چند داستان و چهل حدیث از حضرت باقرالعلوم عَلَیهِسّلام


- 670 بازدید

امام باقر شفیع محشر،

ولىّ امر خداى داور
وصّى پنجم ، ز آل طاها
به خلق عالم ، امین و رهبر
تو دیده اى دشت نینوا را
تو دیده اى راه کربلا را
اسیرىّ و حال عمّه ها را
به شام و کوفه به دیده تر
به عهد بابا، قرین ماتم
ز جور دشمن ، به غصّه و غم
فداى تو اى سلیل خاتم
که جان فدائى ، شدى تو آخر
فداى تو اى ، عزیز دادار
وصىّ دین ، رسول مختار
شدى تو مسموم ، در آخر کار
ز جور و ظلم هشام کافر

ابو حنیفه – که امام و پیشواى یکى از مذاهب چهارگانه اهل سنّت مى باشد – روزى به مسجد حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد شد و سپس به حضور مبارک حضرت باقرالعلوم
علیه السلام شرفیاب گردید؛ و از ایشان اجازه خواست تا مقدارى در کنار آن حضرت بنشیند؟
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو حنیفه ! تو را مى شناسند، مصلحت نیست کنار من بنشینى .
ابوحنیفه اعتنائى به فرمایش حضرت نکرد و پهلوى آن حضرت نشست ؛ و در ضمن صحبت هائى پیرامون مسائل مختلف ، از آن بزرگوار سؤ ال کرد: آیا شما امام هستى ؟
حضرت فرمود: خیر.
گفت : بسیارى از مردم کوفه عقیده دارند، که شما امام و پیشواى ایشان مى باشى ؟
حضرت فرمود: من چه کنم ؟! منظورت چیست ؟
ابوحنیفه گفت : پیشنهاد مى دهم که نامه اى براى آن گروه از مردم کوفه بنویسى ؛ و آن ها را از این عقیده باز دارى .
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: ولى آن ها حرف مرا نمى پذیرند، همانطور که خودت حرف مرا نپذیرفتى ؛ چون به تو گفتم که در کنار و پهلوى من منشین .
ولیکن تو سخن مرا گوش نکردى و در کنارم نشستى ؛ و با این که در حضور من بودى مخالفت مرا کردى ؛ پس چه انتظارى از دیگران دارى ؛ با این که بین من و آن ها فاصله
است ؟!
و چگونه توقّع دارى که آن ها به حرف من ترتیب اثر دهند؟!
در این لحظه ، ابوحنیفه سرافکنده شد و دیگر حرفى نزد، و سپس از جاى خود برخاست و رفت .

یکى از اهالى شام که به امام محمّد باقر علیه السلام بسیار علاقه مند بود و هر چند وقت یک بار به ملاقات و زیارت آن حضرت مى آمد، در یکى از زیارت هایش پس از گذشت چند روزى در شهر مدینه منوّره مریض شد و در بستر بیمارى و در شُرف مرگ قرار گرفت ، به یکى از دوستان خود گفت :
همین که من از دنیا رفتم ، به حضرت ابو جعفر محمّد بن علىّ، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه بگو تا بر جنازه ام نماز بخواند و در مراسم تدفین من نیز شرکت نماید.
وقتى که آن مرد شامى وفات یافت و دوستش نزد امام محمّد باقر علیه السلام آمد و به حضرت گفت که فلانى مرده و توصیه کرده است تا شما بر جنازه اش نماز بخوانى و
در مراسم دفن او شرکت فرمائى .
حضرت فرمود: شام سردسیر است و حجاز گرم سیر، در دفن او عجله و شتاب نکنید تا من بیایم .
و سپس به سمت منزل مرد شامى حرکت کرد و چون وارد منزل او گردید در کنار بسترش نشست ؛ و بعد از گذشت لحظه اى ، دعائى را زمزمه نمود؛ و سپس او را با نام صدا کرد.
در این هنگام ، مرد شامى در حالى که پارچه اى سفید، رویش انداخته بودند، حرکتى کرد و پاسخ حضرت را داد.
بعد از آن ، حضرت او را نشانید و دستور داد تا شربتى مخصوص ، برایش تهیّه کردند و به او خورانید.
و چون به طور کامل بهبود یافت ، خطاب به حضرت کرد و اظهار داشت : ((أ شهد أ نّک حجّه اللّه على خلقه …)) یعنى ؛ شهادت مى دهم که تو حجّت خداوند بر خلق جهانى
و مردم آن چه بخواهند باید در همه امور، به شماها رجوع نمایند و هر که به غیر شما مراجعه کند، همانا او گمراه گشته است .
پس از آن ، امام باقر علیه السلام فرمود: اکنون پیش آمد و جریان بازگشت خود را براى این افراد بازگو کن ؟
گفت : هنگامى که روح از بدن من پرواز کرد، مابین زمین و آسمان ندائى رسید، که روح او را به کالبدش بازگردانید، چون که محمّد بن علىّ علیهماالسلام درخواست حیات
دوباره او را کرده است .

