حکایتی زیبا: گدایی کردن ملا نصر الدین !


- 483 بازدید

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره امیرحسین سیدالحسینی

    من سید امیرحسین سید الحسینی متولد 10/2/1375 از مشهد هستم. دوران راهنمایی و دبیرستانم رو در مدرسه ی امید سپری کردم و الآن هم در دانشگاه خیام مشهد در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی مشغول به تحصیل هستم.
    این نوشته در آموزش, داستان ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    3 پاسخ به حکایتی زیبا: گدایی کردن ملا نصر الدین !

    1. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      به زبونه شیرینه فارسیه امروزیه خودمون, همون به مردم رکب میزد
      شایدم اینجوری نباشه!

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green