بمناسبت فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی: اشعاری در وصف این ایام شریف


- 148 بازدید

السلام علیک یا َباعَبدِللاه, وعلی الارواح التی حلت بفنائک, علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار, ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم,
السلام علی الحسین, و علی علیابن الحسین, وعلی اولاد الحسین, وعلی اصحاب الحسین.

با عرض سلام و درود به خدمت تکتک شما بازدید‌کنندگان
شب روشن
و همچنین عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت در پیش داشتن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی علیهالسلام.
دوستان گرامی: بنده به همین مناسبت یه شعر به انضمام چند دوبیتی رو که مختص با همین مناسبت سروده شده رو در این مطلب تقدیم حضورتون میکنم و از همه شما التماس دعا دارم.
امید که در وهله اول مرضی رضای حق تعالی و خاصه صاحبان اصلی عزا یعنی امام حسین علیهالسلام و اصحاب و خاندان با‌وفای ایشون, و در وهله بعد مورد عنایت شما دوستان قرار بگیره, انشاالله.

•شعر گریه از مهدی صفی‌یاری
هر کسی قطره بُوَد ذکر تو دریایش کند,
هر که سرمست تو شد مهر تو شیدایش کند.
گر گدایی کند عالم ز همین خانه بس است,
هر گدا را کرم دست تو آقایش کند.
هر مریضی به شفاخانۀ تو روی آرَد,
یک نگاه تو طبیبانه مداوایش کند.
چه نیازیست که عیسی به زمین برگردد,
مرده را ذکر ابوالفضل تو اِحیایَش کند.
روز محشر به خداوند قسم مادر تو,
در پی گریه کن توست که پیدایش کند.
هر کسی گریه کند بهر غمت روز جزا,
برکت اشک تو همسایۀ زهرایش کند.
باز هنگام محرم شده ای شاه غریب,
پرچمت را بده جِبریل که برپایش کند.
جنت حضرت حق خود به خودش زیبا نیست,
روضه های تو قرارست که زیبایش کند….

و اما دو بیتیها:

بر روی شن، جز ردپای ســـرخ خنجر نیست,
جز نـــغمه‌هایی مانده از آوای پــــرپـــــر نیست.
آن ســــو: نگـــــاه مادری بـــی‌تاب فــــــرزندی,
این سو: یتیمی خفته با دستی که دیگر نیست.

بتاب ای مه که زینب دل غمین است,
پریشان دل ز مرگ شاه دین است.
بتاب ای مه رقیه دل کباب است,
ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است.

قتیل کربلا را دوست دارم,
ذبیح بالقفا را دوست دارم.
من از زوار دشت کربلایم,
عزیز مصطفی را دوست دارم.

شب رسید و روز عاشورا گذشت,
سوختند آن خیمه و خرگاه را.
در دل شب زینب بی خانمان,
ترک کرد آن سوخته خرگاه را.

چون خودی را در رهم کردی رها,
تو  مرا  خون،  من  ترایم  خونبها.
هرچه بودت، داده ای اندر  رهم,
در رهت من هر چه دارم می دهم.

کـشـتـه دیـن گـفـت خـواهـم بـا خـدا سـودا کنم,
مـیـروم در کــربـ‍ـلا تــا نـهـضـتـی بـرپـا کنم.
مـن حـسـیـنـم نـوگـل بـسـتـان زهــرای بـتــول,
حکـم یـزدان را مـیـان مـسـلمین اجرا کنم.

در قـتـلــگــاه لالـه هـا در زیـر تـیـغ و نـیزه ها,
گـفـتا چنین خون خدا زینب بیا زینب بیا.
ای خـواهـر غــم پــرورم وی یــادگــار مــادرم,

بــیــــاد عــــزیــــز دل بـــــوتـــــــراب,
دلـم گشته پرخون و چشمم پـرآب.
بــمـــاه مــحـــرم بـــدشـــــت بـــــــــلا,
شد از جور عدوان چو قحطی آب.

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد,
شور و نشور واهمه درکمان فتاد.
هم بانگ نوحه غلغله درشش جهت فکند,
هم گریه برملائک هفت آسمان فتاد.

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت
بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت
آبی که دستبوس عطش بود شعله زد

خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح,
خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح.
یک قطره آفتاب به وی تنت نشست,
بوی خدا ز یال تو  برخاست ذوالجناح.

زمین و آسمان کربلا شد وصل با آتش,
میان خیمه ها پیچید بی شرمانه تا آتش.
به همراه عطش راه تو را از چار سو بستند,
تمام سنگها سر نیزه ها و زخم با آتش.