جابر بن یزید جُعفى حکایت کند:
در یکى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام رهسپار مکّه معظّمه شدم .
در بین راه ، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى کجاوه امام محمّد باقر علیه السلام نشستند و مشغول سر و صدا شدند، من خواستم آن ها را بگیرم تا همراه خود داشته
باشم ، ناگهان حضرت با صداى بلند، فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آن ها به ما اهل بیت عصمت و طهارت پناه آورده اند.
عرضه داشتم : مولاى من ! مشکل و ناراحتى آن ها چیست ، که این چنین به شما پناهنده شده اند؟!
حضرت فرمود: آن ها مدّت سه سال است که در این حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آن ها هست که مى آید و جوجه هاى آن ها را مى
خورد.
اکنون پرندگان به ما پناهنده شده تا از خداوند بخواهم که آن مار را به هلاکت رساند؛ و من نیز در حقّ آن مار نفرین کردم و به هلاکت رسید؛ و پرندگان در امان قرار
گرفتند.
جابر گوید: سپس به راه خود ادامه دادیم تا نزدیک سحر و اذان صبح به بیابانى رسیدیم ؛ و من پیاده شدم و افسار شتر حضرت را گرفتم ؛ و چون حضرت فرود آمد، در گوشه
اى خم شد و مقدارى از شن ها را کنار زد و در حال کنار زدن شن ها، چنین دعائى را بر لب هاى خود زمزمه مى نمود: خداوندا! ما را سیراب و تطهیر و پاک گردان .
ناگهان سنگ سفیدى نمایان شد و امام علیه السلام آن سنگ را کنار زد و چشمه اى زلال و گوارا آشکار گردید، و از آن آب آشامیدم و نیز براى نماز وضو گرفتیم .
و بعد از خواندن نماز، سوار شدیم و به راه خود ادامه دادیم تا آن که صبحگاهان به روستائى رسیدیم ، که نخلستانى کنار آن روستا بود، در آن جا فرود آمدیم ؛ و حضرت
کنار نخل خرمائى – که از مدّتها قبل خشک شده بود – آمد و خطاب به آن کرد و اظهار داشت : اى درخت خرما! از آنچه خداوند متعال در درون شاخه هاى تو قرار داده است
، ما را بهره مند ساز.
جابر افزود: ناگهان دیدم درخت خرما، سرسبز و پربار شد و خود را در مقابل امام علیه السلام خم کرد؛ و ما به راحتى از ثمره آن مى چیدیم و مى خوردیم .
در همین اثنا، یک مرد عرب بیابان نشین که در آن حوالى بود، وقتى این معجزه را مشاهده کرد، به حضرت خطاب کرد و گفت : سحر و جادو کردید؟!
امام علیه السلام در پاسخ ، به آن عرب خطاب نمود و به آرامى اظهار داشت :
اى مرد! به ما نسبت ناروا مده ، چون که ما از اهل بیت رسالت هستیم ؛ و هیچ کدام از ما ساحر و جادوگر نبوده و نیستیم ، بلکه خداوند متعال از اسامى مقدّسه خود
کلماتى را به ما آموخته است که هر موقع هر چه را بخواهیم و اراده کنیم ، به وسیله آن کلمات ، خداوند متعال را مى خوانیم و تقاضا میکنیم ، آن گاه دعاى ما به لطف او مستجاب خواهد شد.

