بایگانی برچسب: s

خاطرات کودکی و نوجوانی داش ممل



سلام به همه رفقای با حال شب روشنی ادامه ی مطلب… ۸ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, دسته‌بندی نشده, روان شناسی, زندگینامه, سرگرمی, شاد, طنز, عاشقانه, گفت و گو, مسائل مربوط به نابینایان عزیز, مطالب تاریخی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ

به مناسبت بزرگداشت علامه مجلسی: آشنایی با علامه مجلسی



بنام حضرت دوست که هر‌آن‌چه هست در ید قدرت اوست. ادامه ی مطلب… ۲ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, زندگینامه, مذهبی, مطالب تاریخی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

چند خاطره ی طنز دیگه از رزمندگان و شهدای عزیز



من شهید شده ام! ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | ۸ پاسخ

صد قدم  به راست، پنجاه تا به چپ



ما یک عده بودیم که عازم جبهه شدیم. اول جنگ بود و همه جا به هم ریخته بود. نه سازماندهی درستی داشتیم و نه سلاح و توپ و خمپاره و… رسیدیم به اهواز. رفتیم ادامه ی مطلب… ۳ نفر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | ۶ پاسخ

خون دادن



ناهارمان را خورده بودیم و سه نفری توی سنگر لم داده بودیم. گاه‌گاهی صدای خمپاره‌ای از دور به گوش می‌رسید و اگر محل انفجار نزدیک‌تر بود، سقف سنگر تکانکی ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۸ پاسخ

یه شب خوابیدن در جبهه



با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که می خندید رو به عباس گفت: عباس پاشو که دخلت درآمده. ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

الاغی که عملیات رو لو داد



سلام دوستان حال و احوالتون چطوره؟ ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ

سوتی یه رزمنده



فروردین ۶۲ در عملیات «والفجر ۱» در منطقه‌‌ی شمال فکّه، تک‌تیرانداز یکی از گردان‌های خط شکن لشکر «۳۱ عاشورا» بودم. نیمه‌شب بعد از حماسه‌آفرینی بسیجی‌های عاشورایی، خط را شکستیم. در جنگ میان نفرات دشمن، افرادی غیر عراقی بودند؛ ازجمله: کماندوهای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | ۱۲ پاسخ

ثواب جمع کنهای فراری در جبهه



من و علی تازه به گردان آمده بودیم و فقط همدیگر را می‏شناختیم! دوست داشتم به اطراف سرک بکشم و بفهمم در کجا هستم و دوست و رفیقی پیدا کنم، امّا مگر علی می‏گذاشت؟ دم به دقیقه وقتی می‏دید بی‌کارم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, دسته‌بندی نشده, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۸ پاسخ

چند خاطره ی طنز از روزهای اسارت



منصور علی‌پور یکی از اسیران آزاد شده شیرازی در کتاب «بیست و پنج خاطره از آزادگان شیراز» می‌گوید: «یک روز یک سرباز عراقی از یکی از بچه‌ها پرسید: چرا می‌خندی؟ او جواب داد: من نخندیدم، سرباز عراقی از من پرسید: … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۴ پاسخ

شوخی شوخی جدی شد



صورت افرادی را که دورش نشسته بودند از نظر گذراند . نگاهش بر چهره ی «جمال زاده» ثابت ماند . دو دوست مدتی به هم زل زدند و بعد لبخند بر لبانشان نشست . ادامه ی مطلب… ۲ نفر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ

چقد دلم برای خودم تنگ شده!



سلام دوستان. امروز با سه تا خاطره ی خوندنی از شهدا خدمت تون رسیدم. ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۶ پاسخ

اولین خاطره ی من از موتور سواری



از بچگی حسرت دوچرخه و بعدش موتورسواری به دلم ماند تا پایم به جبهه باز شد. بچه که بودم، وقتی یک دوچرخه‌سوار هم‌سن‌وسال خودم را می دیدم، با افسوس نگاهش می کردم و آب از لب و لوچه ام سرازیر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۸ پاسخ

دو خاطره ی باور نکردنی از تفحص شهدا



آن چه می خوانید دو خاطره از ماجرای تفحص شهدا در مناطقه فکه به روایت مجید پازوکی است. ادامه ی مطلب… ۷ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۲ پاسخ

خاطرات طنز رزمندگان/ ماجرای دوغ تگری حاجی‌جوشن درجبهه



تابستان جبهه، در کوه های غرب، در مقایسه با دشت سوزان و شرجی جنوب، تومنی صد خروار شتری، فرق داشت، نسیم ملایم صبح کوهپایه های کردستان، خندان و شادمان، زندگی جنگی را در برهه شلیک گلوله های دو زمانه و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۴ پاسخ

خاطرات جالب و طنز رزمندگان



سلام به همه ی  دوستان فرهیخته ی با حوصله که به پستهای من سر میزنن و تا آخرش میخونن. ادامه ی مطلب… ۸ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۴ پاسخ

خاطراتی کوتاه و خوندنی از امام خمینی رحمت الله علیه به نقل از خانواده ی ایشون



سلام عرض میکنم به تمامی بازدید کنندگان عزیز. ادامه ی مطلب… ۲ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , | ۴ پاسخ

برندگان مسابقات خاطره نویسی ماه مبارک رمضان مشخص شد



سلام دوستان ادامه ی مطلب… ۱۷ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در اخبار, اطلاع رسانی, اینترنت, حرفای خودمونی, خاطرات, نظر سنجی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | ۱۸ پاسخ