به مناسبت بزرگداشت علامه مجلسی: آشنایی با علامه مجلسی


- 174 بازدید

بنام حضرت دوست که هر‌آن‌چه هست در ید قدرت اوست.
با عرض گرمترین سلامها و درودها به خدمت تکتک شما بازدید‌کنندگان
وب‌سایت شب روشن
دوستان امید که هرکجا هستید همیشه سالم و سلامت باشید.
دوستان من, امروز شنبه ۳۰مردادماه, مصادف با ۱۷‌ذیقعده هستش که روز بزرگداشت
•علامه مجلسی
نام‌گذاری شده.
بهمین مناسبت بنده مناسب دیدم مختصری از زندگی‌نامه این حکیم و دانشمند فرزانه ی عالم تشیع رو براتون قرار بدم تا همه باهم با شخصیت و آثار و خدمات ارزنده ی آن جناب به جهان اسلام آشنا بشیم.
و بعد از اون هم حکایتهایی چند از زندگانی پر‌خیر و برکت آن حکیم فرزانه جهان اسلام رو هم به مطلب حاضر اضافه کنم تا در عین آشنایی با آن جناب با خواندن و تأمل در این حکایات از آنها درس بگیریم.
بنابر این دعوت میکنم به مطالبی که در این خصوص از سایتهای مختلف تهیه کردم توجه بفرمایید.
•آشنایی با علامه مجلسی

