گلبرگ با رسوایی عشق آمد


- 1,059 بازدید

 

سلام به تمامی عاشقانه هایی که بی جواب ماندند …

در مسیر عشق حتی اگر به بهانه نگاه کردن به پشت سرت  هم برگردی عاشقی ات تا دنیا دنیاست زیر یک سوال پر رنگ می رود   عشق معامله نیست که اگر  قیمت مناسب بود هدیه بدهی و بمانی ولی اگر  روبان جعبه اش یک تای اضافی داشت زیر همه چیز بزنی و بروی…

 

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

 

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویسلامیس

سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم

به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال ها گر چه که در پیله بمانَد غزلم

صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد

 

همیشه عاشقانه زندگی کنید

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره گلبرگ

    من گلبرگ متولد خرداد 59 ساکن زنجان کارشناس ارشد حسابداری متاهل و مدت 4 سال است که بر اثر بیماری دیابت بینایی خود را از دست داده ام
    این نوشته در درد دل, دسته‌بندی نشده, شعر, گفت و گو ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    23 پاسخ به گلبرگ با رسوایی عشق آمد

    1. شهاب می‌گوید:

      سلام خانمه گلبرگ
      مرسی عالی بود .
      و واقعا عشق به رسوا شدنش می ارزد

    2. ثنا می‌گوید:

      سلام گلبرگ خانوم
      آخی یاد پر پرواز افتادم و این شعر جای شما خالی بود اما یادهای شیرین همیشه می مانند
      خوشحالم شما هم به جمع نویسنده ها پیوستی
      کاملً این شعر رو قبول دارم و ازش حسابی لذت میبرم
      خداییش ها عشق آسمونی دردش تلخیهاش رسواییهاش و حتی عذابش عجب زیبا دلنشین و شیرینه
      یا علی

    3. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام گلبرگ خانوم.
      ورودتونو به جمع نویسنده ها تبریک میگم.
      واقعا زیبا بود.
      منتظر پستهای بعدی شما هستیم.

    4. سلام بر خانم گلبرگ ممنون از شما بابت شعر زیباتون

    5. سامان نیکوپرست می‌گوید:

      او استکان چای ی خود را نخورد و رفت.
      بغض مرا به دست غزلها سپرد و رفت.
      گفتم نرو/ بمان/ قسمت میدهم ولی
      تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت.
      گفتم که صد شمار و بمان تا ببینمت
      یک خنده کرد و تا عدد ده شمرد و رفت.
      گفتم که بیتو هیچم و او گفت: بی نه با.
      در بیت آخر غزلم دست برد و رفت.
      یعنی به قدر چای هم ارزش… نه بیخیال
      او استکان چایی خود را نخورد و رفت.

    6. مهدی صفیلو می‌گوید:

      سلام خانم گلبرگ جالب بود دستتون درد نکنه

    7. hossein azari می‌گوید:

      با سلام خدمت گلبرگ خانوم و سایر دوستان از این پست زیباتون ممنونم.

    8. گلبرگ می‌گوید:

      سلام جناب حسنی
      ممنون از تذکر بجاتون و تشکر بابت حضورتون مرسی

    9. گلبرگ می‌گوید:

      بنده کاملا با نظرتون در مورد عشق موافقم و اینشعر رو چون واقعا دوست داشتم بعنوان اولین پستم منتشر کردم باز هم مرسی

    10. نويدموسوى می‌گوید:

      خانمه گلبرگ خیلى خیلى عالى بود بهترین شعر تو عمرم شنیدم

    11. گلبرگ می‌گوید:

      سلام آقای رحیمی
      بابت حضورتون واقعا ممنونم
      ولی ما استادی داشتیم که می فرمودند انسانها از عشق زمینی به عشق الهی می رسند البته نه هر عشقی

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green