دنیای ضرب المثل/قسمت سی و هشتم


- 307 بازدید

سلام سلام.
خوبین شب روشنیهای گل؟
چه خبرا؟
چی کارا میکنید؟
امیدوارم هر جا از این کره ی خاکی که هستید، در حال خنده باشید و بهتون خوش بگذره.
با سی و هشتمین قسمت از مجموعه ی
•دنیای ضرب المثل
خدمت رسیدم.
امروز، ما میخواهیم درباره ضرب المثل
•طشت رسواییش از بام افتاد
صحبت کنیم.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
پس بیش از این، منتظرتون نمیزارم.
این شما و این هم ضرب المثل.
*
*
*

طشت رسواییش از بام افتاد

چون راز مهمی فاش شود و موجب فضیحت و رسوایی گردد به عبارت مثلی بالا استناد جسته اصطلاحا می گویند: طشتش از بام افتاد. و یا به عبارت دیگر: طشت رسواییش از بام افتاد.
زن حائضه به دلایل مختلف در ادوار گذشته همیشه جدیت می کرد پارچه های قرمز رنگ حیض را در جایی پنهان کند که احدی از افراد خانواده چشمش به طور اتفاق نیز به آن نیفتد.
برای این کار هیچ جایی بهتر و مطمئنتر از پشت بام نبود زیرا در بلند ترین نقاط خانه و دور از انظار و مسیر تردد قرار داشت.
گاهی ندرتا اتفاق می افتاد که باد شدیدی می وزید و طشت و محتویاتش را از پشت بام به حیاط منزل پرتاب می کرد. پیداست از بر خورد طشت با کف حیاط منزل صدای مهیبی بر می خاست و پارچه های حیض به زمین می ریخت و تمام افراد خانواده و حتی همساگان متوجه آن صدا می شدند و نتیجتا سر مکتومه که در اختفا و پنهان داشتن آن نهایت سعی و تلاش به عمل آمده بود فاش می گردید.
با این توصیف به طوری که ملاحظه شد طشت رسوایی همان طاس یا طشت محتوی پارچه های مورد بحث است که چون آشکارا و برملا می شد زنان عفیفه از این برملایی احساس شرم و آزرم می کردند و تا مدتی روی نشان نمی دادند .
مولوی در مورد این ضرب المثل چنین ارسال مثل می کند:
دردمندی کش زبام افتاده طشت
زو نهان کردیم حق پنهان نگشت.
*
*
*
خب دوستان. این هم تموم شد.
امیدوارم از خواندن این ضرب المثل، لذت ببرید.
تا ضرب المثل بعد، خدا نگهدار.

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, دسته‌بندی نشده, سرگرمی, مطالب تاریخی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    2 پاسخ به دنیای ضرب المثل/قسمت سی و هشتم

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green