•شخصیت علامه مجلسی
بی گمان علامه مجلسی تداعی گر بزرگترین و پراهمیت ترین رساله های شیعی و حدیثی است. ملامحمد باقر مجلسی معروف به علامه مجلسی از مشهورترین عالمان شیعی ایرانی‌تبار است که در دوران حاکمیت سلسله صفویه بر مسند فقاهت و زعامت دینی قرار گرفت.
 برجسته‌ترین عالمان شیعی حوزه علمیه اصفهان، علامه مجلسی بود که نهاد روحانیت شیعه را به اقتدار کامل رساند تا بدان جا که نهاد سلطنت مشروعیت خود را مستلزم تأیید آن می دانست.
محمد باقر مجلسی فرزند محمد تقی مجلسی در سال ۱۰۳۷ هجری برابر با حروف ابجد «جامع کتاب بحار الانوار» چشم به جهان گشود. وی در خاندانی رشد یافت که از نیمه قرن پنجم هجری به مذهب تشیع روی آورده و در قرن دهم و یازدهم از دانشمندان معروف زمان خود بودند.
پدربزرگ محمد باقر، ملا مقصود از دانشمندان با تقوا و از مروجین مذهب تشیع بود و به خاطر کلام زیبا و اشعار دلنشین در محافل و مجالس به «مجلسی» لقب گرفت.
محمد باقر در چهار سالگی به درس و بحث روی آورد و در چهارده سالگی از ملاصدرا اجازه روایت دریافت کرد. گذشته از این در مکتب دانشمندانی چون شیخ حر عاملی، ملامحسن استر آبادی، ملامحسن فیض کاشانی، ملا صالح مازندرانی تلمّذ کرده است، طوریکه گفته اند شمار اساتید وی به بیست و یک استاد می رسد.
•دانش علامه مجلسی
علامه مجلسی در اندک زمانی بر دانش های صرف و نحو، معانی و بیان، لغت و ریاضی، تاریخ و فلسفه، حدیث و رجال، درایه و اصول، فقه و کلام مسلط شد و پس از فوت پدر به زعامت مسجد و مدرسه جامع اصفهان پرداخت.
در درس او بیش از هزار طلبه حاضر می شدند. در مکتب این علامه عصر صفوی شخصیت های بزرگی از دانشمندان دانش آموخته‌اند که می توان از ملا ابراهیم جیلانی، ملامحمد باقر لاهیجی، ملا حسین تفرشی، عبدالحسین مازندرانی، سید عزیزالله جزایری، ملامحمد کاظم شوشتری و سید نعمتالله جزایری نام برد.
سید مصلحالدین مهدوی در کتاب زندگینامه علامه مجلسی به نام ۱۸۱ نفر از شاگردان وی اشاره کرده است.
علامه علاوه بر علم و دانش در عرصه سیاست نیز فعال بود و پس از فوت مرحوم ملا محمد باقر سبزواری در سال ۱۰۹۰ به منصب شیخ‌ال‌اسلامی دست یافت. علامه در این سالها علاوه بر مبارزه علیه صوفیان با کشیشان دربار، بیگانگان، نمایندگان مؤسسات و شرکت های غربی به مبارزه با بت پرستان پرداخت و خدمات شایانی به مذهب حقه جعفری کرد.
•تدبیر علامه مجلسی
علامه مجلسی از جمله علمایی بود که سعی در ایجاد وحدت میان شیعه و سنی را داشت و این در خواسته وی از سلطان حسین صفوی هنگام تاجگذاری هویدا است. وی از شاه خواسته بود طی فرمانی نوشیدن مسکرات، جنگ میان فرقه ها و کبوتر بازی را ممنوع اعلام کند.
درخواسته علامه مجلسی سه نکته ای که ملتهای بزرگ با آرمانهای متعالی را به زانو درمی آورد، مورد توجه قرار گرفته و آن فساد، تفرقه و بی تفاوتی نسل جوان بود.
نکته مهمی که در سیاست علامه در دربار به چشم می خورد، این است که در زمان شیخ‌ال‌اسلامی ایشان هیچ برخوردی بین ایران و همسایگان اهل سنت رخ نداد و به هیچ یک از ولایتهای اهل تسنن ایران از سوی شیعیان تعدی نشد.
” علامه مجلسی مجاهد راه علم و دانایی از جمله علمای عصر صفوی است که با وجود برخورداری از علوم عقلی آن را رها کرد و برای احیای علوم نقلی به آیات و روایات روی آورد. “
آنچنان که مشهور است علاوه بر تربیت شاگردان کتابهای گرانبهای بسیاری تألیف کرده است؛ حق الیقین، عین الحیاه، حلیه المتّقین، حیوه القلوب. بسیاری دیگر از کتب فارسی و عربی که بر اساس نیاز مردم تحریر شده است که مشهورترین و معروفترین این کتابها که در حقیقت دایره المعارفی بزرگ درباره تشیع می باشد، کتاب بحار الانوار است که بالغ بر ۱۰۰ جلد است.
او در عمر ۷۳ ساله خویش بیش از یکصد کتاب به زبان فارسی و عربی نوشت که تنها یک عنوان آن بحارالانوار است با ۱۱۰ جلد و عنوان دیگر مرآه العقول با ۲۶ جلد. حدود ۴۰ کتاب نیز به او نسبت داده شده‌است.
اولین تألیف علامه را کتاب الأوزان و المقادیر یا میزان المقادیر دانسته‌اند که در سال ۱۰۶۳ تألیف شده. آخرین تألیف او هم کتاب حق الیقین است مربوط به سال ۱۱۰۹ هجری، یعنی یک سال قبل از وفاتش.
علامه در مسیر احیای علوم اهل سنت (ع) با وجود برخورداری از علوم عقلی آن را رها کرد و برای احیای علوم نقلی به آیات و روایات روی آورد که در آن زمان طلاب علوم دینی از آن دور مانده بودند و در اولین گام کتب اربعه را به درس و بحث حوزه های علمیه آن زمان کشاند.
در گام بعدی با جمع آوری گهرهای گرانبهای اهل بیت که در اطراف و اکناف پراکنده بود در بحار الانوار جمع کرد.
علامه در مقدمه بحارالانوار چنین می‌نگارد:
«در آغاز کار به مطالعه کتاب های معروف و متداول پرداختم و بعد از آن به کتاب های دیگری که در طی اعصار گذشته به علل مختلف متروک و مهجور مانده بود رو آوردم.
هر جا که حدیث نسخه حدیثی بود سراغ گرفتم و به هر قیمتی که ممکن شد بهره برداری می کردم. شرق و غرب را جویا گشتم تا نسخه های بسیار گردآوری نمودم. در این مهم
دینی جماعتی از برادران مذهبی مرا یاری نمودند و به شهرها و قصبه ها و بلاد دور سر کشیدند تا به فضل الهی مصادر لازم را بدست آوردند … بعد از تصحیح و تنقیح
کتاب ها بر محتوای آنها واقف شدم، نظم و ترتیب کتاب ها را نامناسب دیدم و دسته بندی احادیث را در فصل ها و ابواب متنوع راهگشای محققان و پژوهشگران نیافتم، از
این رو به ترتیب فهرستی همت گماشتم که از هر جهت جالب و مفید باشد. در سال ۱۰۷۰ هجری این فهرست را ناتمام رها کردم و از فهرست بندی سایر کتاب ها دست کشیدم که
اقبال عمومی را مطلوب ندیدم و سران جامعه را فاسد و نامطبوع دیدم….
ترسیدم که در روزگاری بعد از من باز هم نسخه های تکثیر شده من در طاق نسیان متروک و مهجور شود و یا مصیبتی از ستم غارتگران زحمات مرا در تهیه نسخه ها بر باد
دهد، لذا راه خود را عوض کردم- از خدا یاری طلبیدم- و به کتاب بحارالانوار پرداختم.
… در این کتاب پربار قریب ۳۰۰۰ باب طی ۴۸ کتاب علمی خواهید یافت که شامل هزاران حدیث است، شما در این کتاب برای اولین بار با نام برخی از کتاب ها آشنا می
شوید که سابقه علمی ندارد و طرح آن کاملا ً تازه است.
پس ای برادران دینی که ولایت امامان را در دل و ثنای آنان را بر زبان دارید به سوی این خوان نعمت بشتابید و با اعتراف و یقین کتاب مرا دست به دست ببرید و با
اعتماد کامل به آن چنگ بزنید و از آنان نباشید که آنچه را در دل ندارند بر زبان می آورند.»
اما فرصت کم و مشاغل زیاد او مانع از آن شد که به تصحیح روایات بپردازد. به همین علت در مقدمه چنین نگاشت:
«در نظر دارم که اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهی مساعدت نماید، شرح کاملی متضمن بر بسیاری از مقاصدی که در مصنفات سایر علما باشد بر آن (بحارالانوار) بنویسم و برای استفاده خردمندان، قلم را به قدر کافی پیرامون آن به گردش درآورم.»
علامه مجلسی قدرت تصحیح روایات و احادیث را به خوبی دارا بود، همان گونه که این قدرت و ژرف نگری خود را در مراه العقول به نمایش گذارده است.
علامه بزرگوار سرانجام در ۲۷ رمضان ۱۱۱۰ هجری قمری در زمان شاه سلطان حسین صفوی و در سن هفتاد و سه سالگی در اصفهان درگذشت و در جامع عتیق اصفهان، در جوار مرقد
پدر بزرگوارش، جایی که امروزه «بقعه مجلسی» خوانده می شود، به خاک سپرده شد.
یک ویژگى بسیار مهم در زندگى این بزرگ مرد زهد و پارسایى و ساده زیستى اوست
•مهمترین آثار علامه مجلسی:

