زودتر از موعد/ چالش از ما، واکنش از شما، قسمت اول


- 1,317 بازدید

سلام بر همه شما دوستان و دوستداران سایت

شب روشن

قرار بود این طرح، از بیستم فروردین فعال بشه.
اما خیلیا از اسکایپ به ما گفتند که زودتر اجراش کنیم.
و ما هم مثل همیشه گفتیم: رو چشمای نداشته مون.
خخخخ! شوخی بود! بهمون بر نخوره! یعنی همون چشم.

اما یه توضیحاتی بدم تا راه بیفتید.

ببینید.

شما نمایش رو گوش میدین

بعد خودتون رو جای کاراکتر اصلی نمایش قرار میدین و واکنش خودتون رو نسبت به اون اتفاق آخر مینویسید.

یعنی مینویسید که شما تو اینجور مواقع، بعد اون اتفاق، چی کار میکنید؟

میتونید بقیه نمایش رو هم تحلیل کنید و واکنشهای وسط نمایش را نقد کنید و کلا خودتان را جای کارکتر اصلی نمایش بگذارید.

خدا کنه توضیح کامل باشه.

 

لطفا این نمایش رو حتما با هدفون گوش کنید. چون به صورت دالبی هست و با هدفون بهتر تو فضا قرار میگیرید.

پس

بریم واسه دانلود

منتظرتون هستیم تو کامنتدونی

 

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره مدیریت سایت شب روشن

    این کاربر، هویت واقعی نداشته و صرفا از آن، برای اطلاعرسانیها و پستهای مدیریتی سایت استفاده میشود. www.shaberoshan.ir
    این نوشته در حرفای خودمونی, دانلود, درد دل, صوتی, مسائل مربوط به نابینایان عزیز, نمایشهای رادیویی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    32 پاسخ به زودتر از موعد/ چالش از ما، واکنش از شما، قسمت اول

    1. سلام بر مدیران گرامی!
      اینجا چند نکته باید مطرح بشه. ۱- این دوستمون میتونست از پیاده رو عبور کنه.
      ۲- مردم ما باید بدونند که وقتی با خودرو تو خیابون عبور میکنند به محض دیدن عصای سفید متوجه بشند که نابینا در حال گذشتن از خیابونه.
      ۳- متأسفانه امروزه معابر سطح شهر های کشور برای نابینایان مناسبسازی نشده.
      ۴- دوستانی که داشتند تو کوچه فوتبال بازی میکردند باید حواسشون رو جمع میکردند و به محض دیدن عصای سفید متوجه میشدند که نابینا در حال عبوره.
      ۵- کوچه و خیابان جای فوتبال نیست. چون ممکنه همون اتفاقی که برای دوست نابینامون افتاد بدتر از اینش برای کس دیگری بیفته

    2. سلام مجدد! نمایش جالبی بود. وای بهنام! واقعا بیشوخی باید جذب رادیو نمایش بشی. چون خیلی عالی گویندگی کردی. بعدش یه سؤال! امیر مگه تو نابینا نیستی؟ آخه نابینارو چه به بازی کردن فوتبال بیناها؟
      در کل خیلی عالی بود مرسی

    3. ز, مظاهری می‌گوید:

      سلام به همه, خب خدایی برای کار اول نقشها خیلی خوب اجرا شده بودن به خصوص آقای رمضانی, البته بقیه رو درست نشناختم, اون آقای عصا زن اول چرا با خودشون صحبت میکردن, اگه یکی چند متری ما باشه نمیگه چرا نابیناها با خودشون حرف میزنن؟!! البته خوب بازی کردن, فقط یه دفعه ای به زمین فوتبال که رسیدن ساکت شدن, باید یه حالت سر درگمی رو اجرا میکردن, من به عنوان شنونده اصلا متوجه نشدم که ایشون منتظرن که یکی از فوتبالیستها به کمکشون بیان,, بعد یعنی چی شد؟ یعنی با یکی از بازیکنها برخورد کردن؟ خوب اگه عصا رو درست استفاده کنیم که به این شدت با کسی برخورد نمیکنیم, اگه بازم نظر داشتم میام, اگه لطف کنید حجم فایلها رو هم بنویسین ممنونتون میشم,

