داستانهای ناب/بخش نهم


- 772 بازدید

سلام.

حالتون خوبه؟
من که بد نیستم.
امیدوارم شما هم بد نباشید.
چیز. یعنی خوب خوب باشید.
با داستانهای ناب بخش نهم اومدم.
بخونید و حالشو ببرید.
کامنت هم اگه حال داشتید بدید.
پس بریم.
کجا بریم؟
پست شروع شد که تموم بشه و بریم؟
بابا منظورم اینه که بریم سر داستان.
پس بریم.
*
*
*.
زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .
در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.
در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.
وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟”
مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!…
زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش، دست نخورده مانده .
تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود!

یک نفر این پست رو پسندیده!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره ابوالفضل سعيديفر

    ِی کریمی که بخشنده ی عطایی، و ِی حکیمی که پوشنده ی خطایی، و ِی صمدی که از ادراکِ خلق جدایی، و ِی احَدی که در ذاتُ صفات، بی همتایی، و ِی خالقی که راهنمایی، و ِی قادری که خدایی را سزایی؛ جانِ ما را خود دِه، و دلِ ما را هوای خود دِه، و چشمِ ما را ضیای خود دِه، و ما را آن دِه که آن بِه، و مَگُذار ما را به کِهُ مِه. به نامه خدا. ابوالفضله سعیدیفر، متولده ساله 1380 هستم. در شهرستانه ساوه، واقع شده در استانه مرکزی زندگی میکنم. هم اکنون، مشغول به تحصیل در پایه ی دهم هستم. علایقه من، خدمت به همنوعان، آموختنه زبانه انگلیسی، خواندنه اشعاره زیبا، رمان و فیلمهای جذاب، یادگیریه بیشتره کامپیوتر و موبایل و تا حدودی بازیهای کامپیوتری هستند. از اینکه در کناره شما هستم، خرسندم و آرزوی پیروزی، موفقیت، شادکامی، سربلندی، سر افرازی و عاقبت بخیری برایه همه ی شما، دوستانه محترم دارم. راههای ارتباطی، تنها در صورته نیاز: ایمیل: abolfazl.saeedifar80@gmail.com اسکایپ: abolfaz122l . خدانگهدار.
    این نوشته در حرفای خودمونی, داستان, دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    14 پاسخ به داستانهای ناب/بخش نهم

    1. تنها تنها می‌گوید:

      سلام.
      چه گیجی بوده این.
      خخخ.
      جالب بود.
      هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاههخههه.

    2. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام داداش.
      ولی تنها خانوم هم راست میگنا.
      یکم فکر کنم مشنگ بوده.
      خخخ.
      ناراهت نشی.
      داستان زیبایی بود.

    3. محمد محمد می‌گوید:

      سلام.
      بله باید آموخت که بیخودی بکسی تهمت نزد.
      ممنون داداش ابولفضل.

    4. بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      سلام داداش
      میگما
      این یارو اخلاقش مثل خیلی از ما نابیناهاست
      خیلی پست خوبی بود

    5. مهدی صفیلو می‌گوید:

      سلام داداش, ممنون از پستت, داستان جالبی بود

    6. ثنا می‌گوید:

      سلام انشا الله خوب باشید همیشه
      واییی چقد خنده دار بود و زیبا به قول مجنون توی طنز رادیو فارس خیلی داستان قویی بود قوییی
      واقعً معنیش جالب بود باید اسمشو میذاشتین قضاوت که خیلی نکات بسیار ظریفی توش هست و بهش توجه نمیشه

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green