  1. بحارالانوار، که یک مجموعه بزرگ روایی و تاریخی است و در ضمن آن تفسیر بسیاری از آیات قرآن کریم هم آمده‌است.
  2. مرآه العقول، شرح کافی ثقه الاسلام کلینی است در ۲۶ جلد.
  3. ملاذ‌الأخیار، شرح تهذیب شیخ طوسی است در ۱۶ جلد.
  4. الفرائد الطریفه، شرح صحیفه سجادیه علیه‌السلام است.
  5. شرح أربعین حدیث، که از بهترین کتب در این موضوع می‌باشد.
  6. حق الیقین، در اعتقادات است و به زبان فارسی نوشته شده. علامه چندین کتاب کلامی دیگر نیز دارد.
  7. زاد المعاد، در اعمال و ادعیه ماهها (فارسی)
  8. تحفه الزائر، در زیارات (فارسی)
  9. عین الحیاه، شامل مواعظ و حکم برگرفته از آیات و روایات معصومین علیهم‌السلام (فارسی)
  10. صراط النجاه
  11. حلیه المتقین، در آداب و مستحبات روزانه و در طول زندگی (فارسی)
  12. حیاه القلوب در تاریخ پیامبران و ائمه علیهم‌السلام در سه جلد (فارسی)
  13. مشکاتالانوار، که مختصر حیات القلوب است (فارسی)
  14. جلاء العیون در تاریخ و مصائب اهل بیت علیهم‌السلام (فارسی)
  15. توقیعات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه با ترجمه آنها.
  16. کتب فراوانی به‌عنوان ترجمه احادیث خاص مانند ترجمه توحید مفضل و…
  17. کتبی در موضوع ترجمه ادعیه و زیارات همچون زیارت جامعه کبیره و دعای سمات و…

حکایاتی از زندگانی پر‌خیر و برکت علامه مجلسی

و حالا میرسیم به شیرین‌ترین و جذاب‌ترین و در عین حال پر‌محتوا‌ترین و تأمل‌بر‌انگیز‌ترین بخش مربوط به این ویژه‌نامه که همانا حکایات و داستانهایی هرچند اندک از زندگانی سراسر معنویت علامه مجلسی رحمتالله علیه.
دعوت میکنم به این حکایات جالب توجه بفرمایید. البته شما عزیزان میتوانید با کلیدهای I و Shift+I روی هر داستان جابجا بشید.

  1. کلامی از حجتالاسلام والمسلمین قرائتی: درباره علت توفیق مجلسى (ره)
    در بحار از جلد ۴۲ تا ۴۶ جلدهایش براى همهى وصیت نامه هاست. مجلسى چه توفیقى داشته، پدر مجلسى یک شب بلند مىشود تا سحر نماز بخواند. حالى به او دست مىدهد و
    بین خودش و خدا اشکى و دعایى و مناجاتى و حالى. وقتى مىخواهد دعا کند فکر مىکند چه دعایى کند. در آن موقع مجلسى در قنداق و در گهواره بوده و گریه مىکند، گریه
    بچه باعث مىشود که مسیر دعایش عوض شود. مىگوید: خدایا این بچه که گریه مىکند این را مبلغ دین قرار بده و این بچه مىشود علامه مجلسى که ۲۰۰ کتاب نوشته. ایشان
    کتابهایى نوشته که حملش براى آدم مشکل است، ورق زدن آن مچ را درد مىآورد.

  2. علامه مجلسى و حرم حضرت على (ع)
    علامه مجلسى حکایت مىکرده که روزى قصد کردم به عتبات عالیات بروم، ابتدا به نجف اشرف رفتم. وقتى خواستم به حرم حضرت على (ع) بروم، آمادگى روحى لازم براى حضور
    در آن مرقد مطهّر را در خود احساس نکردم. بنابر این، تصمیم گرفتم تا ده شبانه روز با توسّل و راز و نیاز به درگاه الهى، آمادگى لازم را کسب کنم.
    روزها در حالى که روزه بودم، در وادىالسّلام مقام امام زمان (ع)- به دعا و راز و نیاز با پروردگار مىپرداختم و شبها در رواق مطهّر حضرت على (ع) عبادت مىکردم.
    بدین ترتیب، در این مدّت به حرم حضرت على (ع) داخل نشدم و ادب حضور را مراعات کردم و فقط از دور به آن حضرت سلام مىدادم. بعد از گذشت نُه روز، در شب دهم حالت
    کشف براى من حاصل شد. دیدم در سامرا هستم و امام زمان (ع) بر مزار پدر بزرگوارشان زیارت مىخوانند. وقتى حالت کشف تمام شد، در همان موقع، پیاده از نجف به سوى
    سامرّا حرکت کردم.
    پس از چند روز زیارت و عبادت در آنجا، به زعم اینکه آمادگى لازم را به دست آورده بودم، مىخواستم به سوى نجف اشرف حرکت کنم که در یک حالت روحانى چشمم به جمال
    امام زمان (ع) روشن شد و آن حضرت را دیدم که بر مزار پدرشان به خواندن دعا و زیارت مشغولند. همانجا ایستادم و به شیوه مداحان، زیارت جامعه را خواندم. سپس آقا
    فرمودند: «بیا اینجا!» ابهّت و شکوه آقا مرا گرفته بود، به طورى که نمى توانستم قدم بردارم. حضرت با دست مبارک اشاره کردند و فرمودند: «بیا بنشین!» من هم آهسته
    خدمت امام رسیدم. آن بزرگوار دست مبارک خود را روى کتف من گذاشتند و فرمودند:
    «نِعمَ الزّیارَه هَذِه
    ؛ چه زیارت خوبى است!»
    عرض کردم: «آقا این زیارت از جدّ بزرگوارتان، امام هادى (ع) است؟» امام زمان (ع) در حالى که به مزار مبارک عسکریین (ع) اشاره کردند، فرمودند: «بله!» در آن موقع
    سؤالهایم را از آن حضرت پرسیدم و تلطّفها دیدم و لذّت بردم و بعد از آن با آمادگى کامل به زیارت حرم حضرت على (ع) شتافتم.