      ولی افکت گذاریها عالی بود, در کل خوب بود, دست مریزاد

    4. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

      سلام. اولا که سعید جون چرا به عالم و آدم گیر میدادی داداش؟ بعدش هم که کی میگه عصا به درد نمیخوره؟ بعدش هم باید ضمن معذرتخواهی توضیح میدادی که ندیدی و نابینا هستی و از ای حرفا.‏ اگه بازم متقاعد نمیشد بایستی با عصا چنان میزدی پس کلش که حالش جا میومد

    5. ز, مظاهری می‌گوید:

      من بسته به شرایط داره, مثلا اگه بخوام بر اساس این نمایش خودمونی بگم, اولش که به مدافعش میگفتم خودش زبون داره, بعد میگفتم عصا رو که دست من دیدین, من نمیبینم شما که میبینین, آهان کلا فکر کنم اگه من بودم این اتفاق واسم نمیفتااد, چون وقتی صدا رو داشتم و متوجه میشدم بازی در جریانه, به کناریترین راه جهتم رو منحرف میکردم, مثلا کنار دیوار, یا کلا از یه راه دیگه میرفتم, مثلا میگفتم با اینکه تقصیر خودتون بود من معذرت خواهی میکنم,

    6. مجتبی خادمی می‌گوید:

      سلام بچه ها.
      ایول! هه. خیلی باحال بود.
      قسمت خیابونش رو خیلی خوب کار کرده بودید.
      ولی حس کردم همین زودتر از موعد بودن‌تون، کار دست‌تون داد.
      در مورد کاراکتر نابینای نمایش، فرد نابینا با خودش حرف میزد و غیر از اینکه خیلی کار ضایعی میکرد، شخصیتش هم از حرفهاش مشخص شد که این شخص نابینا، آزادی رو واسه بچه های چشم‌دار، زیادی میدونه و اینقدر خودش توی خونه و با دنیای کوچیک خودش درگیر بوده که حاضر نیست ببینه اینها دارند با شولوغی کلی حال میکنند.
      صحنه ی فوتبال از نظر فنی و افکت کاملا غیر طبیعی بود.
      در خصوص چالشی که مطرح کردید تا حالا ندیدم حتی بدترین چشم‌دار ها هم تقصیر رو از شخص نابینا بدونند.
      اتفاقا هر وقت من توی استان های مختلف با ی زمین فوتبال برخورد کردم، همه بچه ها صبر کردند و گفتند صبر کنید این رد بشه بعد بازی کنیم.
      حتی گاهی وقتها یکی‌شون کمک کرده.
      اصن شخصیت امیر به هیچ وجه بهش نمیخورد که بگه تقصیر نابیناست. چون صدای امیر حالت لوتی داشت و لوتی ها معمولا واقعا لوتی هستند. حتی اگه خفن‌ترین و قلدر‌ترین آدم روزگار باشند به آدم ضعیف و آسیب‌پذیر رحم میکنند.
      از نظر من ابوالفضل و امیر‌محمد خیلی خوب دیالوگ‌ها‌شون رو گفته بودند که با فضای نامناسب صوتی ای که توی محیط بود، حس کردم زحمت‌شون کاملا هدر رفت.
      اگه اول کار، به جای ی نویسنده، ی گروه نویسندگی داشته باشید خیلی کیفیت کار بالا میره.
      در کل، واقعا خلاقیت به خرج داده بودید. کار خیلی خوبی رو شروع کردید که امیدوارم با کار بیشتر روی ایده‌پردازی ها، دیالوگ ها و جلوه های صوتی، به جایی برسید که نمایش‌ها‌تون رو توی صداوسیما پخش کنند.
      قصد زیر سوال بردن به هیچ وجه نداشتم و فقط عاشق اینم که ببینم روز به روز کاراتون بهتر میشه.
      اگه هم ناراحت شدید بگید قول میدم دیگه نقد ننویسم.
      خیلی چیز های دیگه هم بود که دیگه وقت ندارم بنویسم. دارم میرم بیرون. ایشالا دفعه ی بعدی اگه قرار شد نقد بنویسم نکات دیگه رو هم میگم.

      • بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

        سلام مجتبی جان
        خوب عزیزم میشه بپرسم ما برا چی باید ناراحت بشیم؟
        خو کار اولمون بود و طبیعتا بینقص نبود.
        همه نقصهاش هم به خود من برمیگرده، وگرنه کار بچه ها همه درست بود.
        در مورد اتفاق بگم که یه چیزی مشابه همین برا خود من پیش اومده.
        تقریبا واقعی بود.
        در مورد نامناسب بودن صدا هم بگم که نت بچه ها خراب بود و هر دیالوگ رو چهار پنج بار میرفتیم تا این در بیاد و اصلا دیگه راهی نداشتیم.
        در مورد نابینا هم دقیقا قصدمون همین بود که یه چنین شخصیتی بسازیم و به چالش کشیده بشه. وگرنه یه نابینای اتو کشیده که جا واسه چالش نمیذاره که.
        این هم که با خودش حرف میزد، واسه پر کردن خلعی بود که بین عصا زدناش پیدا میشد. یه سکوت ضایعی بود.
        در مورد صحنه فوتبال هم حرفت کاملا درسته.
        ما اصلا از نقدهات ناراحت نمیشیم و نخواهیم شد.
        به امید پیشرفت

    7. عطا می‌گوید:

      سلام دوستان
      به عنوان کار اول خیلی خوب بود
      آفرین
      ولی چند نکته
      ۱ گوینده نام بازیگرها رو به ترتیب ایفای نقش خواند اما باید نام امیر محمد رو قبل از نام امیر رضا میخواند
      ۲ درسته زیاد مهم نیست اما بهتر بود نام نویسنده و کارگردان رو هم میگفتید
      جالبتر میشد
      ۳ گوینده باید بعد از تمام شدن نمایش صحبت پایانی انجام میداد که خب نداد
      ۴ کسی که نقش نابینا رو بازی میکرد خوب بود اما
      به نظر من اینکه با خودش صحبت میکرد اصلا ضایع نبود
      ولی شما میتوانید در دفعات بعدی از تکنیک صدای ذهن استفاده کنید که کار رو جالبتر هم میکنه

      ۵ در رابطه با امیر که خشن بود
      به اصطلاح کارشناسان بازیگری صدای مُنُتُنی داشت و کارگردان این نکته رو ندیده بود
      و از صدای وی مشخص بود که بی حرکت هستش که در بازی فوتبال این قضیه غیر طبیعی هست
      ۶ در رابطه با دیالوگها باید اشاره شود که
      خوب انتخاب نشده بود البته فقط بعضی از اونها مثل دیالوگ کسی که نابینا رو از خیابون عبور داد
      بخصوص وقتی که با تلفن صحبت میکرد
      یا بعضی از دیالوگهای امیر
      یا اینکه نابینا به فرد بینا میگفت آقا مواظب باش
      ولی ابوالفضل خوب بود بخصوص گفتار آخرش که خیلی به دل من نشست و جالب و گیرا بود
      البته بچهها بعضی از نقدها رو نمیشه نوشت چون نوشتن منظور رو کامل نمیرسونه
      مثلا عدم رعایت شناسه در دیالوگ امیر محمد در جواب امیر رضا
      که من نمیدونم این قضیه رو چه جوری توضیح بدهم
      ۷ در خصوص افکت
      بد نبود ولی میتونست بهتر باشه مثلا
      صدای توپ نبود یا اگر هم بود من نشنیدم
      یا اونجایی که نابینا با فوتبالیستها برخورد کرد
      من فکر کردم ی کارتون به زمین افتاده

      این از شکل قضیه ولی محتوا
      موضوعی که انتخاب کردید خیلی خوب بود
      من از این قبیل برخوردهای جامعه خودم بسیار تجربه دارم البته انواع دیگرش
      یعنی بعضی وقتها فکر کردم واقعا اطرافیانم نابینا هستند نه من
      در خصوص این مشکل باید اشاره کرد که
      اشتباه اصلی از خود نابینا بود باید وقتی فهمید چند نفر وسط کوچه دارند بازی میکنند از کنارها استفاده میکرد و یا بچههایی که مشغول بازی بودند رو ازشون کمک میخواست
      من عقیده دارم ریشه مشکلات ما با جامعه هم به ما نابینایان برمیگرده هم به جامعه یعین فقط ما نابینایان و یا فقط جامعه مقصر نیست
      خب خیلی شد ببخشید
      ولی انصافا چون کار اولتون بود میتونم بگم که عالی بود

    8. ارسلان می‌گوید:

