داستانهای ناب/بخش هجدهم


- 3,144 بازدید

سلام.

ممنون از کامنتهای ارزشمندی که تو قسمت قبل داستانهای ناب دادید!!

واقعا از صبر و شکیبایی شما برای منتشر شدن این قسمت سپاسگذاریم.

و از مدیر ارشد سایت، سعید sj یا cj یا bj یا tj یا jj یا kj یا lj یا fj یا… که هزاران لقب ارزشمند دارد میخواهیم، به هریک از شما، به صورت رتبه بندی، دست در جیب مبارک نموده و به نفر اول ۱۰۰ نفر دوم ۹۰ نفر سوم ۸۰ نفر چهارم ۷۰ نفر پنجم ۶۰ ششم ۵۰ هفتم ۴۰ هشتم ۳۰ نهم ۲۰ و دهم ۱۰ تومان تقدیم حذور شریف شما نمایند.

از ولخرجی سعید متشکریم و دعا میکنیم کیفش را مانند روز گذشته صبح، فردا صبح نیز به همراه ۵۰۰ تومن پول نقد و ۲ سکه ی طلا و هزاران جوایز نقدیه ی دیگر به دزدی برده تا آن باشد که اینقدر از جیب مبارک کار نکشد.

حالا ممنون از ۲ مگابایت بابت فایرفاکس خرجی که کردید و این پست را باز نموده اید.

اگر هر مگابایت ۱۰۰۰ تومان ارزش داشته باشدریا، از آنجایی که سعید پولدار است، از او میخواهم که به تمامی کسانی که این پست رو باز کردند، ۲۰۰۰ تومان کارت شارژ هدیه دهد.

این هم پاداش شما.

ولی ۲۰۰۰ تومان به شرط کامنتهای روز افزون شماست.

سعید جان! از ولخرجیت سپاسگزارم!

ایشا الله خدا کمترش کنه!

راستی از آنجایی که مجتبی همیشه اول میشود، از مدیران محترم سایت درخواست میکنم اگر هرکس به جای سید اول شد مدال را به او عطا کنید.

زیرا سید انقدر مدال گرفت، دیگر نمیداند با این همه مدال چی کار کند!

پس هرکی اول شد مدال مال اون باشه.

ok?

حالا بریم.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با وی مصاحبه  کرد و تمیز کردن زمینش رو -به عنوان نمونه کار- دید و گفت:
«شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واستون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..»
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.
نمیدونست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپر مارکتی بره و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه اش رو دو برابر کنه.
این عمل رو سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت.
مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت …
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکا شده بود. شروع کرد تا برای آینده ی خانواده اش برنامه ریزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد.
وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»
نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    17 پاسخ به داستانهای ناب/بخش هجدهم

    1. ابوالفضل می‌گوید:

      هاهاهاهاها
      خودم اولم سعید مدال رو رد کن.

    2. شالالالالالالالالام! وای. باز هم اول شدم. چون صاحب پست نمیتونه اول بشه و مدیر ارشد هم نمیتونه به خودش جایزه بده. پس صد هزار تومان و مدال رو بدید بیاد تا بزنیم به یه زخمی
      ولی ابوالفضل خودمونیم چه سرمایه ای جمع کرد برای خودش اون هم با ۱۰ دلار. خیلی عالی بود. دستت طلا

    3. ابوالفضل می‌گوید:

      اگه نمیشه چرا خودت تو پستت اول شدی؟

    4. ابوالفضل می‌گوید:

      شیلایم موجی.
      اگه اینجوریه چرا سعید تو پستش اول شد؟

      مرسی که داستان رو خوندی.

    5. سلام ابوالفضل اونجا هم من اول شدم سعید اول نشد

    6. gentleman می‌گوید:

      درود خیلی جالب بود کاش الان هم پولدار شدن اینقد راحت بود

    7. محدثه ضامِنی می‌گوید:

      سلام چه پست جالبی بود

    8. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      سلام
      پول
      پول
      پول پول پول
      پول میخوام
      خدا نکشدت پسر
      عالی بود

    9. سلام داداش
      پول تو کارت سعید هست.
      خودت عالی هستی.

    10. علیرضا نصرتی می‌گوید:

      سلام
      کاش این ویتامین {پ} درآوردن این قدر راحت بود
      پول پول پول
      پول
      میخوام
      اون شارژ منو رد کنید بیاد
      زود زود زود
      زود زود زود
      تند
      سریع
      لطفا از نوع ویتامین {ه} یا از نوع ویتامین{ی} باشه
      چون من ویتامین {ر} به دردم نمیخوره
      منظور از ویتامین {ه} یا ویتامین {ی} یا ویتامین {ر} چیست؟
      ویتامین {ر} یعنی رایتل
      ویتامین{ی} یعنی ایرانسل
      ویتامین {ه\} یعنی همراه اول

    11. سلام علیرضا.
      خخخ خخخ خخ خخخ خخخ خخ خخخ.
      من ویتامین {ر} یعنی رایتل
      اگه پول گیرت اومد ما رو هم فراموش نکن و یادی از رفیق رفقا کن خخخ.
      میخوااااام.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green