  3. حکایتى از رحلت علامه مجلسى
     بنا به نقل شاگردان ایشان، سید نعمت الله جزایرى، که با قلم خود نوشته است: من بیست سال از عمر خود را شبانه روز در جلسه درس مجلسى بودم.
    ایشان مىفرماید: قبل از شب هفت استادم، واقعاً کنار قبر ایشان بى قرار بودم،
    توان بلند شدن از کنار قبر را نداشتم، دلم نمى خواست بروم، دلم مى خواست شبانه روز کنار این قبر بمانم. این قدر کنار قبر مجلسى، گریه کردم که بى حال شدم.
    نمى دانم به خواب رفتم یا خیلى بى حال بودم، دیدم که قبر مرحوم مجلسى شکافته شد، و ایشان از قبر بیرون آمد و نشست کنار قبر، به من گفت: سید نعمت الله، من بعد
    از مردنم فهمیدم مردم. این خوابى که مرحوم سید نعمت الله جزایرى از استاد خود نقل مى کند، با روایات ما میزان است. این مرگ هم به نظر امیرالمؤمنین نوعى انتقال
    است. فرد مؤمن در یک خانه اى در یک شهرى زندگى مى کرده، حالا یک مرتبه چشم خود را باز مى کند و مى بیند در عالم برزخ است.

  4. علّامه مجلسى رحمتالله در برزخ
    حاج ملا هاشم در «منتخب» از عالم بزرگوار سید نعمتالله جزایرى نقل مى کند که:
    در ایام اقامتم در اصفهان به حضور استاد عزیزم علّامه مجلسى رحمتالله عرضه داشتم: جمیع افعال و گفتار شما مورد رضاى من است مگر یک صفت و آن مقیّد بودن شما
    به تشریفات و ریاست مىباشد، شما دستور داده‌اید قبل از رفتن به مسجد و موقع ورود به بازار شخصى در جلو شما آیه نور را بخواند و با این برنامه تمام مردم را متوجه
    نمایند که هنگام ورود شما درب مغازههایشان بایستند تا شما عبور کنید، من از این معنى آن هم از شخصى چون شما ناراحتم!
    علّامه مجلسى رحمتالله فرمودند: من علاقمند به مقام و ریاست نیستم، منظور من از این برنامه نشان دادن عظمت مقام علم در بین مردم است، تا بدین وسیله بتوانم
    حقى را اجرا و باطلى را از بین ببرم که بدون قدرت احقاق حق و زدودن باطل کارى محال است.
    من به سخنان استاد قانع نشدم، با یکدیگر قرار گذاشتیم هریک زودتر از دنیا رفت دیگرى را به توسط خواب از اوضاع خود آگاه کند.
    استادم مجلسى رحمتالله زودتر از من از دنیا رفت، در مدت یکسال غالباً بر سر مزارش رفتم و جهت او قرآن خواندم و از وى تقاضاى ملاقات کردم، شبى وى را در خواب
    دیدم و از مسئله‌اى که بین من و او بود پرسیدم، جواب داد: حق به جانب من بود؛ زیرا دنبال ریاست رفتن براى اداى حق و از بین بردن باطل از نظر شرع مطهّر بىاشکال
    است و بلکه ممدوح و پسندیده است، چون مرا در قبر گذاشتند پس از سؤالات ملائکه الهى از طرف حق خطاب شد چه آورده‌اى؟ من تمام تألیفات و صدقات و خیرات خود را بازگو
    کردم، سؤال شد دیگر چه آوردى؟ عرضه داشتم: بنده‌اى از بندگانت در شکنجه طلبکار بود، با قدرتى که داشتم وى را نجات دادم و از طلبکار براى وى مهلت خواستم و سپس
    آنچه را مدیون قدرت بر ادا نداشت من از مال خودم پرداختم، دیگر از من سؤالى نشد وپس از آن مورد عنایت واقع شدم، اگر من آن عظمت را نداشتم براى حل مشکلات مردم
    کارى از دستم برنمىآمد و اکنون این همه عنایت نصیبم نمىشد!!

