آدم‌های خیلی معمولی!


- 640 بازدید

یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.

فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.

ناگفته هم نماند که خودم بدم نمی‌آمد که او اینقدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم.

سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.

در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ی رفتارهایم شده:

-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!… ولی می‌بینم الآن هیچی نیستی!… یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ی ما در طولِ زند‌گی، به لحظه‌اى می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌اى مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند.

و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه، آدم‌های معمولی‌اى هستند.

حتی آن‌هایی که ما ابر انسان می‌پنداریم هم دست‌شویی می‌روند، وقتی می‌خوابند آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد، آن‌ها هم دچار اسهال و یبوست می‌شوند، می‌ترسند، دروغ می‌گویند، عرقِ‌شان بوی گند می‌دهد و دهن‌شان سرِ صبح، بوی ….!

بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی است!

اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.

در قدم بعد، سعی کردم ‌بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی‌ دارم؛ عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دستشویی می‌روم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.

اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچه‌ی ۷ ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ ۵ ساله از در عبور کرد.
باید آنقدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ راست‌گویی
به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست.

اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی است که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.

اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.

این‌هایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.
به یک ‌دلداده‌ی شیفته باید گفت:

«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، شامپانزه‌ای تمام‌عیار می‌شود!… تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»

همه‌ی ما آدمیم…
آدم‌های خیلی معمولی!!!!
نوشته‌اى از “دالتون ترومبو” نویسنده و فیلم‌نامه نویس امریکایى.

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • سعید پناهی

    درباره سعید پناهی

    با سلام. بنده سعید پناهی هستم. متولد 9 اسفند سال 1375. از علایقم میتونم بگم به اینترنت, مبایل, موزیک, بازیهای نابینایی,گوش کردن به رادیو و نمایش رادیویی و و و خعععععیلی چیزهای دیگه اشاره کنم. کلا با همه چی حال میکنم. رفیق بازم, و رفیقهای ثمیمی را بیشتر از داداشهای نداشتم, دوست دارم. زاده ی استان زنجانم و از 1 سالگی در کرج یا همون استان البرز زندگی میکنم. در حال تحصیل در مقتع کارشناسی علوم تربیتی هستم. عاشق مطالعه صفحات اینترنتی هستم. پیگیر اخبار علم و فناوری هستم. به علاوه که در اسکایپ هستم, تو واتساپ و تلگرام و اینستا هم هستم. خخخ. کلا مسنجر بازم. فکر کنم هدفم کلا از اندروید خریدن همین بوده. اردیبهشت 92 با ی n73 وارد دنیای نت شدم. و اون وقتها 3g و این حرفا نبود با gprs آهنگ دانلود میکردم. بعد توسط معرفی یکی از دوستانم با سایتهای نابینایی آشنا شدم. بعد مهر ماه بود که دیگه ماهور خریدم, باورتون نمیشه من تا مهر 92 هنوز صفحهخان فارسی نداشتم. با این که از سال 83 پای کامپیوتر بودم. میدونین چرا؟ چون اون وقتها نت نمیرفتم. بعد از مهر ماهم اسکایپ نصب کردم و کم کم همه را add کردم و با همه آشنا شدم. عاشق گفت و گو تو اسکایپ بصورت صوتی هستم. کمو بیش چت هم دوست دارم. بعد اوایل آذر ماه بود که تصمیم گرفتم ی سایت بزنم, اول چنتا بلاگ تست کردم, خوشم نیومد. بعد کم کم بسرم زد, برم رو وردپرس. بعد به کمک آقای سعید درفشیان اینجارو بنا کردیم. روز 17 آذر 1392 بود که اینجارو بنا کردیم. اون وقتها زیاد اینجا کسی نمیومد. بعد دوستان کم کم با اینجا آشنا شدن. و الان هم که دیگه ی خانواده ی بزرگ شدیم به نام, شب روشن. اینجا ی سریها بهم مدیر ارشد هم میگن. اما خودم قبول ندارم. ی نو گرداننده میشه اسممو گذاشت. بیخودی هندونه تو پاچمون میکنن ههه. من تقریبن 10 درصد بینایی دارم. و از خط بریل استفاده میکنم. فقط 5 سال ابتدایی را در مدرسه ی پویا مخصوص نابیناها و کم بیناها درس خوندم. بعدش دیگه بصورت تلفیقی در مدرسه ی عادی مشغول به تحصیل شدم. راستی یادم داشت میرفت, جهت تماس با من میتونین از راه های زیر استفاده کنین. ایمیل: saeedpanahi2200@gmail.com اسکایپ: saeed-panahi تلگرام: https://telegram.me/sp1000 اینستاگرام: https://www.instagram.com/saeed10055/ خوشباشید.
    این نوشته در دسته‌بندی نشده, روان شناسی, گفت و گو ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    12 پاسخ به آدم‌های خیلی معمولی!

