یک روایت و حکایتی از عجز و استیصال شیطان رجیم.


- 867 بازدید

به نام الله و به نام آن وجودی که وجودم ز وجود پر وجودش به وجود آمد.

اینکه بفهمم خودم کجا هستم کمک می کند بفهمم خدا کجاست. اگر از من می پرسی خدا کجاست، من از تو می پرسم که تو کجایی؟آیا در این بدنی یا بیرون از آن؟ اگر در بدن هستی کجای بدن و اگر بیرونی کجایی و چگونه با بدن مرتبطی؟

اصلا آیا تو همین بدنی یا چیزی جز این؟ اگر همینی چرا با کم شدن قسمتی از این بدن هنوز هم تویی تو سر جایش هست و با رشد آن و عوض شدن تدریجیش هنوز تو، تویی؟ و اگر این نیستی چرا کارهای این بدن را به خود نسبت می دهی؟ آیا بهتر نیست بگویم که تو در این بدنی نه مانند در هم بودن اشیا و تو از آن بیرونی نه مانند بیرون بودن اشیا از هم؟

هر چه بیشتر انسان در خود، رفتارش، فکرش و علمش، خواب و بیداریش بیندیشد بیشتر پی به تجرد نفس خویش برده و تجرد را بهتر ادراک کرده و بهتر می تواند بفهمد این کلام امام علی (ع) را که خدا در اشیاء داخل است نه مانند داخل بودن چیزى در چیزى و از همه چیز خارجست نه مانند چیزى که از چیزى خارج باشد

به دنبال خدا نگرد،

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبیست که برای تو میطپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبیست که شاد می کنی

در لبخندیست که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در جشن و سُروری است که به پا می کنی

خدا آن جا نیست

او جایی است که همه شادند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم

سر انجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای؟

سلام من بر شما همدلان شب روشنی همنوع و غیر همنوع.

حال و احوالتون چطوره؟ امیدوارم که در هر کجایی ازین کُرِه ی خاکیِ این دنیای فانی هستیند خوب و خوش باشیند و سلامتیِ نسبیتون برقرار و مستدام باشد. موفقیت و شادیِ روز افزون یکایک شما عزیزان را از خداوند رحمان آرزومندم.

درین مجال یک روایت و حکایتی از حکایات استیصال شیطان ملعون را برایتون به اشتراک میگزارم. حتما بخوانید. حتی اگه برای بعضی از شما عزیزان تکراری هم بود دوباره خواندنش خالی از لطف نیست.

  1. روایت گفتگوی شیطان با رسول اکرم آئین ناب و مقدس اسلام حضرت محمد |ص|,

شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت را از امت اسلام ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از : ۱ هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند. ۲ با هم مصافحه می کنند. ۳ برای هر کاری که میخواهند انجام دهند انشا الله میگویند. ۴ از گناه استغفار می کنند. ۵ تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند. ۶ ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم میگویند.

  1. حکایت مصاحبت زنی نا اهل و مکاره با شیطان,

زن مکاره به شیطان گفت: آیا آن مرد پارچه فروش را میبینی؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد؟ شیطان گفت: آری و این کار برای من بسیار آسان است. سپس شیطان به سوی آن مرد رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد پارچه فروش همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمیکرد بالاخره شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل آن مرد اعتراف کرد سپس زن گفت: اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن زن به طرف مرد پارچه فروش رفت و به او گفت: چند متری از این پارچه زیبا میخواهم. پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد. و او هم پارچه را به زن داد. آنگاه آن زن مکاره رفت به خانه آن مرد و در زد و زن پارچه فروش در را باز کرد و آن زن به او گفت: اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز، و زن مرد پارچه فروش گفت :بفرمایید،خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن صاحبخانه متوجه شود و سپس از خانه خارج شد.  هنگامی که مرد پارچه فروش به خانه برگشت آن پارچه را دید، فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد سپس شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان نا اهل و مکاره ای چون تو اعتراف می کنم آن زن گفت :کمی صبر کن! نظرت چیست اگر مرد پارچه فروش و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟ و آنها را عاشتی دهم؟ شیطان با تعجب گفت: چگونه؟؟؟ آن زن روز بعدش رفت پیش مرد پارچه فروش و به او گفت: همان پارچه زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه یک زنی محترم برای ادای نماز و آن پارچه را آنجا گذاشته و فراموش کردم بردارمش و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم اینجا بود که مرد پارچه فروش رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه اش برگرداند.  طبق آخرین اخبار، شیطان لعین پس از این ماجرا مدتی را در یکی از تیمارستانهای ایران به سر میبَرَد.