  5. کلام جالب مرحوم علامه مجلسی
    مرحوم علامه مجلسى علیه الرحمه گفته است :
    در ایام جوانى سخت علاقه داشتم به فراگرفتن انواع علوم و مى خواستم از همه فنون بهره اى داشته باشم به فضل خداوند سبحان موفق شدم و اطلاع بر آن علوم یافتم تا
    آنکه دامنم از علوم گوناگون پر شد.
     از هر چشمه جرعه اى گوارا نوشیدم و از هر خوانى و خرمنى لقمه اى لذیذ برداشتم ، در این میان به نتیجه دانشها نگران شدم و مطالعه کردم .
     اندیشیدم در آنچه براى روز رستاخیز سودمند است و وسیله رشد و هدایت انسان است ، به لطف پروردگارم و الهام خداوندم به این نتیجه رسیدم ، که اگر علم و دانش از
    منبع زلالى نجوشد، عطش انسان را بر طرف نمى سازد و چاره اى نیست جز آنکه از منابع وحى الهام گرفته شود همچنانکه حکمت وقتى از رهبران دین که عقلاى بشریتند گرفته
    نشود گوارا نیست ، تمام علوم را در کتاب خداى عزیز که به هیچ وجه و هیچگاه باطلى به آن راه ندارد و در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت که خزینه علم و مخزون و ترجمان
    وحى مکنون خداوند یافتم و باور کردم که عقول بندگان براى استنباط و درک معانى بلند قرآن کفایت نمى کند و جز پیغمبر و ائمه دین که خداوند آنها را برگزیده و پیک
    وحى الهى در خانه آنان فرود آمده کسى به آن احاطه کامل پیدا نمى کند.
    لذا یکباره ترک گفتم آنچه را که زمانى در راه آموختنش عمر صرف کردم ، با اینکه آن علوم در زمان من رایج و مشتریهایش فراوان بودند، به علمى روى آوردم که در سراى
    دیگر مرا نفع بخشد با اینکه در این عصر بازار آن کساد و مشترى بسیار کم است ، از میان همه علوم جستجوى و فحص از اخبار آل محمد (ص) را براى کار
    و پیشرفت خود برگزیدم ، در دقت آنها را از نظر گذراندم ، به جان خودم سوگند اخبار و آثار خاندان پیغمبر اکرم را کشتى نجاتى یافتم که پر است از خوشبختیها و نیک
    فرجامیها…
    به هیچ حکمتى برنخوردم جز آنکه گزیده آن را در گفتار و اخبار ائمه دین دیدم و به حقیقتى دست نیافتم مگر اینکه اصل آن را در آنجا یافتم بعد از مطالعه و تحقیق
    کتب متد واله و مشهور و احاطه بر آنها به تتبع در اصول معتبره گمنام پرداختم همان اصول و کتابهایى که در اعصار گذشته به واسطه سلطه پادشاهان مخالف شیعه و پیشوایان
    گمراه و یا به علت رواج علوم باطله در میان نادانهاى مدعیان فضل و کمال … و در تطاول ایام فراموش ‍ گشته بودند…
    زیرا اخبار و آثار خاندان پیغمبر (ص) از هر علم و فن دیگر جامع تر و کاملتر است ، لذا براى تعیین این منظور در شرق و غرب به جستجوى آن کوشیدم و
    نزد هر کس گمان بردم حدیثى است براى به دست آوردن آن اصرار ورزیدم … چون در آنها دقت نمودم دیدم مشتمل بر فوائد زیادى است …
    (تا اینکه مى فرماید):
    آن را بحار الانوار و جامع گوهرهاى اخبار ائمه اطهار نامیدم
     از خداوند سبحان امیدوارش دارد که این کتاب تا موقع قیام قیام قائم آل محمد (ص) باقى داشته و آن را مرجع دانشمندان و مصدر دانشجویان علوم ائمه
    دین قرار دهد و على رغم دماغ ملحدان پست و فرومایه پاینده بدارد…
    مرحوم سید نعمت الله جزائرى گفته است :
    چون علامه مجلسى (ره ) خواست بحار الانوار را تألیف کند در جستجوى کتب قدیمه سعى و کوشش زیاد مى کرد، وقتى خبردار شد که کتاب مدینه المعاجز شیخ صدوق در بعض
    بلاد یمن یافت مى شود و این خبر به سلطان زمان او رسید امیرى از ارکان دولت خود را به سوى پادشاه یمن با هدایا و تحف بسیار براى خصوص تحصیل این کتاب فرستاد.
    و سلطان آن وقت وقف کرده بود بعض املاک خاصه خود را بر کتاب بحارالانوار که از غله آن استنساخ بحار کنند و وقف بر طلبه علوم کنند. (۲)  

  6. علامه مجلسی و صاحب کتاب «جواهر الکلام»
    علّامه نورى از بعضى از شاگردان صاحب جواهر رحمتاللّه نقل مىکند که گفت: استاد ما شیخ الفقهاء صاحب کتاب «جواهر الکلام» روزى در مجلس بحث و تدریس خود فرمود:
    دیشب در عالم رؤیا مجلس عظیم و با شکوهى را دیدم و جماعتى از علماء در آن حضور داشتند و دربانى کنار درب آن مجلس بود، من از او اذن گرفتم و او مرا وارد مجلس
    نمود، دیدم تمام علماء از متقدمین و متأخرین در آن مجلس جمع بودند و علّامه مجلسى در صدر آن مجلس بود، من در شگفت شدم و از آن دربان سؤال کردم از علّت تقدّم
    علّامه مجلسى بر دیگران، او در پاسخ گفت: او نزد ائمّه علیه السّلام معروف است.

