ارزش خوف از خدا


- 263 بازدید

سلام دوستان عزیزم
یکی از اشتباهات انسان اینه که همیشه وقتی گناهی رو مرتکب میشن خدای شونو از یاد میبرن
البته منظورم بالای همه نبود یعنی خیلی ها چنین هستن
خب امیدوارم و امیدواریم که خدا من و همه رو ببخشد
این داستان رو بخوانید
به امید موفقیت شما عزیزان دل

به نقل ابوحمزه ثمالى ، امام سجاد (ع ) فرمود: مردى با خانواده اش سوار بر کشتى شد که به وطن برسند، کشتى در وسط دریا درهم شکست و همه سرنشینان کشتى غرق شده و به هلاکت رسیدند، جز یک زن ( که همسر همان مرد بود) او روى تخته پاره کشتى چسبیده و امواج ملایم دریا آن تخته را حرکت داد تا به ساحل جزیره اى آورد، و آن زن نجات یافت و به آن جزیره پناهنده شد. اتفاقا در آن جزیره راهزنى بود بسیار بى حیا و بى باک ، ناگاه زنى را بالاى سرش دید و به او گفت : تو انسانى یا جنى ؟
آن زن جریان خود را بازگو کرد، آن مرد بى حیا با آن زن به گونه اى نشست که با همسر خود مى نشیند، و آماده شد که با او زنا کند.
زن لرزید و گریه کرد و پریشان شد. او گفت : چرا لرزان و پریشان هستى ؟
زن با دست اشاره به آسمان کرد و گفت افرق من هذا: ((از این (یعنى خدا) مى ترسم )).
مرد گفت : آیا تاکنون چنین کارى کرده اى ؟
زن گفت : نه به خدا سوگند.
مرد گفت : ((تو که چنین کارى نکرده اى ، و اکنون نیز من تو را مجبور مى کنم ، این گونه از خدا مى ترسى ، من سزاوارترم که از خدا بترسم )).
همانجا برخاست و توبه کرد و به سوى خانواده اش رفت و همواره در حال توبه و پشیمانى بسر مى برد.
تا روزى در بیابان پیاده حرکت مى کرد، در راه به راهب ( عابد مسیحیان ) برخورد که او نیز به خانه اش مى رفت ، آنها همسفر شدند، هوا بسیار داغ و سوزان بود، راهب به او گفت : دعا کن تا خدا ابرى بر سر ما بیاورد تا در سایه آن ، به راه خود ادامه دهیم .
گنهکار گفت : من در نزد خود کار نیکى ندارم تا جرئت به دعا و درخواست چیزى از خدا داشته باشم .
راهب گفت : پس من دعا مى کنم تو آمین بگو.
گنهکار گفت : آرى خوب است .
راهب دعا کرد و او آمین گفت ، اتفاقا دعا به استجابت رسید و ابرى آمد و بالاى سر آنها قرار گرفت و سایه اى براى آنها پدید آورد، هر دو زیر آن سایه قسمتى از روز را راه رفتند تا به دو راهى رسیدند و از همدیگر جدا شدند، ولى چیزى نگذشت که معلوم شد ابر بالاى سر آن جوان گنهکار قرار گرفت و از بالاى سر راهب رد شد. راهب نزد آن جوان آمد و گفت : تو بهتر از من هستى ، و آمین تو به استجابت رسیده نه دعاى من ، اکنون بگو بدانم چه کار نیکى کرده اى ؟ آن جوان ، جریان آن زن و توبه و خوف خود را بیان کرد، راهب به راز مطلب آگاه شد و به او گفت :
غفرلک ما مضى حیث دخلک الخوف فانظر کیف تکون فیما تستقیل .
((گناهان گذشته ات به خاطر ترس از خدا آمرزیده شد، اکنون مواظب آینده باش )).

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره محمدحسین قنبری

    سلام به تموم کار مندان شب روشن. واقعا که این سایت٬ دریچه به سوی نابینایان (روشن دلان) میباشد. اسم من محمد حسین و ملقب به قنبری هستم. در سال ۱۳۷۶ هجری شمسی متولد شده ام در ولایت بامیان افغانستان. در سال ۱۳۷۷ بینایی چشمانم را از دست دادم. امکان بینایی من در آن وقت خیلی زیاد بود اما به اثر جنک های داخلی نتوانستم به شهر کابل پایتخت کشور خود بیایم. برای همه دنیا ثابت است که افغانستان بسیار یک کشور جنگ دیده بوده و از این ناحیه خسارات زیادی دیده است. در سال ۱۳۷۹ و یا ۱۳۸۰ به ولایت کابل یا پایتخت کشور خود آمدیم. در سال ۱۳۸۶ شامل مدرسه شدم. اکنون کلاس دوازدهم من است و به زودی به لطف خدا و عنایات حضرت مهدی (عج) سند فراغتم را خواهم گرفت. دوست دارم گوینده در یک رادیو و یا تلویزیون باشم. دوست دارم برنامه های شعری را به پیش ببرم. خودم هم شعر میگویم البته کم کم. در دانشگاه دوست دارم رشته ادبیات دری (فارسی) را بخوانم. شاعر مورد علاقه ام پروین اعتصامی و سید محمد حسین شهریار میباشد. صدای کربلایی جواد مقدم٬ علی اصغر حکیمی و قاری محمود شحات مصری را نیز بسیار دوست دارم. شماره تماس با من: +۹۳۷۸۲۲۸۵۳۷۰ آیدی اسکایپم: همین شماره و یا نام و تخلصم به زبان انگلسی. آیدی فیسبوکم: همین شماره تماسم میباشد. در آخر از شما هم التماس دعا دارم. یا علی مدد٬
    این نوشته در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, علمی, کتاب, گفت و گو, مذهبی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    8 پاسخ به ارزش خوف از خدا

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green