داستانکی زیبا در خصوص عاقبت عدم کنترل خشم: داستانک مار و نجار


- 164 بازدید

الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ.
ترجمه آیه:
آنهایی که از مال خود در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم خود فرونشانند و از (بدیِ) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نکوکاران است.
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۳۴
**********
با عرض گرمترین سلامها به خدمت شما دوستان عزیزم در
شب روشن
دوستان امیدوارم در هرکجا هستید حال و احوالتون خوب باشه.
در مورد خشم و کنترل اون بارها و بارها در کتب, مجلات, جراید و جاهای مختلف مطالب مفیدی رو خواندیم و از ائمه معصومین هم به ما سفارش شده که همیشه بر خود مسلط باشیم و سعی کنیم خشم و عصبانیتمان رو کنترل کنیم.
در این خصوص یکی از دوستان در
تلگرام
داستانکی بسیار بسیار خواندنی برام فرستاد که من خیلی لذت بردم و تصمیم گرفتم آن رو با شما دوستان عزیزم در
شب روشن
هم به اشتراک بگذارم. امید که همه ی ما جزو کظم غیظ کنندگان باشیم و در چنین مواقع حساسی که معمولاً آتش ناشی از خشم و عصبانیت همواره عقل و قوه ی تعقل و تفکر هر انسانی رو از کار میاندازد سعی کنیم با مهار کردن خشم خود بهترین رفتارها و سنجیدهترین گفتارها رو داشته باشیم و خدای نکرده رفتاری نکنیم یا حرفی نزنیم که از آن پشیمان شویم.
دعوت میکنم به این داستانک توجه بفرمایید.

یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری شد، عادت نجار این بود که موقع ترک کارگاه وسایل کارش را روی میز بگذارد.
آن شب، نجار اره اش را روی میز گذاشته بود.
همینطور که مار گشت می‌زد بدنش به اره گیر کرد و کمی زخم شد.
مار خیلی عصبانی شد و برای دفاع از خود اره را گاز گرفت.
این کار سبب خون‌ریزی دور دهانش شد و او که نمی‌فهمید که چه اتفاقی افتاده، از اینکه اره دارد به او حمله می‌کند و مرگش حتمی است تصمیم گرفت برای آخرین بار از خود دفاع کرده و هر چه شدیدتر حمله کند.
او بدنش را به دور اره پیچاند و هی فشار داد.
صبح که نجار به کارگاه آمد روی میز به جای اره، لاشۀ ماری بزرگ و زخم‌آلود دید که فقط و فقط بخاطر بی‌فکری و خشم زیاد مرده است.
*********نتیجه‌گیری:
ما در لحظۀ خشم می‌خواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بعد متوجه می‌شویم که به جز خودمان کس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درک می‌کنیم که خیلی دیر شده.
زندگی بیشتر احتیاج دارد که گذشت و چشم‌پوشی کنیم، از اتفاقها، از آدمها، از رفتارها، از گفتارها و به خودمان یادآوری کنیم، گذشت و چشم‌پوشی هم می‌توان کرد

خب دوستان امید که شما هم مانند من از این پیام زیبا لذت برده باشید.
تا دیداری دوباره: بدرود.

۶ نفر این پست رو پسندیدن!
Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, درد دل, دسته‌بندی نشده, روان شناسی, شاد, مذهبی ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به داستانکی زیبا در خصوص عاقبت عدم کنترل خشم: داستانک مار و نجار

  1. ریحانه می‌گوید:

    سلام واقعا داستانک بسیار زیبا و آموزنده ای بودتشکر

  2. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    داستانه جالبی بود
    راستی, ماره اره رو خورد یا اره مارو خورد؟ خخخخخخخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green