  7. ماجرای مجلس گناه و حضور علامه مجلسی
    خداوند متعال که نسبت به تمام بندگانش مهربان است، درِ توبه را به روی هیچ کس نبسته است و همواره پذیرای انسان‌هایی است که قصد بازگشت به سویش را دارند. بنابراین،
    انسان‌ها کافی است تصمیم بگیرند و همت کنند تا خود را از گرداب هلاکت ‌بخش گناه و نافرمانی پروردگار برهانند.
    در این باره نقل شده است یکی از خیرین اصفهان که به علامه مجلسی ارادت داشت شبی بعد از نماز جماعت خدمت ایشان آمد و گفت : گرفتاری مهمی برایم پیش آمده است .
    علامه مجلسی گفت: چه گرفتاری ؟
    آن مرد گفت: لوطی‌باشی محل ، به من خبر داده است که امشب با دوستانش می خواهند به خانه من بیایند و شام میهمان من باشند و قهرا می دانم اسباب لهو و لعب را هم
    می آورند و موجبات ناراحتی ما را فراهم می کنند و ما را در حرام می اندازند .
    علامه مجلسی گفت: خودم می آیم و به لطف خداوند مساله آنرا آنطوری که خدا بخواهد حل و فصل می کنم .
    جناب علامه از راه مسجد جلوتر از میهمان ها به خانه آن مرد رسید ، وقتی بعد از مدتی لوطی باشی و رفقایش وارد شدند ، ناگهان چشمشان به شیخ الاسلام اصفهان ؛ مرحوم
    مجلسی افتاد ، تنبک و تنبورهای خود را پنهان کردند و مؤدبانه در محضر او نشستند. اما لوطی باشی از میزبان سخت ناراحت و دلگیر شده که او علامه مجلسی را موی دماغ
    و مزاحم عیششان کرده بود.
    لوطی باشی شروع به سخن گفتن کرد و گفت : جناب مجلسی ؛ ما لوطی ها صفات خوبی هم داریم ، کمتر از اهل علم هم نیستیم.
    علامه مجلسی گفت: من که چیزی از خوبی های شما نمی دانم.
    لوطی باشی گفت: جناب مجلسی تو با ما معاشرت نداری که بدانی ما چه صفات خوبی داریم ؛ ما در نمک شناسی بی نظیریم. لوطی کسی هست که اگر نمک کسی را چشید تا آخر
    عمر یادش نمی رود و به صاحب نمک خیانت نمی کند .
    علامه گفت: من این حرف شما را نمی توانم بپذیرم که شما نمک شناسید و نمکدان نمی شکنید . بگو ببینم چند سال از سن ما می گذرد؟ لوطی باشی گفت: چهل سال.
    علامه مجلسی گفت: چهل سال است نعمت خدا را می خوری و معصیت خدا را می کنی ای نمک به حرام!
    این جمله را که علامه گفت مثل آبی که به آتش بریزند لوطی باشی خاموش شد و راستی که او را تحت تاثیر قرار داد و تا آخر مجلس دیگر یک کلمه هم حرف نزد و در فکر
    فرو رفت .
    مجلس تمام شد و هر کس به خانه اش رفت . لوطی هم به خانه اش رفت تا بخوابد اما مگر خوابش می برد ! چرا که چهل سال عوض نمک شناسی نسبت به کسی که به او همه چیز
    داده ؛ سلامتی ، بضاعت ، ثروت ، و . . . نمک به حرامی کرده فکر کرد و فکر کرد تا آخر تصمیم خود را گرفت . فردا صبح پس از اذان ، علامه مجلسی شنید که کسی در خانه
    اش را می زند ، در را باز کرد ، دید لوطی باشی است . گفت : آقای شیخ ! آیا اگر من توبه کنم خدا مرا می بخشد و می آمرزد و قبولم می کند ؟
    علامه مجلسی گفت : بله ، البته خدا کریم و غفور است ، انسان هر قدر هم گناهش زیاد باشد اما اگر حقیقتا پشیمان شود و به درگاه خداوند بزرگ توبه کند خداوند تعالی
    گناهان او را می بخشد و او را قبول می کند . پس لوطی باشی گفت : من پشیمانم و توبه کردم تو از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.

  8. هدایت علامه مجلسی در سنین نوجوانى
    مرحوم حاجی نوری در کتاب دارالسلام صفحه ۴۱ نقل می کند: مرحوم علامه مجلسی فرمودند: من در اوایل سن بلوغ دوست داشتم کاری بکنم که رضایت پروردگار را بدست بیاورم
    و آرامشی نداشته باشم مگر با یاد خدا .
    تا آنکه شبی در حال خواب و بیداری دیدم حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مسجد قدیمی اصفهان نزدیک در، که الآن مدرسه است، ایستاده اند.
    من جلو رفتم و به آن حضرت سلام کردم و افتادم که پای مبارکشان را ببوسم ، آن حضرت مرا گرفتند و نگذاشتند آن کار را بکنم ولی دست مبارکشان را بوسیدم و مسائلی
    را که برایم مشکل شده بود از ایشان سوال کردم و همه ی آنها را جواب دادند، چون من در نماز هایم شک می کردم و وسواس بودم لذا نماز هایم را تکرار می کردم و همیشه
    با خود می گفتم این آن نمازی نیست که از من خواسته اند و مرتب قضای نمازهایم را می خواندم و طبعا به نماز شب موفق نبودم.
    یک روز از مرحوم شیخ بهائی سؤال کردم:
    چگونه موفق به نماز شب شوم؟ ایشان فرمودند: نماز ظهر و عصر و نماز مغرب را که از تو قضا شده به قصد نماز شب بخوان.
    ولی من تردید داشتم که این کار صحیح است یا خیر.
    لذا آن شب در عالم رؤیا از حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سؤال کردم که آقا من نماز شب بخوانم؟
    فرمودند: بله بخوان و آن کاری را که تا به حال انجام می دادی نکن و مطالب دیگری را از آن حضرت سؤال کردم که الآن فراموش کرده ام.
    سپس عرض کردم: ای مولای من! برای من آسان نیست که همه وقت در خدمت شما نماز بخوانم اگر ممکن است کتابی به من لطف کنید که طبق آن کتاب همیشه عمل کنم.
    فرمودند: برای تو کتابی نزد (مولانا محمد تاج) گذاشته ام برو آن کتاب را از او بگیر. (من در عالم رؤیا فکر کردم که او را می شناسم) لذا از دری که مقابل حضرت
    بود خارج شدم و به طرف یکی از محله های اصفهان رفتم تا آنکه به همان شخص بر خورد کردم. وقتی او مرا دید به من گفت: تو را حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه
    الشریف) فرستاده اند؟
    گفتم: بله، لذا او کتابی که قدیمی بود از جیب خود در آورد و بازش کرد. من دیدم کتاب دعایی است، گرفتم و آن را بوسیدم و به روی چشم گذاشتم و بر گشتم که به خدمت
    حضرت ولی عصر (علیه السلام) برسم که ناگهان از خواب بیدار شدم.
    ولی دیگر کتابی همراهم نبود. لذا فوق العاده متأثر شدم و تا صبح مشغول گریه و زاری بودم. صبح که نماز خواندم به نظرم آمد که ممکن است (مولانا محمد تاج) همان
    شیخ بهائی باشد و اینکه حضرت بقیه الله (أرواحنا فداه) او را به تاج ملقب فرمودند به خاطر آنکه او بین علماء بسیار معروف است.
    لذا صبح به خدمت ایشان رفتم. دیدم او با یکی از آقایان مشغول مقابله صحیفه سجادیه هستند.
    مقداری خدمت جناب شیخ نشستم تا آنکه از آن مقابله فارغ شدند ولی بس که ناراحت بودم و گریه می کردم درست متوجه نشدم که آنها درباره چه چیزی بحث می کنند.
    به هر حال خدمت جناب شیخ قضیه خوابم را گفتم و باز من مرتب به خاطر از دست دادن کتاب گریه می کردم. شیخ بهائی فرمودند: تعبیر خوابت این است که ان شاء الله علوم
    الهی و معارف یقینیه را به تو می دهم.
    اما من از سخنان و تعابیر شیخ دلم آرام نگرفت لذا از منزل او در حالی که همچنان اشک می ریختم و نمی دانستم چه باید بکنم بیرون آمدم.
    ناگهان به فکرم رسید که به همان راهی که در خواب رفته بودم در بیداری بروم تا ببینم چه می شود.
    لذا به همان محله ای که در اصفهان در خواب به سوی آن رفته بودم در بیداری هم رفته تا به همان محله رسیدم.
    دیدم مردی که ملقب به تاج است آنجا ایستاده و من به او سلام کردم، او پس از جواب بدون آنکه من چیزی بگویم گفت: تعدادی از کتب وقفی نزد من هست طلاب می آیند و
    آنها را به امانت می برند ولی اکثراً به شرایط وقف عمل نمی کنند اما تو به شرایط عمل می کنی بیا تا به تو هر کتابی را که می خواهی بدهم.
    من با او به کتابخانه اش رفتم، با کمال تعجب دیدم او اولین کتابی که به دست من داد همان کتابی بود که در خواب به من داده بود (صحیفه سجادیه) لذا شروع کردم به
    گریه کردن و گفتم: همین کتاب مرا کفایت می کند و من فراموش کردم که جریان خواب را اول به او بگویم.

