اعتراف می کنم … !


- 1,919 بازدید

اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم
این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن
یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست و هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره
هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!
*
*
*
اعتراف میکنم از وقتی که رمز دوم عابر بانک بابام روفهمیدم
دیگه یه کارت شارژ نخریدم هیچ دارم پول تو جیبی هامم پس انداز میکنم
*
*
یه مدت جوگیر شده بودم جلو بابام پامو دراز نمیکردم
یه کم که با خودم فکر کردم دیدم قدیما خیلی کارا میکردن
ولی با پیشرفت علم دیگه اون کارارو نمیکن
*
*
*
یکی از بزرگترین آرزوهای من در دوران تحصیل :
کاش فردا بارون نیاد، آخه ما ورزش داریم!
*
*
*
اعتراف میکنم خیلی پیش بود خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم
اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت :
مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم
مدرکشو از کجا گرفته بود!
*
*
*
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!
*
*
*
بچه که بودم وقتی کیوی میخوردم به اون قسمت وسطش که زرده می گفتم این موزه
بعد با کلی کشمکش با آبجی و داداش نصیبم می شد با ولع میخوردمش!!!!
خو چیه؟؟!!بچه بودم دااا!!
*
*
*
اعــــتراف میکــــنم وقتـــی بچـــه بــــودم انــــقده حســـودیـــم مـــیشد بـــه اون بچـه هایی
کـــه بلـــد بـــودن بـــا دوتـــا انگـــشتاشون ســــوت بزنـــن^
*
*
*
اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم
دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا سرعت به یک مگ رسید
داشتم سکته می کردم که یه مرتبه…
دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم
*
*
*
اعتراف میکنم دیروز ماشین بابامو بردم تو شهر۴۰ هزارتومن جریمه شدم
بعد ظهرش بابام ماشینو برد تو شهر ۴۰ هزار تومن جریمه شده بود
مدیوننین اگه فکر کنیین من اون قبضو گذاشتم براش
*
*
*
اعتراف میکنم هر وقت که خودکار جدید خریدم انگیزم واس نوشتن بیشتر شده
شما هم مثل من هستین؟؟
*
*
*
اعتراف میکنم اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود
یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمی شه
درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم
و در کمال تعجب دیدم نه بازم جا نمی شه!
*
*
*
اعتراف میکنم چند روز پیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته :
زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!!
اصلا بغض تو چشمام حلقه زد!
اصلا یه شکستی خوردم کمرم شکست!
*
*
*
اعتراف میکنم که:
وقتی که کوچولو بودم میترسیدم تو کامپیوتر موزیک ویدیو نگاه کنم !
اخه فکر میکردم الان خواننده منو میبینه!!!
خو دیوونه ام دیگه
چیه خل و چل ندیدی؟؟
*
*
*
اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه
با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود
کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه
عجب روزایی بود..
*
*
*

اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم وقتی قرار بود سر کلاس مشق بنویسیم
دستمو خودکاری می کردم و به معلمم می گفتم خانم دستم خون اومده نمیتونم بنویسم
معلمم می گفت باشه ننویس
گودزیلایی بودم
ولی خدایی معلم هیچوقت به روم نیورد
*
*
*
بعضی ها انقدر سیب زمینی و خیار و بادمجون رو کلفت پوست میکنن که آخرش فقط یاد و خاطرش می مونه :))
دختره اسم پروفایلش گذاشته A10A
بعد از تحقیقات عظیم محققان دریافتند اسمش آتنا بوده!!!!!!

