بایگانی برچسب: s

خون دادن



ناهارمان را خورده بودیم و سه نفری توی سنگر لم داده بودیم. گاه‌گاهی صدای خمپاره‌ای از دور به گوش می‌رسید و اگر محل انفجار نزدیک‌تر بود، سقف سنگر تکانکی ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۸ پاسخ