حُسن ختام کلام من,

سبحان الله. هرچه که میشناختم آن نبود و هر چه که بود من نشناختم.

به سلامتی اونهایی که وقتی بودم باهام خوش بودند.

اگه نبودم از من یاد کنند. اونهایی که اگه بودم دعا گویم باشند. اگه نبودم آرزویم کنند. اونهایی که وقتی بودم خندیدند.

اونهایی که وقتی نبودم ناله سر دهند.

اونهایی که هرچند دلخور بودند ولی واسه دلخوشی من خندیدند.

عاشقانه جامِ شرابِ طهورِ مهر و محبت, عشق و وفا, همدلی و صفا و دوستی را مینوشم.

میدانید و می دانم که حتما و یقینا گوارای وجودم خواهد شد.

قریبم, قریبه ی غریب.

تا درودی دیگر بدرود.

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره سید کیان

    بنام نامی دوست که هرچه هست در ید قدرت اوست. سلام و درود اینجانب بر همه ی شما همنوعان همدل عزیزم. من سید اسماعیل کیانی, مستعار به سید کیان نابینا هستم. متعهلم و دو فرزند دارم. متولدِ خردادماهِ سالِ 1354 خورشیدی هستم و روزگارانی بسی سخت از زندگی پرمرارت خویش را سپری کرده ام. اصالتا اهل استان چهارمحال و بختیاری هستم ولی از بَدوِ تولد تاکنون مقیم استان اصفهان میباشم. تنها دلیلم جهت حیاط دنیوی امید به کَرَمِ ابدی و ازلی خالق توانا خداوند یگانه و عشق و ایمان قلبی منِ بنده به ذات اقدسِ اوست. فردی معتقد و مقید به اصول و فروعِ کاملترین و شریفترین دین و آئینِ آسِمانیِ فرستاده شده بر ما از جانبِ حاکمِ دو جهان حَیِ منان توسطِ یکی از برترین بندگانش خاطَمِ انبیا >ص> دین اسلام ناب محمدی هستم و از افرادِ مشرک و منکرِ این حقایقِ یقینی بیزار و متنفرم. ارتباط صمیمی و بی منت با همه ی همدلانِ همنوعَم از ارزشمندترین خاصههای قلبیه اینجانب بوده و موجب مسرت من میشود. دلی دارم خریدارِ محبت, کزو گرمست بازارِ محبت. لباسی بافتم بر قامَتِ دل, ز پودِ محنتُ تارِ محبت. آدرس ایمیلم, sekiyaani@gmail.com آیدی اسکایپم, kiyaan387 تلفن همراهم, 09138708442 درگاههای ارتباطی من با شما میباشد. در پناه یکتا پروردگار محبوب خداوندِ جاوید همیشه شاد و مُعَیَد باشید. انشا الله. خدا حافظ شما و تا درودی دیگر بدرود.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, درد دل, گفت و گو, مذهبی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    4 پاسخ به یک روایت و حکایتی از عجز و استیصال شیطان رجیم.

    1. سلام! بسیار حکایت پند آموزی بود! انشا الله که همیشه باشید

    2. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

      سلام
      حکایات جالبی بود لذت بردم. مخصوصاً حکایت دومی, صرف نظر از اصل طنز بودن, نشون میده که واقعاً انسان اشرف مخلوقات هست, لذا باید دریافت که انسانی که اینقدر قدرت تفکر داره که شیطان رو درمانده میکنه پس همین انسان هم میتونه با شیطان مبارزه کنه و فریب کیدهای شیطان رو نخوره! البته همه ی اینها مُحَقَق نمیشه مگه آنکه انسان اراده کنه. انشاالله خدا به همه ی ما این توان رو بده تا با عزمی راسخ به جنگ با شیطان و خصوصاً شیطان نفس بریم.
      از شما هم بابت انتشار این پست مجدداً تشکر میکنم.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green