      سلام
      بخش اول صدای آقای ذوالفقاری کاملا طبیعی بود یعنی نقشش و جمله بکار برده ایشون . چون واقعا مردم واقعا نابینا رو بنده خدا فرض میکنن ولی خودشون رو نمیدونم چی فرض میکنن یکی نیست بگه بابا اولا خودت هم بنده همون خدایی هستی که ما هستیم دوما بدون که همین تحقیر شدن هست و در بعد سعید که داشت حرف میزد دقیقا خود من همین جوری هستم حالا خدا میدونه که چه چیزایی توی فکرم میگذره توی خیابون ولی دقیقا همینجوری که حرف میزنم زیر لب یعنی نه اینکه با خودم بحرفم مثلا سرم میخوره به جای لوله گاز که روی دیوار هست یا چیزی دیگه اول زیر لب یه نیشخندی میزنم بعد مثلا یه جمله میگم یا طرف بهم تنه زده بشوخی میگم داش ما کوریم شما نمیبینی یارو هم میخنده میگم نخند زشت میشی داش یا چیزایی از این قبیل ولی از طرفی هم نگم بهم میریزم مثلا اون روز سرم خورد به زاپاس ماشین پاترول که اگه اشتباه نکنم چون اونا عقب تر از ماشین هستن خلاصه متوجه نشدم بعد خیلی هم محکم خورد که اگه تیکه نمینداختم شاید بگم بغضم میگرفت یا میرفتم تو خودم ولی همون تیکه انداختن آروم یا کمی متوسط با صدای متوسط نزاشت که هم مردم ترحم کنن هم اینکه بدونن با این چیزا نچ نچ نکنن و آهان صدای کفش هم تابلو بود که زنونه بود یا مثلا کفشای که قیصری هستن مردونه ولی گرونه لاکردار . امیر هم اگه پیشم بود بهش حالی میکردم که نباید به نابینا بی ادبی کنه خخخ ولی نه بینا ها اینجور نیستن مثلا اون روز یه بچه داشت با باباش میرفت ببعد به باباش گفت بابا چرا این مثل دیوونه ها راه میره منم جای اینکه بخودم بگیرم و ناراحت بشم گفتم دیوونه باباته . یارو هم خندید ..
      حالا در کل مثلا من سعید بودم اگه میخواستم از خیابون رد بشم اگه محله خودمون باشه که خودم رد میشم اگه بیرون باشه نه حتما کمک میگیرم میدونی چرا چون یبار یجا پیاده شدم بالا شهر بود بعد یارو گفت بری اونور خیابون دیگه حله یعنی آدرسم اونجا بود خلاصه ما کم کم رفتیم وسطاش که رسیدیم یهو نگو ما پشت چراغ قرمز بودیم دیدیم ملت دستشون رو گذاشتن روی بوغ یکی اینوری میرفت یکی اونوری میرفت یکی فحشای بالا هیجده سال میداد یکی نچنچ میکرد خلاصه با هزار زحمت فرار کردیم ولی در کل جایی که نمیشناسیم نباید تنها از خیابون رد بشیم و قسمت فوتبال بازی بچه ها هم بسنجیم اگه زیاد شلوغ باشه باید خودمون بگیم مثلا من احساس کنم که دارن آروم بازی میکنن و یکی دو نفر بیشتر نیستن هیچی نمیگم ولی اگه خیلی شلوغ باشه فقط میگم عمو مواظب باشین یا هم خودم میندازم از پیاده رو میرم . در کل این بود انشای من

    9. وحید خورشیدی می‌گوید:

      سلام از نظر من نمایش عالی بود اتفاقا من چند بار وقتی میخواستم از کوچه رد بشم بچه ها توب بازی میکردند
      ولی من دل رو زدم به دریا و رد شدم یه خورده ترسیدم که توب بهم بخوره اما مثل این که بچه ها متوجه میشدن و به خیر گذشت
      متإسفانه من از عصا استفاده نمیکنم و یک دید شبیه آقای پناهی دارم البته ایشون با این طرز تفکر باز هم با عصا رفتن ولی من نمیرم
      در مقابل رفتارهای خشونت آمیز مردم هم من معمولا سکوت میکنم با آقای مرتضوی هم موافقم حالا اگه آقای پناهی عصا دستش نبود یه چیزی ولی وقتی ایشون داشتن با عصا تردد میکردن بچه ها خیلی بی دقت بودن که متوجه نشدن ایشون نابیناست
      این خیلی خوبه که تصمیم گرفتید چالشهایی که ما در جامعه باهاش رو به رو هستیم به صورت نمایش در بیارید ازتون تشکر میکنم موفق باشید

      • بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

        سلام جناب خورشیدی
        ممنون از حضورتون
        دوستان من اینجا یه سوء تفاهمی رو رفع بکنم.
        این که آقای پناهی اومده این نقش رو بازی کرده، صرفا یه نقشه و دلیل نمیشه که شخصیت و روش ایشون مثل شخصیت نقششون باشه.
        پس ازتون تقاضا دارم به جای آوردن اسم اصلی بازیکن برای نقد، از کاراکترشون تو نمایش استفاده کنید.
        منظورم با شما نبودا آقای خورشیدی
        یه دو سه مورد اینجا داشتیم
        به نظر من صورت خوشی نداره
        البته حمل بر جسارت ندونیدا
        فقط یه پیشنهاد بود

    10. زهره خواجه می‌گوید:

      سلام. کار شما عالی بود. من که از این فکر خیلی خوشم اومد. خب من اگه بودم دلم میخواست یه چیزی بهشون بگم که متوجه اشتباه خودشون بشن ولی چون خیلی مظلوم هستم و شخصیتم اینطوری نیست احتمالا سکوت میکردم و رد میشدم. ولی توی دلم از خجالتشون در می اومدم. ولی یادمه یه بار توی پارک قدم میزدم که بچه ها در حال ترقه بازی بودن و با دیدن من و فهمیدن این که من نابینا هستم از پرتاب ترقه جلوی پام که توی ذهن میپروروندن صرف نظر کردن و خدا رو شکر به خیر گذشت. در کل عالی بود ادامه بدید این چالش ها رو لطفا.

    11. عطا می‌گوید:

      سلام مجدد
      همان طور که بهنام هم توضیح داد
      دوستان دقت داشته باشند باید کاراکترها نقد و بررسی شود نه ایفا کنندگان
      یعنی ما با سعید پناهی طرف نیستیم ما با نقش نابینا و شخصیت او در نمایش طرف هستیم
      شخصیت سعید با شخصیت نابینای نمایش متفاوت هستش
      توضیحی که بهنام داد بجا بودش
      یادم میادش رامین پرچمی از بازیگران که بعد از ایفای نقش منفی در یک فیلم توسط یک زن در بازار یکی از شهرها که نام نمیآورم مورد فحاشی و ضرب و جرح قرار گرفت
      این قضیه خنده آور هستش زیرا نقش با ایفا کننده کاملا متفاوت هستش
      عذر خواهم که ورود کردم

    12. مهدیه می‌گوید:

      سلااام خیلییی عااالی آفرین بر شما اگر من به جای آقای نابینا بودم خوب گوش میکردم چون توپ بازی صدا داره وقتی که حس کردم یک کم بازی کمرنگتر شده رد میشدم یا شاید میگفتم یک کم صبر کنید من رد بشم بعد به بازیتون ادامه بدهید راستی این را هم بگم از بچه نمیشه توقعی داشت که عسای سفید را بشناسه و بفهمه که طرف نابینا هستش واقعا ازتون ممنونم نمایشتون عالی بود فقط به نظره من تنها مشکلش این بود که صدای توپ خیلی به گوش نمیخورد و وقتی که آقای نابینا خورد زمین نمیدونم خورد به بچه ها من نفهمیدم چه اتفاقی براش افتاد در کل خوب بود یعنی عالی بود لطفا ادامه داشته باشه مرسییی راستی اگر من چنین اتفاقی برام بی افته فقط میگم ببخشید اصلا هم مهم نیست که اونا ببخشن یا نه چون من که تقصیری ندارم در اصل اونا تقصیر دارن چون من نمیبینم اونا میبینن شما آقا بهنام کارتون عالی بود واقعا تحسینتون میکنم موفق باشید تا بعد یا حق

