بایگانی برچسب: s

یه شب خوابیدن در جبهه



با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که می خندید رو به عباس گفت: عباس پاشو که دخلت درآمده. ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

پس کو پوتینامون؟!



موقع خواب بود که یکی از بچه ها سراسیمه آمد تو چادر و رو به دیگران گفت: «بچه ها امشب رزم شب اشکی داریم. آماده بخوابید!» همه به هول و ولا افتادند و پوتین به پا و لباس ها کامل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | ۱۲ پاسخ