دو شعر بسیار زیبا: خود را بخدا بسپار از بهمن میزانی و عجب صبری خدا دارد از سهراب سپهری


- 161 بازدید

بنام یگانه هستیبخش یکتا
سلام و درودی بی‌پایان به خدمت دوستان گرامی و عزیز خودم در
شب روشن
امید که یازدهمین روز از شهریورماه رو به خوبی و خوشی سپری کنید و انشاالله ساعات و لحظات خوبو خوشی در انتظار‌تون باشه.
دوستان من امروز صبح که داشتم صفحه
تلگرام
خودم رو چک میکردم به دو شعر زیبایی رسیدم که یکی از آشنایان برام ارسال کرده بود که بنظرم خیلی عالی و زیبا هستند.
تصمیم گرفتم این دوتا شعر رو در قالب یک پست با شما دوستان خوبم در
شب روشن
هم به اشتراک بذارم تا شما هم مثل من از خواندن این اشعار و ابیات زیبا لذت ببرید.
شعر اول: یه شعر نو هست که آقای
•بهمن میزانی
سرودند با نام
•خود را بخدا بسپار

خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگست,
وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگست.
خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگست,
چون وادی عشق است او، چون دور ز نیرنگست.
خود را به خدا بسپار ، آن لحظه که تنهایی,
آن لحظه که دل دارد ،از تو طلب یاری.
خود را به خدا بسپار ، همراه سراسر اوست,
دیگر تو چه میخواهی ؟! بهر طلبت از دوست.
خود را به خدا بسپار، آن لحظه که گریانی,
آن لحظه که از غمها ، بی تابی و حیرانی.
خود را به خدا بسپار، چون اوست نوازشگر,
چون ناز تو میخواهد ، او را ز درون بنگر.
خود را به خدا بسپار ، وقتی که تنت سردست,
وقتی که دل از دنیا ، آمیخته ی درد است.

شعر دوم: از سرودههای زیبای
•سهراب سپهری
هست با نام
•عجب صبری خدا دارد

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها!,
چه شادیها خورد بر هم…
چه بازیها شود رسوا..,
یکی خندد ز آبادی…
یکی گرید ز بر بادی..,
یکی از جان کند شادی…
یکی از دل کند غوغا..,
چه کاذب ها شود صادق…
چه صادق ها شود کاذب..,
چه عابدها شود فاسق…
چه فاسق ها شود عابد..,
چه زشتی ها شود رنگین…
چه تلخی ها شود رنگین..,
چه بالاها رود پایین…
چه اسفل‌ها شود علیا…
عجب صبری خدا دارد,
که پرده بر نمیدارد!!!!.

خب دوستان من! امید که این اشعار تقدیمی بنده مورد توجه شما قرار گرفته باشه. تا دیداری دوباره: بدرود.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در دسته‌بندی نشده, شاد, شعر, مذهبی ارسال و , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به دو شعر بسیار زیبا: خود را بخدا بسپار از بهمن میزانی و عجب صبری خدا دارد از سهراب سپهری

  1. سجاد رشیدی سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام مهدی جان صبح به خیر زود باش مداله اول شدنم رو بده

  2. سلام مهدیجان! واقعا اشعار زیبایی گذاشتی. دمت گرم پسر

  3. ثنا می‌گوید:

    سلام شعر دوم رو قبول دارم و ثمره شیرین اولی رو هم واقعً چشیدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green