  9. داستانهایی از علامه مجلسی (ره)
    1. ریشه اندیشه:
      اهل خراسان بود و مشهور به آخوند خراسانی. دلش را درکربلا جاگذاشته بود و برمی‌گشت. خسته بود.خوابید …
      وارد خانه‌ای شد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امامان (علیهم‌السلام) به ترتیب درآنجا نشسته بودند. بعد از امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) جایی برای آخوند
      بازکردند. رفت و نشست. کسی وارد شد. ملا محمدتقی مجلسی بود، دوست آخوند. گلاب در دست داشت، به همه تعارف کرد، به آخوند هم.
      ملا محمدتقی رفت و با بچه‌ای قنداقی برگشت. رو به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت:«برای این طفل دعا بفرمایید که خداوند، او را مروج دین کند».
      پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کودک را درآغوش گرفت و دعا کرد. علی (علیه‌السلام) نیز همین‌طور … نوبت به امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) رسید. او نیز همین‌کار
      را کرد و کودک را به آخوند داد و دعا کرد. آخوند هم برای کودک دعا کرد.
      بیدار شد، تصمیم‌گرفت قبل از خراسان، به دیدار محمدتقی برود. به اصفهان رفت. محمدتقی، برایش گلاب آورد و بعد کودکی را به آغوش او داد و گفت: «فرزندم امروز به
      دنیا آمده، برایش دعا کن تا از مروجین دین باشد».
      آخوند، متعجب شد. کودک را درآغوش گرفت. بویید و بوسید و دعا کرد.
      نام کودک را گذاشتند: محمدباقر.
      ملا مقصود علی، جدّ محمدباقر، در مجالس مذهبی شاه طهماسب صفوی دعوت می‌شد و شعر می‌گفت. به این دلیل شهرتش شده بود، مجلسی … و محمدباقر شد: محمدباقر مجلسی.

    2. شکوه غیرت:
      جوان بود، جوانی خوش‌فکر. از پدر، مجلسی اول، به ارث برده بود. پای منبرها، درحالی‌که چشمانشان برق می‌زد، سر تا پایش را نگاه می‌کردند. انگار مجلسی پدر بود،
      با همان ابهت و همان غیرت.
      صد سال بود که شیعه در ایران رسمیت پیدا کرده بود، اما محمدباقر، هرچه می‌دید و می‌شنید، اختلاف بود، اختلاف بین شیعه و سنی در اصول و فروع احکام.
      حقیقتی را گمشده می‌دید؛ حقیقت علی (علیه‌السلام) را.
      دلش پر بود از عشق علی (علیه‌السلام). می‌خواست به همه بفهماند که علی (علیه‌السلام) کیست؟ می‌خواست حقیقت مذهب شیعه را روشن کند. می‌خواست محبت علی (علیه‌السلام)
      را در دل‌ها بکارد. فکر می‌کرد و مدد می‌گرفت:
      – یاعلی! یلحیدرکرار! یا امیرالمؤمنین … هرچه بیشتر فکر می‌کرد، عشق کاری بزرگ، بیشتر در دلش ریشه می‌کرد. 
      … عزمش را جزم کرد و شروع کرد به نوشتن … نامش را گذاشت«حق‌الیقین». خیلی زود، کتابش همه جا منتشر شد و تا شامات هم رسید. بعد از مدتی، خبر رسید که ۷۰ هزار
      سنی، با خواندن آن کتاب، شیعه شدند.