ای که دین از سعی تو تضمین شده,
کربلا از خون تو رنگین شده.
تکیه گاه ما تویی مهر و ماه ما تویی,
یا شهید و یا غریب السلامُ عَلَی الشَّیبِ الخَضیب.

شب تا سحر یک ریز صحرا گریه می کرد,
پیش از طلوع صبح، فردا گریه می کرد.
تقدیر می خواهد دلش فردا نیاید,
آخر چرا دنیا سرا پا گریه می کرد.

در خیمه ها صدای خدایا بلند شد,
زینب برای پرسش آیا؛ بلند شد.
فریاد وا حسین؛ ز اعماق سینه اش,
تا گشت با خبر ز قضایا بلند شد.

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو,
عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است.
هر چه داریم همه از کرَم عباس است,
خلقت جنت حق لطف کرم عباس است.

تا دل ز غم تو گشت بی تاب حسین,
این چشم تهی نگشت از آب حسین.
عمریست نیازمند این درگاهم,
یک لحظه گدای خویش دریاب! حسین.

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است,
وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است.
نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها,
هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است.

در کوچه ها ، نسیم بهشت محرم است,
این شهر بی مجالس روضه جهنم است.
شکر خدا که هیاتمان باز دایر است,
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است.

بارِگاه با صفا را عشق است,
گنبد و صحن و سرا را عشق است.
عرش با آن همه هیبت گوید,
حرم کرب و بلا را عشق است.

سالها گفتیم ما از کربلا,
از شهید عشق و میدان بلا.
از غمش بر سینه و بر سر زدیم,
بوسه بر گهواره اصغر زدیم.
باز هم گفتیم: مظلوما حسین,
بی کس و بی بال و پر، تنها حسین.

آنان که به گوش دل شنیدند تو را,
رفتند و به پای دل رسیدند تو را.
آن کوردلان که بر دلت تیر زدند,
دیدند تو را، ولی ندیدند تو را.

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا?,
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟.
بر سر هر نیزه خورشیدیست یک ماه تمام,
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟.

تو میروی میدان با قلب سوزان,
این خواهرت آید با چشم گریان.
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جان
ای کشته ی غلتیده در خون ای حسین جانم,
گشتی قتیل قوم عدوان ای حسین جانم.
اهل حرم از تشنگی بیصبر و بیتابند,
دارند ز داغت چشم گریان ای حسین جانم.
ای شاه دین قربان رویت,
کشته ز کین قربان کویت.
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جان

دلم مست و لبم مست و سرم مست,
بخون ای دل که صبرم رفته از دست.
بخون ای دل محرم اومد از راه,
بخون اجر تو با عباس بی دست . . ..

لینک منبع شعر گریه از مهدی صفی‌یاری
لینک منبع دوبیتیها و سایر اشعار این مطلب
بیایید حالا که در ماه محرم زنجیر میزنیم
قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم
اگر که سینه میزنیم
قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم
خوب است اگر اشکی میریزیم
قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم
التماس دعا عزاداریها‌تون قبول انشاالله.

