پسر نابینا


- 917 بازدید

پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده بود:.
“نابینا هستم، کمکم کنید!”
یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست
معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات دیگری نوشت ..
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟ .
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :
“امروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن راببینم”

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!

Print Friendly, PDF & Email



  • سعید پناهی

    درباره سعید پناهی

    با سلام. بنده سعید پناهی هستم. متولد 9 اسفند سال 1375. از علایقم میتونم بگم به اینترنت, مبایل, موزیک, بازیهای نابینایی,گوش کردن به رادیو و نمایش رادیویی و و و خعععععیلی چیزهای دیگه اشاره کنم. کلا با همه چی حال میکنم. رفیق بازم, و رفیقهای ثمیمی را بیشتر از داداشهای نداشتم, دوست دارم. زاده ی استان زنجانم و از 1 سالگی در کرج یا همون استان البرز زندگی میکنم. در حال تحصیل در مقتع کارشناسی علوم تربیتی هستم. عاشق مطالعه صفحات اینترنتی هستم. پیگیر اخبار علم و فناوری هستم. به علاوه که در اسکایپ هستم, تو واتساپ و تلگرام و اینستا هم هستم. خخخ. کلا مسنجر بازم. فکر کنم هدفم کلا از اندروید خریدن همین بوده. اردیبهشت 92 با ی n73 وارد دنیای نت شدم. و اون وقتها 3g و این حرفا نبود با gprs آهنگ دانلود میکردم. بعد توسط معرفی یکی از دوستانم با سایتهای نابینایی آشنا شدم. بعد مهر ماه بود که دیگه ماهور خریدم, باورتون نمیشه من تا مهر 92 هنوز صفحهخان فارسی نداشتم. با این که از سال 83 پای کامپیوتر بودم. میدونین چرا؟ چون اون وقتها نت نمیرفتم. بعد از مهر ماهم اسکایپ نصب کردم و کم کم همه را add کردم و با همه آشنا شدم. عاشق گفت و گو تو اسکایپ بصورت صوتی هستم. کمو بیش چت هم دوست دارم. بعد اوایل آذر ماه بود که تصمیم گرفتم ی سایت بزنم, اول چنتا بلاگ تست کردم, خوشم نیومد. بعد کم کم بسرم زد, برم رو وردپرس. بعد به کمک آقای سعید درفشیان اینجارو بنا کردیم. روز 17 آذر 1392 بود که اینجارو بنا کردیم. اون وقتها زیاد اینجا کسی نمیومد. بعد دوستان کم کم با اینجا آشنا شدن. و الان هم که دیگه ی خانواده ی بزرگ شدیم به نام, شب روشن. اینجا ی سریها بهم مدیر ارشد هم میگن. اما خودم قبول ندارم. ی نو گرداننده میشه اسممو گذاشت. بیخودی هندونه تو پاچمون میکنن ههه. من تقریبن 10 درصد بینایی دارم. و از خط بریل استفاده میکنم. فقط 5 سال ابتدایی را در مدرسه ی پویا مخصوص نابیناها و کم بیناها درس خوندم. بعدش دیگه بصورت تلفیقی در مدرسه ی عادی مشغول به تحصیل شدم. راستی یادم داشت میرفت, جهت تماس با من میتونین از راه های زیر استفاده کنین. ایمیل: saeedpanahi2200@gmail.com اسکایپ: saeed-panahi تلگرام: https://telegram.me/sp1000 اینستاگرام: https://www.instagram.com/saeed10055/ خوشباشید.
    این نوشته در داستان ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    9 پاسخ به پسر نابینا

    1. ابوالفضل سعيديفر می‌گوید:

      سلام سعید جان داستان زیبایی بود دستت درد نکنه.
      ولی ی چیز بگم.
      تو شهرای بزرگ اگه نابیناها هر چقدر آراسته باشند دیگران فکر میکنند که او گداست حتی اگه پولدار باشه.
      مثلا ی نابینا بخواد از بینا کمک بگیره فکر میکنند گداست به اون نابینا هم پول میدند.
      ای کاش فرهنگ نابیناها تو جامعه جا بی افته.
      به نابینا به این دیدگاه نگاه نکنند.
      راستی اول شدم!

    2. عباس می‌گوید:

      سلاام سعید جون خوبی؟داستان قشنگی بود من برام پیش اومده که یک روزی یک نفر منو از خیابون رد کرد بعدش بهم پول هم داده بود

    3. khorshidezard می‌گوید:

      سلام سعید داستان جالبی بود مرسی

    4. محمدعلی می‌گوید:

      سلام سعید جون داستان قشنگی بود! من کم و بیش با حرف ابوالفضل موافقم. این ترز فکر تو جامعه وجود داره اما نه با این شدت! هیچ کس بجز خود ما هم نمیتونه این فرهنگ رو اصلاح کنه! یکی از بچه های نابینا تو شیراز از یکی خاسته بود که از خیابون ردش کنه, ترف بعد از این که از خیابون ردش کرده بود یه ۵ هزار تومنی هم در آورده بود که بهش بده! این دوست ما هم قبول نکرده بود و در جوابش گوشی گرون قیمتشو به ترف نشون داده بود

    5. ملیسا می‌گوید:

      سلاااام مدیر
      قشنگ بود
      اما تا حالا پیش نیومده کسی به من پول بده خخخخ
      بای باییییٱیییٱییی

    6. توهم می‌گوید:

      سلام. بهتر نبود خود اون فیلم کوتاهی رو که این داستان رو ازش اقتباس کردی هم واسه دانلود میگذاشتی!؟ به این میگند فن بیان!که شخص بینا داشت ولی نابیناهه نداشت.
      ارادتمند توهم.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green