قرار نبود هر چی قرار نیست بشه


- 700 بازدید

دوستان سلام

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم

مبادا مثل کلوخ آب شویم.
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی.
ناخن های مصنوعی،

دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی…

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های

تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و

دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم،

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد

که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در

همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش

داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این

تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر…

و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده…

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک

روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز،

شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.  قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح

خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی

طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح

پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان،

همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی

عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.  قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر

طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید

عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم

اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با

زمین معاشرت نکرده باشد.  قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و

دوست داشتن برای هم بفرستیم…

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که

رخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده…

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا

مواظب قرارهایمان باشیم  حق یارتان.

اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره گلبرگ

    من گلبرگ متولد خرداد 59 ساکن زنجان کارشناس ارشد حسابداری متاهل و مدت 4 سال است که بر اثر بیماری دیابت بینایی خود را از دست داده ام
    این نوشته در حرفای خودمونی, درد دل, دسته‌بندی نشده, شعر ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    10 پاسخ به قرار نبود هر چی قرار نیست بشه

    1. میلاد نصرتی می‌گوید:

      سلام پست جالبی بود اما افسوس که چه بخوایم و جه نخوایم گیر این قرارا افتادیم باز هم ممنون

    2. مهدی صفیلو می‌گوید:

      سلام خانم گلبرگ, مطلب جالبی بود, دستتون درد نکنه
      راستی عیدتون مبارک

    3. محمد محمد می‌گوید:

      سلام گلبرگ خانوم.
      عیدتون مبارک.
      واقعا زیبا بود.

    4. گلبرگ می‌گوید:

      سلام آقا محمد
      عید شماهم مبارک و سپاس فراوان بابت حضورتون

    5. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام
      کلن این پستو لایک میکنم
      از اول تا آخرشو

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green