برگرفته از کتاب
چهل داستان و چهل حدیث مولف عبدالله صالحی

احادیث
۱ – چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته
و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۶۶)
۲- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو
، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۶۷)
۳- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۰)
۴- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص(۱۷۲)
۵- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص(۱۷۲)
۶- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار
شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۷- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۸- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۹- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۳)
۱۰- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۱- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۲- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۵)
۱۳- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۱، ص (۱۱۱)
۱۴- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۵، ص (۱۵۲)
۱۵- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض
را پرهیز می دهد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۸۰)
۱۶- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۹)
۱۷- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۸)
۱۸- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۱۹- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۲۰- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۲۱- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷ ، ص (۲۶۷)
۲۲- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد .
کافی ، ج ۱ ، ص (۳۵)
۲۳- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ۲ ، ص (۳۸)
۲۴- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .
کافی ، ج ۲ ، ص (۶۶۳)
۲۵- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافی ، ج ۷۵، ص (۱۷۴)
۲۶- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد .
کافی ، ج ۲ ، ص (۴۷۵)
۲۷- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که
درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .
کافی ، ج ۲ ، ص (۴۷۸)
۲۸- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است .
کافی ، ج ۲ ، ص (۵۰۷)
۲۹- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته
شود .
کافی ، ج ۲ ، ص (۸۰)
۳۰- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد
کافی ، ج ۲ ، ص (۳۱۶)
۳۱- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها .
کافی ، ج ۲ ، ص (۴۵۸)
۳۲- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۳، ص (۲۰)
۳۳- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۲ ، ص (۳۰۱)
۳۴- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست .
کافی ، ج ۲ ، ص (۴۸۲)
۳۵- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۸، ص (۱۵۱)
۳۶- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۸، ص (۵۴)
۳۷- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۲ ، ص (۲۱۵)
۳۸- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۶)
۳۹- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۷۵، ص (۱۷۸)
۴۰- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج ۶۹، ص (۳۱۴)

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ثنا

    به نام الله مهربان خدایی که با نهایت لطف و رحمتش زندگی بخشید و قطعه ای از پازل هستی قرارم داد امید که آنی بشوم که او دوست دارد. همو که راههای تازه و درهای پیروزی را با کلیدهای طلایی مهرش میگشاید و آدمی را با دوستی مهربانی تلاش در راهش و توکل به خود به موفقیتهای چشمگیر میرساند.لیلا غلامی هستم ساکن شهرستان دوست داشتنی و خوب جهرم نابینا لیسانس روانشناسی و در مسیر موفقیتم با تکیه بر خدای بزرگ که درسهایی به من داد که متوجه بشم بهترینم خودش هست و عالیترین زندگی برام در دست خودش و من هرچه از او درس میگیرم بیشتر از نعمت هاش و زندگی لذت میبرم.خدایی که با همه وجود فهمیدم اگر قدمی برداری و حرکتی کنی قدمهای پر برکتش رو برات بر خواهد داشت و اگر دریچه ای از سمت نور رو گشودی درهای رحمتش رو پیاپی به سمتت باز خواهد کرد.جستجوگر و حقیقت طلبم دغدغه های من روشن شدن حق نابودی باطل در همه ابعاد زندگی و علم و پیروزی حقیقت و راستیهاست.برخی فعالیتها علایق و افتخارات مهم:انتقال پیامهای مهم در جهت هدفی مهمتر.فعالیتهای قرآنی و فرهنگی مجازی و بیرونی.شناخت مبانی روانشناسی حقیقی مهدویت طب سنتی اسلامی و خودشناسی.استفاده از رسانه های جمعی منور کتابها و مقالات و برنامه های متنوع و مفید.و مهمتر اینکه یادگار شهیدم داییهایی که دوستان قدیمی و تازه من هستند آشنایانی مهربون و خانواده ای با درک هوادار و دلسوزی دارم و امامی که همه جا و همه وقت در نهایت محبت مرا میفهمد و اگر چشمهای زخم خورده از تیر خطاهای خود و بیگانه به سمتمان را از این آلودگی پاک کنیم میفهمیم که او و خاندان پاکش و کلام خدایش با تک تک ما چنینند...
    این نوشته در داستان, مذهبی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    9 پاسخ به چند داستان و چهل حدیث از حضرت باقرالعلوم عَلَیهِسّلام

    1. زهرا آیت می‌گوید:

      سلام. تشکر میکنم. همیشه از این پستای معنوی بذار. نگران نباش. أِنْ تَنْصُرو اللّاهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ

    2. ثنا می‌گوید:

      سلام زهرا جان
      لطف داری مرسی ازت
      چشم خدا رو شکر که خدا رو داریم

    3. سلام خانم غلامی بسیار زیبا بود من هم شهادت امام باقر رو به شما و تمام شب روشنیها تسلیت میگم

    4. محمد محمد می‌گوید:

      سلام.
      حرف نداشت ثنا خانوم.
      منم بر شما و خانواده ی گرامیتان تسلیت ارز میکنم.

    5. ثنا می‌گوید:

      سلام تشکر میکنم حق یارتون

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green