیر ها چند وقت دیگر برمیگردند؟ماهی خوار بال هایش را جمع کرد و گفت ، دقیقا نمیدانم ولی آن طور که فهمیدم ، یکی دو روز دیگر برمیگردند

 

ماهی ها گفتند ، آیا حاضری به ما کمک کنی؟ماهی خوار که منتظر این پیشنهاد بود ، گفت : البته که کمک میکنم ،  درست است که ما با هم دشمنیم اما وقت گرفتاری باید به هم کمک کنیم ، ، کمی دورتر از اینجا برکه ای را میشناسم که دست هیچ صیادی به آن نمیرسد ،

 

اما از آن جایی که من پیر و ضعیف هستم ، نمیتوانم همه شما را یک جا ببرم! این کار یکی دو روز طول میکشد ، ماهی ها قبول کردند! مرغ ماهی خوار کارش را شروع کرد ، و هر روز دو نوبت هر بار هم چند ماهی را باخود میبرد ، ماهی خوار حیله گر چندروزی این کار را ادامه داد ، و شکم خود را از ماهی پر کرد ، بعد از چند روز خرچنگ به ماهی خوار گفت

 

خیلی دوست دارم دریاچه جدید را ببینم! و از سلامت و شادابیه ماهیان برای دوستانشان خبر بیاورم!

 

ماهی خوار باخود گفت حالا که خرچنگ نگران حال ماهی هاست ممکن است که موجب شود که ماهی های دیگر به من شک کنند! بهتر است او را هم به دوستانش ملحق کنم ، تا از شر این موجود مزاحم خلاص شوم

 

بنابر این به خرچنگ گفت: فکر بسیار خوبی است! همین الان برویم! بیا روی پشت من بنشین تا به آن جا برویم ، یک ساعت بیشتر طول نمیکشد زود برمیگردیم!

 

خرچنگ پذیرفت، بر پشت او نشست ، و در آسمان پرواز کردند ، ماهی خوار قصد داشت خرچنگ را از آنجا دور کند! و او را در جای پرت و دور افتاده ای رها کند ، اما خرچنگ باهوش که استخوان ماهی ها را پایین تپه دید

 

به حقیقت پی برد و فهمید که ماهی خوار ماهی هارا فریب داده و به جای این که آنان را به جای امن ببرد آن بیچاره ها را خورده است!

 

خرچنگ فهمید که زندگی خود او در خطر است ، تصمیم گرفت که انتقام ماهی هارا از او بگیرد ، خرچنگ خودش را به دور گردن ماهی خوار انداخت و با پنجه های استخوانیش گردنش را فشار داد ، مرغ ماهی خوار خفه شد ، و هر دو روی زمین افتادند ، خرچنگ بعد از این که از مرگ ماهی خوار مطمئن شد

 

گردنش را رها کرد و با عجله به سوی ماهی  ها برگشت ، تا خبر حیله گری و مردن ماهی خوار را به  آنان بدهد ، ماهی ها به خاطر از دست دادن دوستانشان غمگین شدند، اما یادگرفتند که حرفای دشمنانشان را باور نکنند و هرگز از آنان انتظار خیرخواهی نداشته باشند!

 

شاااد باشییید خدافظ

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره ریحانه ریحانه

زینب بخشی هستم
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 پاسخ به یک داستان از کلیله و دمنه

  1. رومینا می‌گوید:

    سلام داستان خوبی بود مرسی.

  2. شهاب می‌گوید:

    سلام خانومه بخشی مرسی از این داستان .
    داستان زیبایی رو از این کتاب واقعا ارزشمند انتخاب کرده بودین تشکر .

  3. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام خانم ریحانه. داستانی جالبی بود. ایند داستانهای خوب و آموزنده الآنها هم کاربرد داره. متشکرم,عبادات قبول,التماس دعا.

  4. ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

    میگن قراره بییان سایت رو حک کنن من چن صد متر جلو تر یه سایت میشناسم بریم اونجا ثبت نام کنیم نظرتون چیه تازه شبا هم افطار میدن
    ههه
    الان خانم ریحانه خرچنگ میشن گردن ما رو روی هوا میزنن ههه
    اولش یاد داستان اول ابتدایی بود که زاغ و پنیر یچی تو این مایه ها بود افتادم که میخواست کلاغ رو به حرف بکشه و کشید و پنیر افتاد
    ولی نمیدونم چرا صاحب کلیله و دمنه رابطش با حیوون ها خوبه همش راجب اونا صحبت میکنه ههه
    ممنون از پست قشنگ
    دوستان ته سالنی رو عشقه
    یا حق
    راستی قبل از خدافظی یه سوال علمی داشتم مگه مرغ ماهی خور مثل آدم ها استخوان ماهی رو سوا میکنن . لابد تن ماهی میل کرده جناب مرغ ماهی خور
    یا حق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green