    13. سلام داداش بهنام.
      طبق معمول آخر سر رسیدم.
      آخه دیشب کامنت دادم اما نمیدونم چرا نیومده بود.
      واقعا آفرین به کارت.
      ببین بهنام من نه تعریف الکی میکنم و نه از تعریف الکی خوشم میاد.
      پس نظرم کاملا واقعیه.
      به عنوان دوست صمیمی تو، کاربر سایت و ی بازیگر نظرم اینه که با این که اولین نمایش بود و قسمت اول بود ولی کارِت حرف نداشت به خدا.
      گویندگیت که خوب بود. افکت گزاری هم کرده بودی خیلی طبیعی بود.
      فقط من ی عذرخواهی از تو کنم چون برای دیالوگها با گوشی اومدم و صدای من ی خورده بد شد. یعنی کیفیت صدای من خوب نبود.
      اونم تقصیر خودمه که با گوشی بودم.
      پس ببخشید.
      بعد ی چیز دیگه هم که چیز مهمی نیست ولی بزار بگم. اگه صدای توپ فوتبال ی خورده بیشتر بود بهتر بود.
      بازم دمت گرم.
      من که گفتم و میگم تا آخرش هستم.
      پس رو من حساب کن.
      فداااا،ااااا،اااااا،ااااا،اااااا،ااااااا،ااااااااا،اااااااا،اااااااات.

    14. مهدیه می‌گوید:

      سلام من که باعث افتخارم هست که تو این نمایشهای خیلی خوب شرکت کنم اسکایپ دارم اما بلد نیستم ازش استفاده کنم اگر موفق شدم و کسی بهم یاد داد حتما شرکت میکنم تشکر از لطف شما دوست گرامی

    15. حسین آذری می‌گوید:

      سلام به شب روشنی های عزیز.
      بیشتر نکات در مورد نمایش اشاره شد از صحبت کردن شخص نابینا تا نبودن صدای توپ در هنگام بازی فوتبال.
      به نظر من شخص نابینا وقتی به مکانی می رسه که مشغول فوتبال هستند به طور کامل نباید توقف کنه و از نفراتی که مشغول بازی هستند بخواد که آیا شرایط برای گذشتن ایشون فراهم هست یا خیر؟ تا فوتبالیست ها راهنمایی لازم را داشته باشند. وقتی سکوت کرده و هیچ تحرکی از خود نشون نمیده توجه بازیکنان به بازی خود است و شاید دقتی به پیرامون بازی خود نداشته باشند. شخص نابینا می توانست آهسته به کنار رود و با سرعتی آهسته تر به راه خود ادامه دهد در این صورت همون شخصی که خبر از عصا داره می تونه اشاره کنه که بازیرو توقف کنند تا این نابینا از زمین بازی خارج بشه بعد به بازی خود ادامه دهند.
      در کل از زحماتی که کشیده شد سپاسگزارم و برای نخستین بار خوب بود.

    16. mehdi roumifard می‌گوید:

      سلام سال نو مبارک کلا یه جوریه؟

    17. یلدا می‌گوید:

      سلام دوستان خسته نباشید. با اینکه مشکل نابینایی ندارم و کم بینا محسوب می شم اما طرحتون بی نظیییییییییییییره. دوستان نابینای من خیلی با این مشکل مواجه هستن و دلشون از رفتار رنج آور بعضی از آدما میگیره . اونا نیازی به ترحم ندارن و آخرین جمله این نمایش-مگه عصا را تو دستش نمی بینی- آزاردهنده است برای همه ما. اما در مورد این شخصیت و موقعیتی که براش به وجود اومده بود می شد به این فکر کرد که این توپ به هر کسی میتونه اصابت کنه چه بینا باشه چه نابینا. مگه اونا همه کاراشونو درست انجام میدن که ما هم از اشتباه کردن بترسیم؟کار خوبی کرد از کوچه رد شد. منم جای کاراکتر اصلی بودم همین کارو میکردم تازه کمتر از اون بچه ها عذرخواهی میکردم چون گناهی نکردم که بخوام مدام عذرخواهی کنم.
      به عنوان اولین نمایش خوب بود اما صداها و دیالوگ کاراکتر اصلی خیلی تصنعی بود. انگار یه جور کلیشه شده بود. حسش کم بود. ببخشید اینطوری نظر می دم ولی نظرمه دیگه چیکار کنم.
      یه ایده داشتم . لطفاً در قسمت های بعدی بعد ازپایان چالش نابینایان به مشکل کم بینایان هم بپردازید. مرسی موفق باشید. سالی پر از نشاط براتون آرزومندم.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green