ارزش خوشحال کردن مؤمن:


- 78 بازدید

زمان امام صادق علیه السّلام بود شخصى بنام ((نجاشى )) استاندار اهواز و فارس بود، یکى از کشاورزهاى قلمرو حکومت او به حضور امام صادق (ع ) آمد و عرض کرد: ((در دفتر مالیاتى نجاشى ، مبلغى را به نام من نوشته اند، نجاشى ااز شیعیان شما است ، اگر لطف مى فرمائى نامه اى براى او بنویس تا ملاحظه مرا بکند)).

امام صادق (ع ) براى نجاشى نامه اى ، این گونه نوشت :
بسم اللّه الرحمان الرحیم سّر اخاک یسّرک اللّه .
:((بنام خداوند بخشنده مهربان ، برادر دینى خود را خوشحال کن ، خداوند ترا خوشحال مى کند)).
هنگامى که این نامه به دست نجاشى رسید، وقتى دریافت که نامه امام صادق (ع ) است ، گفت : این ، نامه امام صادق (ع ) است ، آن را بوسید و به چشم کشید و به حامل نامه گفت : ((حاجت تو چیست ؟)) او گفت : ((در دفتر مالیاتى تو، مبلغى را به نام من نوشته اند)).
نجاشى گفت : ((آن مبلغ ، چه اندازه است ؟!))
او گفت : ده هزار درهم است .
نجاشى ، منشى خود را طلبید، و جریان را به او گفت و به او دستور داد که آن مالیات را بپردازد و نام آن کشاورز را در دفتر مالیات ، خط بزند، و سال آینده نیز همین کار را در مورد او انجام دهد.
پس از این دستور، نجاشى به آن کشاورز گفت : ((آیا تو را خوشحال کردم ؟)).
او گفت : آرى فدایت شوم .
سپس نجاشى دستور داد یک کنیز و یک غلام و یک مرکب و یک بسته لباس ‍ به او بخشیدند، و در مورد هر یک از آنها که به او مى داند، نجاشى به او مى گفت :((آیا تو را خوشحال کردم ؟)).
او در پاسخ مى گفت : ((آرى فدایت گردم )).
تا آنجا که نجاشى به او گفت : ((این فرشى را که روى آن هنگام دادن نامه مولایم امام صادق (ع ) نشسته بودم ، به تو بخشیدم ، برادر و با خود ببر و در نیازهایت مصرف کن .
آن کشاورز، خوشحال از نزد نجاشى بیرون آمد و سپس به حضور امام صادق (ع ) رسید و جریان را به عرض آن حضرت رساند، و آن حضرت را خوشحال یافت ، عرض کرد: ((اى فرزند رسول خدا گویا رفتار نجاشى با من ، شما را خوشحال کرد؟)).
آن حضرت فرمود: ((آرى سوگند به خدا او خدا و رسولش را خوشحال کرد)).

سَََلااام دوستان عزیز.
از داستان نوشتنم راضی هستین؟
ممنون.
این رو از کتاب داستان دوستان جلد یک گرفتم.

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly



  • درباره محمدحسین قنبری

    سلام به تموم کار مندان شب روشن. واقعا که این سایت٬ دریچه به سوی نابینایان (روشن دلان) میباشد. اسم من محمد حسین و ملقب به قنبری هستم. در سال ۱۳۷۶ هجری شمسی متولد شده ام در ولایت بامیان افغانستان. در سال ۱۳۷۷ بینایی چشمانم را از دست دادم. امکان بینایی من در آن وقت خیلی زیاد بود اما به اثر جنک های داخلی نتوانستم به شهر کابل پایتخت کشور خود بیایم. برای همه دنیا ثابت است که افغانستان بسیار یک کشور جنگ دیده بوده و از این ناحیه خسارات زیادی دیده است. در سال ۱۳۷۹ و یا ۱۳۸۰ به ولایت کابل یا پایتخت کشور خود آمدیم. در سال ۱۳۸۶ شامل مدرسه شدم. اکنون کلاس دوازدهم من است و به زودی به لطف خدا و عنایات حضرت مهدی (عج) سند فراغتم را خواهم گرفت. دوست دارم گوینده در یک رادیو و یا تلویزیون باشم. دوست دارم برنامه های شعری را به پیش ببرم. خودم هم شعر میگویم البته کم کم. در دانشگاه دوست دارم رشته ادبیات دری (فارسی) را بخوانم. شاعر مورد علاقه ام پروین اعتصامی و سید محمد حسین شهریار میباشد. صدای کربلایی جواد مقدم٬ علی اصغر حکیمی و قاری محمود شحات مصری را نیز بسیار دوست دارم. شماره تماس با من: +۹۳۷۸۲۲۸۵۳۷۰ آیدی اسکایپم: همین شماره و یا نام و تخلصم به زبان انگلسی. آیدی فیسبوکم: همین شماره تماسم میباشد. در آخر از شما هم التماس دعا دارم. یا علی مدد٬
    این نوشته در داستان, گفت و گو, مذهبی, مطالب تاریخی, معرفی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    4 پاسخ به ارزش خوشحال کردن مؤمن:

    1. زهرا آيت می‌گوید:

      سلام عالی بود اجرتون با خدا.
      الهی خوشحالی و عیدی هممون ظهور امام زمانمون باشه.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green