۱۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • سعید پناهی

    درباره سعید پناهی

    با سلام. بنده سعید پناهی هستم. متولد 9 اسفند سال 1375. از علایقم میتونم بگم به اینترنت, مبایل, موزیک, بازیهای نابینایی,گوش کردن به رادیو و نمایش رادیویی و و و خعععععیلی چیزهای دیگه اشاره کنم. کلا با همه چی حال میکنم. رفیق بازم, و رفیقهای ثمیمی را بیشتر از داداشهای نداشتم, دوست دارم. زاده ی استان زنجانم و از 1 سالگی در کرج یا همون استان البرز زندگی میکنم. در حال تحصیل در مقتع کارشناسی علوم تربیتی هستم. عاشق مطالعه صفحات اینترنتی هستم. پیگیر اخبار علم و فناوری هستم. به علاوه که در اسکایپ هستم, تو واتساپ و تلگرام و اینستا هم هستم. خخخ. کلا مسنجر بازم. فکر کنم هدفم کلا از اندروید خریدن همین بوده. اردیبهشت 92 با ی n73 وارد دنیای نت شدم. و اون وقتها 3g و این حرفا نبود با gprs آهنگ دانلود میکردم. بعد توسط معرفی یکی از دوستانم با سایتهای نابینایی آشنا شدم. بعد مهر ماه بود که دیگه ماهور خریدم, باورتون نمیشه من تا مهر 92 هنوز صفحهخان فارسی نداشتم. با این که از سال 83 پای کامپیوتر بودم. میدونین چرا؟ چون اون وقتها نت نمیرفتم. بعد از مهر ماهم اسکایپ نصب کردم و کم کم همه را add کردم و با همه آشنا شدم. عاشق گفت و گو تو اسکایپ بصورت صوتی هستم. کمو بیش چت هم دوست دارم. بعد اوایل آذر ماه بود که تصمیم گرفتم ی سایت بزنم, اول چنتا بلاگ تست کردم, خوشم نیومد. بعد کم کم بسرم زد, برم رو وردپرس. بعد به کمک آقای سعید درفشیان اینجارو بنا کردیم. روز 17 آذر 1392 بود که اینجارو بنا کردیم. اون وقتها زیاد اینجا کسی نمیومد. بعد دوستان کم کم با اینجا آشنا شدن. و الان هم که دیگه ی خانواده ی بزرگ شدیم به نام, شب روشن. اینجا ی سریها بهم مدیر ارشد هم میگن. اما خودم قبول ندارم. ی نو گرداننده میشه اسممو گذاشت. بیخودی هندونه تو پاچمون میکنن ههه. من تقریبن 10 درصد بینایی دارم. و از خط بریل استفاده میکنم. فقط 5 سال ابتدایی را در مدرسه ی پویا مخصوص نابیناها و کم بیناها درس خوندم. بعدش دیگه بصورت تلفیقی در مدرسه ی عادی مشغول به تحصیل شدم. راستی یادم داشت میرفت, جهت تماس با من میتونین از راه های زیر استفاده کنین. ایمیل: saeedpanahi2200@gmail.com اسکایپ: saeed-panahi تلگرام: https://telegram.me/sp1000 اینستاگرام: https://www.instagram.com/saeed10055/ خوشباشید.
    این نوشته در طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    19 پاسخ به اعتراف می کنم … !

    1. شهاب می‌گوید:

      سلام سعید جان مرسی خداییش اون رمز دوم رو خوب اومدی.راستی اووووییییووییوول

    2. powersoft می‌گوید:

      سلام منم اعتراف میکنم وقتی بچه بودم وقتی میخواستم مشق شب بنویسم از یه خت دو کلمه مینوشتم بعد پنج شیش خت میومدم پایین از اون هم دو کلمه مینوشتم بعد میرفتم پایین تر خلاصه درس چاهار صفحه ای رو میکردم یه صفحه بلکم کمتر بعد معلم هیچ وقت به روم نمیاورد حالا اینجوری شده که املام زعیفه
      ها چیه
      خوب دستای کوچولوم درد میگرفت میخواستم برم تو حیات برف بازی
      ها دوباره چیه بچه بودم دیگه میخواستم برم با بچه ها تو کوچه با برف های زیادی که میومد قار درست کنیم بعد بالاش سرسره درست کنیم
      ها بابا چیه خوب شهر ما اون زمان زیاد برف میومد البته الان هم میاد ولی کو دیگه حال و حوسله

    3. yaghoob sarchami می‌گوید:

      سلام آقا سعید خیلی زیبا و جالب بودند با تشکر از شما که باعث شدید باز هم لبخند بر لبانمان بیاید با سپاس فراوان از شما

    4. ملیسا می‌گوید:

      سلاااا،ااااا،اااام خوبی مدیر
      خخخخ هههههیهیهیهیهیخیخیهخیخیخییهیهیاهههااایهیهیهیهایاهایه هوهوهوهوهوهووهوهوه
      خیلی باحال بود هااااآاا
      میسی میسی میسی زیادتا

      اعتراف میکنم خیلی پیش بود خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم
      اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت :
      مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم
      مدرکشو از کجا گرفته بود!

      کلی خندیدم هخخخخخ
      بای باییییٱیییی

    5. محمدرضا راشاد می‌گوید:

      سلام. اعتراف میکنم که هر وقت میخوام پستهای آقا سعیدو بخونم، یادم میره JAWSمو مجهز به eSpeak کنم، یا اصلا از NVDA استفاده کنم، تا به کامنتا میرسم ماهور هنگ میکنه. تازه یادم میفته که بیام با NVDA بقیه کامنتا رو بخونم. خیلی باحال بود. اون رمز دومه خیلی خخ بود.

    6. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      اعتراف میکنم تو دوره ی ابتدایی که بودم, دیکته های بچه هارو که میدادن ببینیم و نمره بدیم, همه به هم ۲۰ میدادیم
      خوب چیه!, نمره ندیدم دیگه!

    7. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام داااااش.
      واقعا
      ای کاش..
      البته خیلیاشون که دارن.
      مث پدر مادر خودم.

    8. hamzeh.khaghani می‌گوید:

      سلام
      خخخخ هههههیهیهیهیهیخیخیهخیخیخییهیهیاهههااایهیهیهیهایاهایه
      اینم خندهایه ملیساست کپی زدم اینجا حوصله کو بنویسم اعتراف میکنما!!!!!

    9. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      همزه, تو اون چیزی که رو مودت نوشتیو اگه منبع بدی بهش خیلی خوب میشه
      اون چیزی که باید کپی رایتشو رعایت کنه رو نمیکنه, اون وقت اون چیزی که همه جا هستو میاره کپی میکنه
      خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
      همون لات بازی ای که با جاز درآوردمو میگم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green