یک نفر این پست رو پسندیده!
Print Friendly
مهدی عزیززاده

درباره مهدی عزیززاده

بنام خداوند بخشنده مهربان ضمن عرض سلام و درود به خدمت بازدید کنندگان این جانب: مهدی عزیززاده خرمی هستم این جانب در روز شنبه مورخ 5 آبانماه سال 1363 هجری شمسی، 27 اکتبر سال 1984 میلادی و 2 صَفَر سال 1405 هجری قمری در استان مازندران شهرستان آمل متولد شدم. از همان ابتدای کودکی من نابینا به دنیا آمدم. دوران ابتدائی را در مدرسه استثنائی دین و دانش آمل به پایان رساندم. سپس مقاطع راهنمایی و متوسطه و پیشدانشگاهی را مثل خیلی از همنوعانم در مدارس عادی سپری کردم. این جانب در سال 81 در آموزشگاه شهید مدنی آمل همگام با گروهی از همنوعانم مهارتهای ICDL را زیر نظر خانم نائیجیان گذراندم. و در پایان آن دوره در امتحان مربوطه این جانب با نمره عملی 100 و نمره تئوری 99 به عنوان نفر اول انتخاب شدم. بعد از آن چون آن زمان من کامپیوتری نداشتم به مدت 5 سال از رایانه به اجبار فاصله داشتم. بعدها در سال 86 با تهیه کامپیوتر و تهیه بستههای آموزشی و راهنمایی دوستان خصوصاً دوست و یار با وفایم آقای عادل اکبری توانستم اکثر مهارتها را بیاموزم. در همینجا بر خود لازم میدانم در وهله اول از سرکار خانم نائیجیان که مهارتهای پایه و اساسی کامپیوتر را به بنده آموختند و در وهله بعد از جناب آقای عادل اکبری که با صبر و حوصله در راه یادگیری مهارتهای بیشتر کُمَکَم کردند و از هیچ کوششی دریغ نکردند و حتی هنوز هم من از محضرشان درس میگیرم صمیمانه و متواضعانه تشکر و قدردانی کنم. این جانب در سال 87 در خانه نور جانبازان آمل به مدت 3 ماه به تدریس کامپیوتر به جانبازان عزیز شهرمان اشتغال داشتم. همچنین در سال 89 در مدرسه استثنائی شهرمان به تدریس رایانه به دانش‌آموزان پرداختم. هماکنون نیز گاهاً جسته و گریخته به طور خصوصی به برخی از بچهها کامپیوتر میآموزم یا مشکلاتشان را در این حیطه برطرف میکنم. این جانب پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی در سال 82 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت نمودم. و با رتبه 47747 مجاز به انتخاب رشته شدم اما در انتخاب رشته پذیرفته نشدم. با این حال امیدم را از دست ندادم و مجدداً در سال 83 در آزمون شرکت کردم و با رتبه 23000 موفق به پذیرفته شدن در دانشگاه پیام نور شهرستان محمودآباد در رشته الهیات و معارف اسلامی با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی شدم. و در سال 90 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته فوق گردیدم. من یک فرزند دختر به نام مریم دارم. که خیلی هم دوستش دارم! الآن که دارم اطلاعات بخش شناسنامه ام رو بروز میکنم مریم خانُمَم کلاس دوم دبستان رو تمام کرده و انشاالله در مهرماه امسال به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. یک برادر نابینایی هم دارم اما متأسفانه خواهری ندارم البته خیلی دوست داشتم خواهر داشته باشم چون اعتقاد قلبی من این است که خواهر نعمتی بزرگ است چرا که میتوان در کنارش یا با حرفهایش یا با قربان صدقه رفتن برادرهایش یک تسکین دهنده روح و جان برایمان باشد. البته ما برادرها هم باید هوادار خواهرمان باشیم. میتوانید از دو راه ایمیل و تلفن همراه با من در ارتباط باشید البته من نیز مانند اکثر دوستان نابینا تلفن گویا دارم و با پیامک هم مشکلی ندارم البته کاربر اِسکایپ نیز هستم. از افتخارات معنوی من تشرف 15 مرتبه به مشهد مقدس و 4 مرتبه به حرم حضرت معصومه (سلامالله علیها) و همچنین سفر روحانی کربلای معلا میباشند. از غذاهای محبوبم ماکارونی و خوراک جگر البته جگر سیاه است. من آدم زیاد احساسی نیستم اما خیلی زود به اشخاص دلبسته شده و به آنها وابستگی عاطفی پیدا میکنم. به مباحث کامپیوتری و خصوصاً آموزشی در این حیطه علاقه دارم و تا آنجا که بتوانم پیگیری میکنم. این جانب مدت یک سال در گروه تواشیح سبحان عضویت داشتم و هماکنون مثل خیلی از همنوعانم در قرائت قرآن و خوانندگی دستی دارم. راههای ارتباط با من: ایمیل: m.azizzadeh.amol@gmail.com تلفن: 09114140583 آیدی اِسکایپ: mehdi.azizzadeh.2014 شاد باشید و سرفراز. آخرین بروز رسانی: شنبه- 29 خردادماه سال 1395, ساعت- 18:20دقیقه و 46ثانیه.
این نوشته در پیامک, شعر, عاشقانه, مذهبی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به بمناسبت فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی: اشعاری در وصف این ایام شریف

  1. سلام.
    ممنون آقای عزیززاده. من هم فرا رسیدن ایام طاسوعا و عاشورای حسینی رو خدمت همه ی عذاداران آن بزرگوار، تسلیت عرض میکنم و امیدوارم همه ی ما بتونیم هدف امام حسین علیه السلام رو پس از درک، دنبال کنیم.
    از شما هم بابت این اشعار زیبا، سپاسگزاری میکنم.

  2. سلام داداش! من نیز فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو تسلیت میگم و ممنون که این اشعار زیبا رو گذاشتی

  3. ریحان می‌گوید:

    سلام من هم فرا رسیدن این ایام را تسلیت میگم. و از شماهم جهت این اشعار زیبا متشکرم

  4. ابی می‌گوید:

    سلام آقای عزیز زاده بسیار سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green