بایگانی برچسب: s

ثواب جمع کنهای فراری در جبهه



من و علی تازه به گردان آمده بودیم و فقط همدیگر را می‏شناختیم! دوست داشتم به اطراف سرک بکشم و بفهمم در کجا هستم و دوست و رفیقی پیدا کنم، امّا مگر علی می‏گذاشت؟ دم به دقیقه وقتی می‏دید بی‌کارم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, دسته‌بندی نشده, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۸ پاسخ