    3. رنگین‌کمان همت:
      جوانی گذشت؛ اما شکوه غیرتش نه، خیلی راه‌ها را پشت سرگذاشته بود و در بسیاری از رشته‌های مختلف، سرآمد عالمان روزگار بود.
      همه داشته‌های علمی‌اش را مرور کرد. با خودش گفت: محمدباقر! تا حالا به هیچ حکمتی برخوردی که گزیده آن را در احوال و اخبار اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ندیده و نشنیده
      باشی؟! فکر کرد و جواب داد: نه، هیچ حکمتی!
      دوباره گفت: ارزش این همه حکمت؟! …
      محاسبه کرد، به جایی نرسید. ذهنش را به قرآن سپرد.
      قرآن خواند، دقیق و عمیق. با خود گفت: محکمات، متشابهات، … یک دفعه برق از چشمانش پرید.
      – عجب اهرم فکری! چه‌قدر جالب! به شکلی وادار شدن به فکر و پژوهش. جداکردن حق از باطل. رسیدن به حقیقت. همه آن‌چه سال‌ها دنبال‌شان بودم.۱ 
      کتابهای زیادی نوشته بود، اما می‌خواست این‌بار متفاوت باشد. ظرفی باشد قیمتی، برای ریختن همه حکمت‌ها.۲ تصمیم گرفت. همت کرد و شروع کرد به نوشتن. نوشت و نوشت.
      روزها و روزها …
      بالاخره تمام شد. ۲۷ جلد، ۲۷ دریا از نور. مجموعه ی بحارالانوار. مجموعه‌ای کامل از اخبار، احادیث، قصص و تاریخ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه (علیهم‌السلام).
      همان طور که می‌خواستم شد. نظمی غریب و سبکی عجیب و کاملاً موضوع‌بندی شده. به فکر فرو رفت و باز گفت:خدایا! می‌دانم که لطف تو و عنایت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
      و ائمه (علیهم‌السلام) بود که این کاغذها شد دریایی از نور. می‌خواست به همه بگوید که من نبودم جز وسیله‌ای. یاد چیزی افتاد. در حاشیه جلد اول نوشت: از غریب
      اتفاق، یکی از علمای اخبار، جمله«جامع کتاب بحارالانوار» را ماده تاریخ من یافته. مؤلف«ریحانه‌الادب» نیز درباره علامه مجلسی گفته است:«گویا خلقت او برای این
      خدمت دینی بوده است.»

    4.  خط خاطره:
      نامش سید نعمت‌الله بود. به آرزویی بزرگ رسیده بود.
      چهار سال اجازه پیدا کرد تا در خانه علامه ساکن شود، برای شاگردی. خوش‌کلامی علامه، مبهوتش می‌کرد. گاهی حدیثی را از زبان علامه می‌شنید که به نظرش می‌رسید تا
      به‌حال نشنیده و تازه است، اما آخر کلام می‌فهمید که این همان حدیثی است که دیشب خواندم. شیخ‌الاسلام شاه‌حسین صفوی بود، یعنی در دستگاه قضاوت و رسیدگی به امور
      زنان بیوه و یتیمان می‌کوشید.
      با خود عهد کرده بود که‌کار مردم را زود و خوب راه بیندازد. کاری را به فردا نمی‌سپرد. نمازجماعت هم که برکت کارش بود. آشنا و غریبه، همه می‌دانستند که چقدر
      وقت علامه پر است و پر‌خیر. همه دوستش داشتند و می‌خواستند میزبانش باشند. به عقیده‌شان حتی برای یک وعده، میزبان علامه بودن، نعمت بود . این بود که علامه، اکثر
      شب‌ها را جایی دعوت داشت. میهمانی که تمام می‌شد، پرداختن به امور خانه و مطالعه، واجب‌تر از هرچیز به نظرش می‌رسید و آن همه‌کار و خستگی، مطالعه را محدود نمی‌کرد.

    5. شب وصل:
      مطالعه می‌کرد. چشمش به حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) افتاد:«وقتی مؤمنی بمیرد و چهل مؤمن بر جنازه او حاضر شوند و بگویند؛ خدایا! ما جز خوبی چیزی از او
      نمی‌دانیم و تو بر حال او، از ما داناتری؛ خداوند فرماید: من گواهی شما را درباره او پذیرفتم و آمرزیدم آن‌چه را از او می‌دانستم و شما نمی‌دانستید».
      برق از چشمانش پرید. تا صبح خوابش نمی‌برد و مبهوت این همه لطف خداوند بود.
      فردا منبر رفت. و شروع کرد: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم … اشهد ان محمد رسول‌الله و اشهد ان علیا ولی الله … اشهد ان الصراط حق … و بعد گفت: ای مردم، این
      است اعتقاد و ایمان من. از شما می‌خواهم که شهادت بدهید به آن چه از من شنیدید و این شهادت را بر کفن من بنویسید. دستور داد، کفنی آوردند و مردم، همه شهادت‌شان
      را روی آن نوشتند و این شد سنتی حسنه در میان شیعیان که هنوز هم کم‌ و‌ بیش ادامه دارد.
      سال ۱۱۱ ق، ماه رمضان، روز بیست و هفتم؛

مقتدای اهل دانش، باقر علم و حِکَم,
آن سَمی پیشوای پنجمین از مجد و شأن.
رفت از دنیای فانی سوی گلزار بهشت,
کرد مرغ روح او بر شاخ طوبی آشیان.
«آفتاب آسمان دین نهان شد»گفت عقل,
«پیشوای اهل دنیا رفت»۳ اندر آسمان.
منابع:
میهن‌۲۴
و
majlesi.ahlolbait.com
روحشان شاد و یاد‌شان گرامی باد.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در خاطرات, داستان, زندگینامه, مذهبی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به به مناسبت بزرگداشت علامه مجلسی: آشنایی با علامه مجلسی

  1. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

    سلام.
    ممنون از پستت داداش.
    دلتنگ پستهای خوب آموزشیتم.
    از اونا بهتره

  2. ریحانه می‌گوید:

    سلام بسیارممنون آشنایی با زندگی علما بسیار عالیه!موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green