داستانهای ناب/بخش هشتم


- 1,007 بازدید

سلام دوستان عزیز
شب روشنی

امیدوارم حال شما خوب خوب باشه.

با داستانهای ناب

بخش هشتم

در خدمتتون هستم.

امیدوارم لذت ببرید و مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره.

کامنت هم یادتون نره.

راستی. تا یادم نرفته از سعید عزیزم هم بابت نویسنده شدنم تشکر فراوان میکنم.

امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم.

*

*

*

حالا میریم تا ببینیم داستان این پست چی هست.

*

*

*.

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند.»

۵ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    16 پاسخ به داستانهای ناب/بخش هشتم

    1. سلام داداش.
      مرسی از کامنت.
      امیدوارم مورد پسند دوستان قرار بگیره.

    2. سلام ابوالفضل جان بابت نویسنده شدنت بهت تبریک میگم داستان جالبی بود مرسی

    3. yaghoob sarchami می‌گوید:

      سلام آقای سعیدیفر خیلی داستان آموزنده ی بود با تشکر از شما

    4. ثنا می‌گوید:

      سلام مبارک باشه جناب همکار
      مختصر مفید و زیبا
      اما دیگه این قضیه یا حسابی کمیاااب شده کمیااب
      و یا وارونه خدای نکرده اما دعا کنیم خورشید اون روزها بر قلب عالم بتابه که کمی یاد بگیریم وگرنه با خوندن که میگیم به به قشنگ بود اما عکسش رو عمل میکنیم بعضیهایی مث من

    5. سلام آقای آمریکایی.
      مرسی از کامنت.
      ولی اولا که این در مورد دوستی بود نه عشق.
      دوما هم اینکه نمی ارزه. رسوایی اصلا چیز خوبی نیست. این نظر منه.
      مرسی از این که هستید.

    6. ثنا می‌گوید:

      خواهش میکنم بله اما زیاد هم منظورم دوستی نبود چون کمیاب نیست و خود من دوستیهای خالصانه ای رو نسبت به خودم یا دیگران از اطرافیانم میبینم ولی این خیلی برجسته شده که آدمها خوبیها رو روی شن و بدیها رو هم روی سنگ مینویسند بنده عاصی اما خدای بخششها هنوز اون بالاست تا همیشه

      • قبول دارم. ای کاش اینجوری نباشه.
        ولی به نظر من بهترین دوست خداست.
        البته برای دوستی خیلی از آدمها مثلا بیناها نمیخوان با آدم دوست بشند و آدم رو تو جمعشون راه بدند و با چشم ترحم به آدم نگاه میکنند که برای خود منم پیش اومده و میاد و خیلی هم از این موضوع رنج میبرم.
        ولی در کل خیلی خوب میشد که خوبیها روی شن و بدیها روی سنگ نوشته نمیشد. ما خوبیها رو زود از یاد میبریم و بدیها همیشه تو دلمون میمونه و اگه یکی مثلا دوستمون به ما بدی کرد تا عمر داریم یادمون نمیره و به فکر تلافی کردن هستیم. خدا گناهان ما رو می بخشه،پس چرا ما نبخشیم؟

    7. آقای آمریکایی.
      کاملا با حرف هاتون موافقم.
      اگه عشق آسمونی باشه خیلی هم عالیه.
      ما چرا نباید هم دیگه رو دوست داشته باشیم و قدر هم رو بدونیم؟
      اینکه هم دیگه رو دوست داشته باشیم درست خیلی هم خوبه ولی باید از دوست داشتن درست استفاده کنیم و در ظاهر کلمه ی دوست داشتن رو به کار ببریم و در باطن با طرف دشمن باشیم. اینجوری نباشه. به نظر من دو دوست و دو یا چند نفر و کلا همه چه خوبه هم دیگه رو دوست داشته باشیم و قدر هم دیگه رو بدونیم و بدی ها رو زود فراموش کنیم و خوش بین باشیم.
      بازم مرسی از اینکه هستید.

    8. ثنا می‌گوید:

      البته که خداست و همچنین حجت خدا که اگه پیداشون کنیم چه شود
      شما توی این سن خیلی راحت میتونید با آسمونیها پیوند عشق و دوستی برقرار کنید امیدوارم از دستش ندید مخصوصً بعد از به دست آوردن و مث من نشید که نتونستم قدر بدونم و حالا خیلی باید تلاش کنم که همه زندگیم بشه خدا
      با صحبت جناب رحیمی هم موافقم
      راجع به بخشش بنظرم گاهی بعضی بخشیدنها عین ظلم به خودمونه اما باید تا اون جا که میشه و امکان داره آدما رو بخشید
      چه کنیم که شیطون بدیها رو خیلی بزرگ جلوه میده و سنگ بزرگی رو برای نوشتن و خودنماییش جلومون میذاره
      بیخود که نیست که قبل از خوندن هر سوره قرآن باید به خدا ازش پناه بیاریم
      راجع به بیناها هم نگران نباشید من هم توی نو جوونی همینطور بودم ولی از وقتی بیخیال شدم برام بهتر شد و دیگه حالا اونا هستند که از من میخوان بیشتر بهشون سر بزنم یا گله میکنن که چرا مثلاً زیاد محل نمیذارم
      راستی پستهای بحث انگیز مفید هم جالب و خوبه ها

      • والا چی بگم.
        به هر حال هر کدوم از ما گناهانی رو انجام میدیم. آره منم موافقم. بهتره تا جایی که امکان داره/نه بیش از حد، ببخشیم و خوشبین باشیم چون اگه بیش از حد بشه ظلم به خودمون میشه.
        آره پستهای بحث انگیز جالبه. بیناها کّلا همینطورند. حالا نمیدونم ی بینا شاید این دیدگاه ها رو بخونه ولی فکر میکنند نابینا جماعت ی بی دست و پاست که باید همش ترحم کنند بهش. البته باید خودمون هم تلاش کنیم که اینجوری فکر نشه مثلا خودمون رو بیشتر بهشون نشون بدیم. ولی در کل دوستی چیز خوبیه. مخصوصا آدم دوستی و صمیمیت دیگران رو میبینه!!! دهنش آب می افته!!! خودم رو میگم. این ی جوری خوب نیست. مثل این میمونه که دیگران ی غذای خوش مزه رو بخورند و من یا شما یا هر کس بشینه تماشا کنه فقط! ولی دوستی، دوست داشتن، صمیمیت، همش خوبه.

    9. مهدی صفیلو می‌گوید:

      ابوالفضل داستان جالبی بود مرسی
      نویسنده شدنت هم مبارک

    10. سلام مهدی.
      مرسی از کامنت.
      مرسی از اینکه هستی.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green