داستانی زیبا از کلیله و دمنه


- 208 بازدید

سلاااام شب روشنی های عزیز بفرمایید یه داستان دیگه از کلیله و دمنه

تعدادی پرنده وحشی در دامنه یک کوهستان زندگی میکردند ، یک کلاغ بالای درختی نزدیک پرندگان دیگر برای خودش لانه ساخته بود ، یک کبک شاهی هم آنجا لانه ای داشت ، این دو پرنده همسایه باهم دوست بودند ، و اوقات زیادی را بایک دیگر میگذراندند

یک روز کبک تک و تنها به بیابان رفت ولی برنگشت ، وقتی غیبت کبک چند روز شد کلاغ گمان کرد که ممکن است برای کبک اتفاقی افتاده باشد ، بعد از یک هفته یا بیشتر یک کبک خاکی که از خانواده ی کبک هاست اما جثه کوچکی دارد به مکانی که کلاغ زندگی میکرد رسید ، وقتی لانه ی کبک را خالی یافت آن را برای خودش تمیز کرد ، و در آنجا ساکن شد کلاغ که حوصله اش از تنهایی سر رفته بود ، از آمدن همسایه جدید خوشحال شد ، روز بعد کلاغ برای خوش آمد گویی به خانه ی کبک رفت و به او گفت که : من از زمانی که کبک شاهی از اینجا رفته است ، تنها مانده ام امیدوارم که از زندگی در این لانه خوشحال باشی ، کبک خاکی مودبانه به تعریف کلاغ جواب داد ، و روز بعد به لانه ی کلاغ رفت ، مدتی گذشت و کلاغ و کبک بایکدیگر دوست شدند ، تا این که کبک شاهی بازگشت و کبک خاکی را در لانه اش دید معترض شد و پرسید : چه کسی به تو اجازه داده تا در لانه ی من زندگی کنی ؟کبک خاکی گفت : به تو ربطی ندارد ، من دارم در لانه ی خود زندگی میکنم ، چه کسی به تو اجازه داد تا مزاحم من شوی؟و اینطور فریاد بزنی

کبک شاهی عصبانی شد و گفت : این خانه مال من است ، و تو باید همین الان از اینجا بیرون بروی ، کبک خاکی گفت ، اما حالا من این خانه را تصاحب کرده ام و طبق قانون مالک آن هستم ، بحث آنها بالا گرفت ، کلاغ و پرنده های دیگر دور او جمع شدند ، اما آنها نمیدانستند حق با کیست ، کلاغ سعی کرد آنها را آشتی بدهد اما نتوانست آنها را متقاعد کند ، پرنده های دیگر هم راهحل هایی پیشنهاد کردند ، اما کبک شاهی و خاکی قبول نکردند پیشنهاد شد که طرفین دعوا به یک داور بی طرف مراجعه کنند ، تا حقیقت روشن شود ، هیچیک از آنها کلاغ را برای داوری قبول نداشتند عاغبت یکی از پرنده ها پیشنهاد کرد تا به پشک گربه(که خودش به لانه احتیاجی ندارد مراجعه کنند ، او گفت : چون او حیوانی است که با انسان ها زندگی کرده میفهمد چگونه قضاوت کند ، او حیوان بی آزاری است و میتواند از روی عدل داوری کند

کبک ها موافقت کردند و به سراغ او رفتند ، کلاغ به دنبال آنان رفت تا شاهد قضاوت باشد ،

پشک در خانه اش نشسته بود و در این فکر بود که چگونه میتواند چیزی برای خوردن پیدا کند ، به محض این که صدای پای کبک ها را شنید خود را به خواب زد و باخودش گفت : بهبه بوی پرنده می آید

آنها ازاین که پشک را در خانه اش دیدند خوشحال شدند ، و منتظر ماندند تا پشک بیدار شد ، پشک چشمهایش را باز کرد ، آنها به او سلام کردند ، و خواستند مشکل آنها را عادلانه داوری کند ، گربه پذیرفت که بین آنها داوری کند ، و کل ماجرا را از آن ها پرسید

وقتی پرنده ها ماجرا را توضیح دادند پشک فریاد کشید ، همانطور که فکر میکردم ، دعوای شما بر سر مال دنیاست عشق به مال دنیا همیشه بحث و جدال به بار می آورد ، سپس گفت : من پیر شده ام و گوشهایم سنگین است ، متاسفانه آنچه را که شما گفتید نفهمیدم ، نزدیکتر بیایید و برایم یکبار دیگر با صدای بلندتر توضیح دهید تا بهتر بشنوم ، و بین شما داوری کنم

پرنده ها با شنیدن حرف های پشک نزدیکتر آمدند کبکها هر یک ماجرا را تعریف کردند و خواهان داوری شدند ، پشک پرسید به من بگویید کدام یک از شما صاحب واقعی این خانه است؟اما کمی بلندتر صحبت کنید تا بتوانم بهتر صدایتان را بشنوم ،

پرنده ها که با شنیدن صحبت های پشک امیدوارتر شده بودند به پشک نزدیکتر شدند آنها داشتند جواب پشک را میدادند که ناگهان پشک پرید و دو پرنده را با پنجه هایش گرفت ، و هر دو را خورد ، سپس لبها و صورت خود را با زبان خود تمیز کرد ، و آرام با خود گفت : وقتی دو موجود ضعیف که مایل نیستند که حقوق خودشان را رعایت کنند ، و شکایت خودشان را نزد بیگانه برند و از او انتظار قضاوت عادلانه داشته باشند و فریب ظاهر او را بخورند ، جای تعجب نیست ک عدالت ایجاب میکند که من اول شکم خود را سیر کنم

شااااد باشید

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره ریحانه ریحانه

زینب بخشی هستم
این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, سرگرمی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 پاسخ به داستانی زیبا از کلیله و دمنه

  1. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    خخخخ سلام خانم ریحانه. واقعاً عالی بود ممنون. خخخخ عجب عدالت درست و درمونی بود .

  2. ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

    سلام ریحانه خانم
    فکر کنم این یارو کلیله دمنه ای با جک و جونور ها زیاد زدوبند کرده : یا مثلا بچه که بوده از این بیسکوییت های باغ وحشی زیاد میخورده
    آخه این همه داستان های جورواجور , از شعله هندی بگیر تا خشم اژدها , صمد به مدرسه میرود و هزار چیز دیگه کلید کرده رو حیوون ها
    ولی خوب اصل بحث اینکه یه مثالی هست میگن قانون قانون جنگله همینه , یعنی هر کی زورش زیاد باشه ضعیف کشی میکنه
    گربه هم چقدر جوانمرد بوده خوب شد رشته وکالت نخونده قاضی نشده وگرنه کبابی باز میکرد
    دوستان ته سالنی رو هم عشقه
    راجب خونه هم طرح مسکن مهر رو بهش پیشنهد بدین ببینید چی میشه
    ممنون از پست یا حق

  3. شهاب می‌گوید:

    سلام خانومه بخشی مثل داستانهای قبل زیبا و مفید تشکر .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green