    1. مهدی سعادت می‌گوید:

      یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم..
      سعید خدا خفه ات کنه دیوانه فکر کردم ازدواج کردی هم شُک زده شدم هم خوشحال. بعد رفتم ادامه رو خوندم. کاش اول پستت میزدی برگرفته از فیلمنامه نویس. اما هیجان لازم بود.
      خییییییلی حال داد.

    2. امید بقایی می‌گوید:

      بَه بَه جناب پناهی باز پستی دیگر و باز هم شگفتیه دیگر! با این نویسنده موافقم حالا این که من خودم رو با ایشون مقایسه کنم درست نیست چون خاک پاش هم نیستم اما خوبه بدونید که گاهی رُفَقا زیادی منو بزرگ میکردند میگفتند تو خیلی خوبی تو کسی هستی که بدی نکردی به بقیه ما ازت ندیدیم خیلی مَردی و از این حرف ها! و خب طبیعیه که رُفَقا با این حرف ها و مرامی که میزارند منو شرمنده میکنند! اما واقعیت من چیزی که تو قلبم بود رو خارج از شُعار بهشون گفتم گفتم شما هایی که خود تون فکر میکنید بدی دارید و من ندارم اصلاً اینطور نیست عوضی تر از همه منم من یه آدم پایینتر از معمولی هستم خیلی از خود تون مواظبت کنید در برابر من که من این منی که میبینید بدیم از همه بیشتره البته خب اعتراف میکنم آسون نبود! که خودم رو واقعی و قلبی خیلی پایین بدونم چند سال پیش که این حرف ها رو با خودم میگفتم شکل مسخره داشت برام اما کلی رو خودم کار کردم که اینا شده اعتقاد قلبیم و شده چیزی از وجودم یه لایک هم زدم به وجود تون و این پست پاینده باشید امید امید داره به پست هایی بیشتر از شما و یکی از اون یکی بهتر بِدرود!

    3. مهدی بهرامی راد می‌گوید:

      سلام جناب پناهی بزرگوار
      این پست را می توان تقریبا نقطه مقابل پست بعدی تان که عشق خیلی عجیب است قرار داد. البته عشق های مادی و زمینی منظورم است. آنقدر محو و مات معشوقه می شوند که عیب های او پوشیده می شود. و وقتی وصال حاصل گردد به مرور معضلات نمایان می شوند. و اگر طرفین اخلاق و احترام را نیاموخته باشند عشق به تنفر مبدل می شود. همه از عشق یک مسئله رویایی ساخته اند ولی حقیقت این نیست. حقیقت جمله های همین نویسنده است که وقتی عیب های دیگران را نمی بینیم دلبسته می شویم. اما وقتی می بینیم او موقع غذا خوردن مثلا بدجوری میلیچ مولوچ میکند که حالت بهم می خورد, یا موقع نوشیدن چنان قولوپ قولوپ می کند که با خود می گویی این همان شخصی است که عاشقش شده ام؟ او را بزرگ و قهرمان میدانم؟ چقدر رفتارهای زشت دارد. به مرور لیستی بلند بالا از معایبش در ذهنمان شکل می گیرد و متوجه نیستیم که او هم مثل خودِ ماست. معمولی و ساده. شاید اولش انگیزه هایی در ما ایجاد کند برای شروع حرکتهای درونی و اجتماعی, ولی به مرور خود مانعی می شود برای عدم حرکت و موجب مایوس شدن ما می شود. همه اینها بخاطر این است که هدف زمینی است. پس در همین زمین جولان می دهیم به امید یافتن نیروی محرک
      موفق و پیروز باشید. یا علی

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green